(گروه كوهنوردی آريوبرزن بهبهان)
گسترش وترويج كوهنوروي به عنوان فعاليتي ورزشي تفريحي 
لینک های مفید
چهارشنبه ساعت هفت و سی دقیقه صبح روز هفده تیر 1394 ، از بهبهان به سمت یاسوج و سپس سیسخت حرکت کردیم، صبحانه و نهار را در بین راه خوردیم بعد از هماهنگی با محیط بانی کوه گل ماشین را در محوطه پاسگاه پارک کرده و پس از تعویض لباس به سمت دره نول به حرکت در آمدیم.
ساعت 13/15 دقیقه بود که حرکتمان از محیط بانی آغاز شد ،پس از عبور از آبشار نمک و در مجاورت جویبار زیبای دره نول که از ابتدا تا انتها ی مسیر همراهمان بود ، و با عبور از کنار گیاهان و گلهای معطر روییده شده در جوار جویبار به منطقه ای رسیدیم که انبوه گلهای زرد رنگ بو مادران را در کنار آب وارتفاعات بالاتر می توانستم مشاهده کنیم .
ساعت 15/45بود که به نزدیکی سرچشمه جویبار رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه و گرفتن آب به سمت شیب تند انتهای دره نول حرکت نمو دیم ، تا دروازه نول و ارتفاع 3750 متری شیبی. بسیار تند و نفس گیر بود که انرا در طول سه ساعت صعود مداوم طی کردیم، ساعت 19 به دروازه نول و زیر قله کل خرمن رسیده و پس از نصب و برقراری چادر هایمان و صرف شام جهت استراحت شبانه به کیسه خواب هایمان پناه آوردیم.

 

شب با همه سیاهی و تیرگیش، زیبایی ها یی را هم دارد، سکوت را هم دارد، و درخشش الماس های آسمانی را که هر انسانی با دیدنشان شگفت زده میشود.
و صلابت کوهها که شبها بیشتر میشود
و آرامشی که در بطن شب نهفته است .

 

روز پنجشنبه را با طلوع زیبای خورشید آغاز کردیم ، در زیر دروازه نول، از ذوب شدن برفها جویباری جاری بود، دو نفر از دوستان بطریهای خالی شده را از آنجا مجددا آبگیری کردند تا در مسیر با کمبود آب که در این برنامه طولانی و سنگین بسیار حیاتیست روبرو نشویم. ساعت 7/5 صبح بود که حرکت به سوی نول شمالی را آغاز کردیم و ساعت 9/5 به زیر قله رسیدیم کوله ها را همانجا گذارده و قله نول شمالی را ظرف نیم ساعت صعود کردیم

 

 

بر فراز قله نول شمالی

 

 

و پس از گرفتن عکس یادگاری سریعا به سمت نول جنوبی و سپس قاش سرخ حرکت کردیم. در مسیر قاش سرخ دو دره وجود دارد که شیب های نسبتا تندی داشت.

 

 

نمایی از قاش سرخ تا پازن پیر

 

در ساعت 12 زیر قله قاش سرخ صبحانه و نهار را یکجا صرف کرده و پس از استراحتی نیم ساعته از روی یال آن به سمت قله تاپو حرکت کردیم .در این فصل بواسطه ذوب برفها در بعضی از نقاط پست مسیر ،آب و یا جویباری دیده میشد که میتوانستم آب مورد نیاز مان را از آن تامین نماییم . ولی در فصول دیگر بندرت می توان آب یافت .لذا کسانی که قصد پیمایش این مسیر طولانی را دارند باید حتما با آگاهی از وجود و یا عدم وجود آب در مسیر برنامه ریزی کنند.
باری، ساعت سه بعد از ظهر بود که پس از عبور از شیبی تند به خطالراس و سپس قله تاپو رسیدیم. و پس از گرفتن عکس به طرف کوه رمبسه حرکت کرده و بعد از عبور از سرازیری نسبتا طولانی ساعت 5/5 بعد از ظهر به محوطه مسطح زیر قله رمبسه رسیدیم
خستگی بوضوح در چهره همنوردان مشاهده میشد مسیر طولانی و کوله سنگین بود ، ده ساعت تمام بود که یک پشت و بطور مداوم کوهها و دره ها را در نوردیده بودیم، پس از رفع خستگی به سمت قله حرکت کردیم، هر چند که ازسمت چپ کوه رمبسه براحتی میتوانستیم با عبور از یخچال به زیر قله پازنپیر برسیم ولی ما ترجیح دادیم قله رمبسه را هم زیارت کنیم، لذا با عبور از شیبی بسیار تند و ریزالی بد قلق در ساعت 6/5 بعد از ظهر به رمبسه رسیده و پس از استراحتی کوتاه از طریق گذرگاه موجود در گردنه جنوبی به سمت دامنه پازنپیر حرکت کردیم. این گذر گاه باریک و دارای شیبی تند و ریزالی است و کمی موقع فرود باید دقت و تمرکز شود.

مسیر گذر گاه رمبسه به پازن پیر 

 

تقریبا ساعت 7/5 غروب پنجشنبه بود که به محوطه زیر قله پازن پیر رسیدیم و چونان کسی که به معبود خود نزدیک شده باشد غرق در تماشایش شدیم یادم به شعری از پابلو نرو افتاده بود آنجا که می گفت :

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم
که گیسوانت را یک به یک
شعری باید و ستایشی

دیگران
معشوق را مایملک خویش می پندارند
اما من
تنها می خواهم تماشایت کنم

قلب من
آستانه ی گیسوانت را ، یک به یک می شناسد

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی
فراموشم مکن !
و بخاطر آور که عاشقت هستم
مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم
موهای تو
این سوگواران سرگردان بافته
راه را نشانم خواهند داد
به شرط آنکه ، دریغشان مکنی


چون بشدت خسته شده بودیم و توانمان نیز تحلیل رفته بود همانجا چادر ها را بر پا کرده پس از صرف شام به استراحت پرداختیم. با وجود باد شدید و سر و صدایی که براه انداخته بود بواسطه خستگی زیاد سریعا خوابمان برد.

ساعت هفت صبح بیدار باش زده شد و پس از نوشیدن چای و بیسکویت در ساعت 7/5. با به دوش کشیدن کوله ها به طرف قله پازنپیر به حرکت در آمدیم، شیب نسبتا زیادش را سریعا طی کردیم و ظرف نیم ساعت به بالای قله رسیدیم و خوشحال و سرمست از این موفقیت با به اهتزاز در آوردن پرچم گروه ، همدیگر را در آغوش کشیدیم....

بر فراز قله پازن پیر 

 

پس از گرفتن عکس های یادگاری در ساعت 8/5 به سمت دشت گرگی سرازیر شدیم، 

و پس از چهار ساعت پیمایش به چادر هایی از عشایر منطقه رسیدیم که در کنار چشمه بر پا شده بود و بانویی مهربان که با دوغ و چای از ما پذیرایی کرد، واین خصلت خوب عشایر ایران زمین است که همیشه ما را مدیون و شرمنده محبتهای خود نموده اند.
هر چند که دوستان نیز جهت جبران این همه لطف و محبت. بی دریغ هر آنچه را که در پایان برنامه دیگر به آن نیازی نداشتند از جمله مقداری دارو وغذا و تنقلات به آنان اهدا نمودند ولی مهمان نواز ی آنان همیشه ما را تحت تاثیر خود قرار داده است.

بعد از خداحافظی و تشکر از آن خانواده محترم به طرف تنگ سببی مسیر را ادامه دادیم.
یکساعت بعد به محلی رسیدیم که جهت صرف نهار مناسب تشخیص داده شد .

بساط نهار را تدارک دیده و صرف کردیم، و پس از استراحتی کوتاه به سمت انتهای دره وتنگ سیبی و نهایتا ساعت سه بعد از ظهر به قریه آقای حسنی رسیدیم و با اجاره کردن یک دستگاه سایپا تا روستای شهید و سپس بیده و از آنجا نیز پس از یکی دو ساعت معطلی بابت نبودن وسیله نقلیه ساعت هفت بعد از ظهر به طرف سیسخت مراجعت کرده و بعد از رفتن به محیط بانی کوه گل و تعویض لباس ساعت 9 شب به سمت بهبهان حرکت کردیم.

افراد حاضر در این برنامه:
1- حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3- خیرالله پژمانفر
4- غلامرضا مشکین زاده
5- جمشید صناعی

گزارش از جمشید صناعی

23/4/94

 

 

 

 

قله تاپو 

 

 قله دیگر تاپو 

[ جمعه بیست و ششم تیر ۱۳۹۴ ] [ 19:49 ] [ جمشید صناعی ]

هشت نفر از همنوردان برای این برنامه اعلام آمادگی کرده بودند قرار بود در صورت مساعد بودن هوا و مسیر ،خط الراس شرقی را تا پازن پیر پیمایش کنیم و در غیر این صورت از دروازه نول به کوه گل برویم
ساعت 14 از بهبهان خارج شدیم و ساعت 18به شهر زیبای سیسخت رسیدیم وبعد از استقرار در تربیت بدنی و تعویض لباس با دو دستگاه تاکسی سرویس به طرف گردنه بیژن رفتیم ساعت 19 بود و همه آماده و مصمم گام در پاکوب های برف کرمو گذاشتیم ،هنوز مسافت زیادی از مسیر را طی نکرده بودیم که با اولین یخچال روبرو شدیم و جویبارهایی که به هر طرف جاری شده بود. و همچون موهایی سپید در گیسوانی سیاه و در دل کوهها به چشم میخورد
پس از عبور ازاولین یخچال همچنان به صعود با کوله های سنگینمان ادامه دادیم و در این میان چندین بار دیگر از
یخچالهای موجود در مسیر عبور کردیم
کم کم روشنایی روز جایش را با تاریکی شب عوض میکرد و خورشید هر لحظه از فروغش کاسته میشد. سفیدی یخچال ها و تیکه های بجا مانده برف بر روی خاکستری کوهها جلوه ای بسیار زیبا آفریده بود .هر چه بیشتر به جلو میرفتیم سنگینی کوله ها را بیشتر بر گرده هامان احساس میکردیم ،ولی ما اراده کرده بودیم تا یکنفس و با کمترین تلفات زمان، مسیر برف کرمو را بپیماییم از این رو فقط گاهی به جهت نوشیدن آب توقف میکردیم و آرام آرام ولی پیوسته و یکنواخت در جهت پاکوب گام می نهادیم
اکنون دیگر تیره گی شبانگاهان بصورت کامل بر منطقه غالب شده بود ولی این غلبه دیری نپایید ، و بادرخشش ماهتاب پر فروغ در هم شکسته شد آری قرص کامل ماه بزودی همه جا را روشن کرد و ما دیگر حتا نیازی به چراغ پیشانی هم احساس نمی کردیم .
ساعت 10 شب بود که به محوطه مسطح زیر قله برف کرمو بر روی خط الراس رسیدیم و پس از استراحتی چند دقیقه ایی اقدام به بر پا نمودن چادر ها کردیم
اطرافمان پوشیده از برف بود و تنها چند نقطه مناسب و خالی از برف در آن حوالی وجود داشت که بنظر می رسید قبلا دیگر کوهنوردان نیز در آنجا چادر زده بودند و آثاری نیز ازآنان بر جای مانده بود
پس از آن شام صرف شد و بساط استراحت مهیا گردید
صبح راس ساعت شش حرکتمان را به سمت مسیر نمک و کل خرمن آغاز کردیم در همان آغاز برنامه یکی از همنوردان دچار کوه گرفتگی شد از این رو حرکتمان با تاخیر و آرام صورت گرفت ، پس از طی مسافتی تقریبا دو ساعته، کم کم به دروازه کل خرمن نزدیک می شدیم و همنورد ما هنوز هم مشکل ارتفاع زدگیش بر طرف نشده بود اگر چه با توجه به پیشینه و سابقه ای که از دوست عزیزمان داشتیم تا حدودی پیش بینی این وضعیت را کرده بودیم ولی در دوره های قبل با یک شب ماندن در ارتفاع، هم هوا شده و حال طبیعیش را باز می یافت ولی این بار لحظه به لحظه حال عمومیش بدتر میشد و ما نیز بشدت نگران وضعیتش شدیم ،در این حال ما نیز با دادن مایعات و مواد قندی ونمکی سعی در تامین آب و املاح از دست رفته وی می کردیم تا بلاخره بعد از مدتی حالش بصورت نسبی رو به بهبودی نهاد
زیر قله نمک با گروهی از کوهنوردان آذربایجانی نیز برخورد نمودیم که آنان هم قصد داشتند خط الراس شرقی را با فتح قلل آن بپیمایند مردانی سخت مصمم و توانا و با اراده های آهنین از خطه قهرمان پرور آذربایجان که این همه طول مسیر را پیموده بودند تا در جنوب کشور قللی را بپیمایند که بنا بر علاقه و دلایل شخصی و خاص انتخاب کرده بودند .
باری بعد از عبور از شیب تند بعد از دروازه کل خرمن به مسیری تراورسی رسیدیم که برف و باران زمستان گذشته بکلی پاکوبش را خراب کرده بود و میبایست کاملا با احتیاط و سنجیده گام بر زمین گذاشت تا دچار لیز خوردگی و سقوط نشوی در قسمتی از آن نیز توده برفی با شیبی بسیار تند و لغزنده و دره ای در زیر آن بر سر راهمان بود و از این رو اولین اشتباه، آخرین اشتباهمان میشد
لذا دوستان بنا به توانایی شان هرکدام مسیر امنی را برای خود برگزیدند تا بلاخره از آن منطقه عبور کردیم و پس از آن گردنه کل خرمن را دور زده به طرف دروازه نول سرازیر شدیم ،دروازه نول در ارتفاع 3750 متری از سطح دریا قرار دارد و در پایین دست آن جویباری پر آب که حاصل ذوب شدن یخچال های موجود در زیر قله کل خرمن است بسوی روستاهای نقل و دنگزلو در جریان بود .
ساعت حدود 14 بود و ما زمان زیادی را از دست داده بودیم . و جسممان بشدت خسته شده بود.سنگینی کوله ها و بد حالی دوستمان و همچنین از بین رفتن پاکوب تراورس زیر کل خرمن عامل اصلی خستگی و تخلیه انرژی بود ،لذا تصمیم گرفتیم ساعتی را به استراحت پرداخته و پس از بررسی منطقه و موقعیت و شرایط جغرافیایی در صورت لزوم به ادامه مسیر بپردازیم
پس از لختی استراحت چهار نفرمان مقداری جلو تر رفته به قیفی برفی رسیدیم که در بعضی از نقاطش شیب بسیار تند بود و بعد از آن نیز تراورسی زیر قله نول شمالی که پوشیده از برفی سنگین بود لذا پس از تبادل نظر با دوستان و ارائه گزارش و شرایط منطقه و با توجه به بد حالی دوستمان تصمیم به فرود از یخچال زیر کل خرمن به طرف روستای دنگزلو به قصد دیدن آن قریه زیبا و غار معروف دنگزلو نمودیم .
لذا از یخچال مذکور پایین رفته و به طرف روستا سرازیر شدیم 3 ساعت زمان نیاز بود تا به روستا برسیم
در این میان با چند نفر از روستاییان که به دلایل شخصی و یا چیدن گیاهان کوهی در آن کوهستان بودند آشنا شدیم انسانهایی بسیار شریف و مهربان که از همان ابتدا ما را دعوت به رفتن به روستا و سپس منازلشان نمودند و همچنین راهنمایمان در پیدا کردن مسیر حرکت به سمت روستا شدند . باری ساعت 21/30 بود که به روستای دنگزلو رسیدیم و همسفرانمان قبل از رسیدن با موبایل وسیله ایاب و زهاب را تدارک دیده بودند سپس با اصرار فراوان خصلت مهمان نوازی و مروت روستاییان را به ما یادآور شده جهت استراحت شبانه ما را به منزل شخصی بردند و با پذیرایی از اشخاصی که لحظاتی پیش با آنان آشنا شده بودند ما را شرمنده خویش نمودند
باری پس از استراحت شبانه، صبح با صدای خروس های روستا بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه که باز آقای بختیاری و خانواده محترمشان زحمتش را کشیده بودند جهت دیدن غار دنگزلو با آن خانواده محترم خداحافظی نموده و از تل محمد به روستای دنگزلو رهسپار شدیم .
برای رفتن به طرف غار باید به سمت باغات سیب و رود خانه ایی که از بالا دست آن و از جوشش چشمه های فراوان و برفاب ها پدید آمده و در جوار کوه دنا قرار دارد به طرف شرق و چند متر بالاتر از رودخانه رفته و غار را مشاهده کرد.این محل حدودا 15 دقیقه با روستا فاصله دارد
(غار دنگزلو درازترین غار شناخته شده دنا، با طولی نزدیک به ۶۰۰ متر و در ارتفاع ۲۲۵۰ متری از سطح دریا قرار دارد. این غار با عمقی حدود ۱۰ متر یکی از انواع غارهای آهکی است که به علت جریان آب در داخل غار اشکال زیبایی در‌ آن مشاهده می‌شود. غار دارای چند تالاب کوچک و بزرگ ، چندین راهرو ، تالار و دخمه است. تالار بزرگ این غار دارای انواع چکنده ها ( استلاگتیت ) و چکیده ها ( استلاگمیت ) در رنگ ها و شکل های مختلف است. علاوه بر این قندیل های فراوانی در این غار زیبا به چشم می خورد که در اثر عبور آب رودخانه و انحلال آهک ها در این مسیر ایجاد شده است. وجود تالاب های بزرگ و کوچک در غار و حرکت با قایق در مسیر این غار ناخود آگاه بازدیدکنندگان را به یاد غار علیصدر همدان می اندازد. آب این غار یکی از منابع مهم تامین آب منطقه پادنا و باغات سیب آن محسوب می شود. )
جهت بازدید از غار باید با تجهیزات مخصوص غار نوردی و غواصی به محل رفت و در غیر این صورت چون ما از دیدن زیبایی های آن محروم خواهید شد
لذا پس از بازدید سطحی از غار مجددا به طرف رودخانه زیبای دنگزلو برگشتیم و پس از گذراندن اوقاتی خوش و عبور از میان باغ های سیب با اجاره دو دستگاه سواری به طرف سیسخت براه افتاده و پس از حضور در تربیت بدنی و تعویض لباس سوار بر ماشین هایمان شده و به طرف بهبهان حرکت کردیم .
افراد حاضر در این برنامه
1-حمید محسنی
2-تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-جمشید عباسی مقدم
5-جهان کلانتری
6-غلامرضا مشکین زاده
7-مهدی حبیبی
8-جمشید صناعی
گزارش از جمشید صناعی
20/3/94

[ چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 23:39 ] [ جمشید صناعی ]
 ساعت 14 روز جمعه یازده اردیبهشت ماه بود که با یک دستگاه مینی بوس کولر دار به مقصد شهرستان ایذه و نهایتا روستای آبخوگان ازبهبهان خارج شدیم برنامه بصورت مشترک با همنوردان گروه ارجان صورت می گرفت از گروه آریوبرزن 13 نفر و از گروه ارجان 8 نفر در این برنامه حضور داشتند. چهار نفر از دوستان گروه ارجان با وسیله شخصی در این برنامه ما را همراهی میکردند .
پس از عبور از شهرستانهای رامهرمز و باغملک به شهرستان ایذه رسیدیم و پس از چند کیلومتر طی مسیردرجاده شهرکرد ، به شهرک صنعتی و سپس روستای اژگیل و در نهایت روستای آبخوگان در ساعت 19 رسیدیم .مسافت و زمان زیاد حضور در مینی بوس و کولر نه چندان خوب آن بچه ها را خسته کرده بود .
پس از هماهنگی با یکی از جوانان روستای آبخوگان وی متقبل شد که بعنوان راهنما ،گروه را همراهی کند.

از قبل برنامه ریزی شده بود که به جهت استفاده از خنکی هوا پس از تعویض لباس سریعا به سمت چشمه ای که محل شبمانی در نظر گرفته شده بود حرکت کنیم تا فردا کمتر در معرض تابش آفتاب باشیم هر چند که در هر صورت بخشی از برنامه بلاجبار در گرمای روز انجام میگرفت . ولی ما باید تلاش میکردیم تا حد امکان این زمان را کم کنیم ،لذا ساعت 19/30 با نظمی خاص به حرکت در آمدیم و پس از عبور از تنگه به دو راهی رسیدیم که یکی به راست و دیگری به چپ می رفت ،مسیر درست ، مسیر سمت چپ بود و ما در آن سمت به حرکتمان ادامه دادیم
دره ها وشیبها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاشتیم و از سنگها وصخره ها عبور میکردیم ، کم کم هوا تاریک و شب فرا پی رسید، ولی خوشبختانه شبی بود که ماهتاب در آسمان حضور داشت وشناسایی مسیر چندان برایمان دشوار نبود ،بعلت خستگی که در اثر پنج ساعت حضور در ماشین عارض شده بود وبعد از آن هم سریعا به حرکت در آمده بودیم زمانی بیشتر از آنچه انتظار داشتیم صرف شد تا به چشمه رسیدیم بیش از سه ساعت در مسیر بودیم . و این زمان تقریبا یک ساعت با زمانی که ما پیش بینی کرده بودیم اختلاف داشت و همین باعث خستگی مضاعف شده بود.

شب تمام تلاشش را میکرد تا خود را بر منطقه غالب کند و سیاهی را حاکم نمایید ،ولی حضور ماه و درخشش نقره فامش این فرصت را از او گرفته بود وتلفیقی از روشنایی و تاریکی پدید آمده بود که برایمان بسیار خوشآیند بود.
پس از استراحتی کوتاه و بر پایی چادر ها و چاله ای پر از آتش بساط شام به سرعت مهیا گردید، و چای که خستگی این راه طولانی را از ما می زدود.
ساعت حدود یازده بود که از یکی از چادر ها آوازی دلنشین بگوش رسید و دیگر دوستان با حضور در آنجا و همصدا با خواننده ، وی را همراهی کردند
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

و دیگر
چه شودکه به چهره زرد من ، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من ، به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان ترا ، تو مهی و جان جهان ترا
ز ره کرم چه زیان ترا ،که نظر به حال گدا کنی....والا آخر

و شوخی و خنده که تا پاسی از شب ادامه داشت و سپس خستگی که کم کم خود را بر چشمها تحمیل میکرد و دوستان را یکی یکی به درون کیسه خوابها میکشاند
من اما مسحور این شب مهتابی و منظره کوه و تک درختی که در نور سیمگون ماه جلوه ای بس زیبا به خود گرفته بود و صدای اخگرهایی که از چاله آتش به گوش می رسید و گهگاه جرقه هایی را به اطراف می پراکند تا ساعتها همچون اکثر شبها یی که عظمت کوهستان مانع خوابیدنم میشد تا صبح چشم بر هم نگذاشتم

"شب است و کوه وسکوت است و ماهتاب و ستاره
حضور چشمه و عطری ز روی سنبل و لاله
چقدر شب که چنین سان گذشت بر من و یاران
هزار باد چنین شب ،هزار باد دوباره"

 

باری ساعت 5 بیدار باش زده شد و صدای خانم های همنورد مصمم و پر توان زود تر از بقیه افراد بگوش رسید. خانم هایی که مظهر سر سختی و تلاش و اراده هایی آهنین بودند . حدودا نیم ساعت بعد همه دوستان به استثنای همنوردانی که ترجیع دادنددر همان منطقه به سیر و سیاحت بپردازند با لباس و کفش مناسب و به ستونی منظم به طرف کوه و قله منگشت به حرکت در آمدیم .هوا هنوز تاریک بود و گروه پس از عبور از چند وورد و آلاچیق مربوط به اهالی منطقه که به آنجا کوچ کرده بودند و به دامداری مشغول بودند با پارس بی وقفه گله ایی از سگان محافظ به راه خود ادامه داد اینک دیگر هوا کاملا روشن شده بود و مناظر بسیار زیبا و بکری را در مسیر مشاهده میکردیم که واقعا برایمان بی بدیل و بسیار شگفت انگیز بود ،ساعت 8 بود که پس از عبور از منطقه ایی سنگلاخ وشیبی تند به زیر قله منگشت رسیدیم ، تا قله راه چندانی نبود و دوستان مصمم شدند تا واپسین لحظات این پیمایش را نیز به خوبی و موفقیت سپری کنند از آنرو سریعا بسوی قله حرکت کردیم و پس ازنیم ساعت به قله رسیدیم و پس ازگرفتن عکس مجددا به زیر قله که منطقه ای مسطح بود جهت صرف صبحانه مراجعت نمودیم .
پس از صرف صبحانه سریعا به محل استقرار چادر ها حرکت نمودیم و بعد از 2 ساعت به یکی از آلاچیق های عشایر منطقه که از فامیل های راهنمای گروه بود رسیدیم و با استقبال محبت آمیز آنان و پذیرایی با چای و لیمو و دوغ خلوص و سخاوت عشایر غیور منطقه را به ما نشان دادند و این در حالی بود که بهیچ عنوان حاضر به پذیرش وجهی از ما بعنوان تشکر و قدر دانی نشدند .
باری بعد از سپاسگذاری از مهمان نوازی عشایر سخاوتمند منطقه و گرفتن چندین عکس یادگاری به طرف چادر هایمان حرکت کرده و پس از 15 دقیقه به دوستانمان پیوستیم ،و پس از جمع کردن چادر ها واستراحتی کوتاه سریعا مسیر برگشت را تا روستای آبخوگان پیمودیم ودر ساعت 14/30 بعد از تشکر وسپاسگذاری از اهالی مهربان و مهمان نواز روستا بطرف بهبهان حرکت کرده و ساعت 20/30 به بهبهان رسیدیم

افراد گروه آریو برزن و گروه ارجان حاضر در برنامه
خانم ها
1-عصمت اسکافی
2 فریبا کلانتری
3-سحر گرایمی
4- خانم آذر
آقایان
1-حمید محسنی
2-تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-صمد آیتی
5-عیدی دامی
6-حمدالله پژمانفر
8 -مهدی حبیبی
9- غلامرضا مشکین زاده
10-جمشید صناعی
11- عابد آقاجری
12-حسن آیتی
13-علیزاده
14- علی گنجدار 
15-علی عابد نژاد
16-محمد قلی نژاد
17-رضا بهمنش

             گزارش از جمشید صناعی
                         20/2/94

[ چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 23:34 ] [ جمشید صناعی ]
گزارش پیمایش ،از شراب گیران به ساورز و فرود از روستای دیلگون

با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که حرکتمان ساعت سه بامداد روز 20 /1/ 93 از فلکه لاله باشد و از انجا به فلکه محسنی و سپس به طرف دهدشت راهی شویم و از انجا نیز به طرف شراب گیران برویم .برنامه راس ساعت مقرر آغاز شد و پس از تکمیل نفرات و البته با کمی معطلی جهت جاسازی کوله ها ، به سمت مقصد حرکت کردیم و ساعت 6 بامداد به شراب گیران رسیدیم ،هوا کمی سرد بود میبایست لباس مناسب بپو شیم تا دچار سرما خوردگی نشویم ، پس از اماده شدن همه اعضاء، و در گرگ و میش هوا در جوار نهر بزرگ و پر آبی که از چشمه های پرآب بالا دست سر چشمه می گرفت به حرکت در آمدیم.
تعداد افراد گروه مان 11 نفر بود و به ستون یک و با نظمی خاص به حرکت در آمده بودیم . مناظر این فصل شراب گیران انقدر زیبا و دل انگیز بود که نمیشد هر لحظه کمی متوقف نشد و به آن مناظر زیبا و بکر با دقت نگاه نکرد.هر چند که پاییز شراب گیران را هم دیده ایم و ان را هم فصل بی نظیری میدانستیم و این که پاییز ،کلکسیونی از رنگها در درختها و برگهای ریخته شده بر روی زمین را به نمایش می گذاشت را هیچوقت فراموش نمی کنیم.
بعد از حدود یکساعت پیاده روی به سد کوچکی رسیدیم که جهت مدیریت اب و سیلاب به تازگی ساخته شده بود و محیطی را بوجود آورده بود بسیار زیبا و
دلانگیز ،وجود درختان بیشمار در اطراف ان و نهر بسیار پر اب وتلفیق موسیقایی باد و آب و نوای پرندکان چنان فضا را دلنشن کرده بود که دوستان آرزو میکردند کاش میتوانستند اعضا خوانوادهایشان را هم به چنین مکان دنج و زیبایی میاوردند.
باری ،حدود یکساعت دیگر راه رفتیم تا به چشمه سار های بسیار پر آبی رسیدیم که حجم بسیار زیادی آب را از درون زمین به بیرون و داخل نهر می ریختند .همان محل را مناسب برای صرف صبحانه دانستیم و پس از دم کردن چای بر روی آتشی که بر روی هیمه ها بر افروخته بودیم و صرف آن مجددا ساعت 9 براه افتادیم. شیب تندی را پیش رو داشتیم و پس از حدود یک ونیم ساعت کوهپیمایی به جایی رسیدیم که باغی بود و آب انباری در کنارش و اطرافش پر بود از لاله های واژگون .دوستان ترجیع دادند در آنجا نیز زمانی را به گرفتن عکس و خوردن میوه وتنقلات وچای بگذرانند. شیب کوه تند بود و هر چند وقت به چنین تجدید قوا یی نیاز داشتیم. با توجه به چشم انداز ی که از منطقه میدیدیم به نظر می رسید در ارتفاعات پهنا لیلی بودیم .
مقصد ما به طرف دشت دامور بود و تا آنجا حدود دوساعت دیگر پیمایش در شیب را پیش رو داشتیم . این زمان را هم با هر سختی که داشت پشت سر گذاشتیم. و ساعت 2 به دشت زیبای دامور رسیدیم دشتی سر سبز و وسیع که به تازگی عده ای در بعضی از مناطق آن اقدام به کاشت نهال درخت گردو کرده بودند ولی هنوز هیچکدام به اندازه ایی نبودند که ثمری یا حتی سایه ای داشته باشد از این رو و با وجودی که هوا در سایه بسیار خنک بود در آفتاب سوزنده و طاقت فرسا بود و در صورتی که سر و صورت و کلا جایی از بدن انسان پوشانده نمیشد به سرعت دچار سوختگی میشد .
البته انتهای دشت دامور به جایی ختم میشد که انبوهی از درختان ذالزاک در انجا به چشم می خورد و محافظ خوبی بود برای جلوگیری از تابش شدید آفتاب بود.
ساعت 16/30 دقیقه بود و ما حدودا 1/15 ساعت دیگر پیمودیم تا به روستای تسوج و چشمه بسیار پر آب کرکورته که سر چشمه رودخانه خیراباد بهبهان و یا زهره است، رسیدیم. و پس از کمی استراحت و کندن کفشها و گذاردن پاها در آب سرد چشمه تصمیم گرفتیم برای استراحت شبانه به امامزاده گلبهار برویم .مرحله اول برنامه را به خوبی و خوشی والبته با خستگی فراوان به پایان رسانده بودیم حدود دوازده ساعت کوهپیمایی و پیمایش واقعا خسته مان کرده بود . در اولین فرصت در امام زاده البته پس از شستشو ی سر و صورت و رفع نیاز های اولیه ، سریعا به گیراندن آتش جهت گرم کردن غذا که هم نهارمان بود وهم شام اقدام کردیم و پس از صرف غذا سریعا در یکی از اتاق های امامزاده گلبهار مقدمات خواب را فراهم کردیم.

صبح زود با صدای قوقولی قوی خروس های روستاییان با محبت و همچنین سر و صدای دوغ زدن های خانمهای زحمت کش روستایی که مشک ها را در جهت افقی به جلو و عقب میبردند بیدار شدیم و سریعا آماده حرکت به سمت ارتفاعات و قله ساورز شدیم. ساعت 6/30 دقیقه از روز 21 فروردین 94 بود روزی عالی وکمی ابری که لازمه برنامه هایی چنین طولانی و سنگین است . حرکت از امام زاده با کوله های به دوش کشیده آغاز شد ، از همان اول شیب شروع شد و تا آخر ادامه داشت مسیری پر شیب و فوق العاده زیبا را پشت سر گذاشتیم به منطقه ای رسیدیم که مملو بود از گلهای اشک (لاله های واژگون) دوستان اقدام به گرفتن عکس های یادبود می کردند و هر چقدر بیشتر صعود می کردیم مناظر بکر و دیدنی بیشتری را مشاهده می کردیم پس از پشت سر گذاردن چندین شیب تند به منطقه ای رسیدیم که پر بود از گیاه خوردنی وارزشمند بیلهر که دارای ارزش غذایی و دارویی زیادیست و اخیرا بواسطه هجوم بیش از اندازه سود جویان در معرض ریشه کن شدن قرار گرفته ،از این رو کمی بیشتر کنترل شده و برداشت در حجم بالا بعنوان قاچاق تلقی میشود.
باری ،پس از یکی دوساعت کوهپیمایی به چشمه ایی سر بسته رسیدیم که دقیقا زیر قله ساورز قرار داشت و دشتی بود پوشیده از گلهای اشک در رنگها و شکل های مختلف و تا چشم کار می کرد بوته ها و غنچه های نشکفته این گل زیبا بچشم می خورد که بواسطه سرد بودن منطقه نسبت به پایین دست هنوز شکفته نشده بودند.بساط صبحانه در آنجا گسترانده و آتشی گیرانده شد. پس از صرف صبحانه وچای بطری های آبمان را از چشمه پر کردیم و آماده صعودی جانانه به سمت قله ساورز شدیم .ساعت 12 از چشمه براه افتادیم ،خورشید با پنجه های طلاییش از زیر پیراهن لطیف ابر ها گرمایش را آرام آرام به بیرون و بر سر و صورت ما می ریخت ، در جدال خورشید و ابر گاهی ابر و گاهی آفتاب منطقه را اشغال میکردند ، در زمان پیروزی ابر گاهی باران نیز به شوق این پیروزی و با لطافتی بی مانند ما را مورد نوازش قرار می داد.و ما نیز بواسطه فرار از تابش و سوزش اشعه آفتاب دوست تر داشتیم پیروزی با ابر باشد اما نه چندان که ببارد ،که خیس شدن در کوهستان میتواند بسیار خطر ناک و سخت باشد.
حدودا یک ساعت نیم طول کشید تا پس از پشت سر گذاردن شیب تندی به قله ساورز رسیدیم و پس از مختصر استراحتی ساعت 13/30 به سمت چپ خط الراس رفته و بعد از عبور از یخچالی نه چندان بزرگ به طرف روستای دیلگون سرازیر شدیم . سرا شیبی بسیار تند و خطر ناکی بود و بواسطه خستگی زیاد عضلات می بایست کاملا جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا در هنگام فرود دچار سقوط و یا حادثه نشویم. خوشبختانه پس از سه ساعت فرود بی وقفه به دامنه زیبایی رسیدیم که مملو بود از گیاهان معطری چون تره کو هی، پونه ،و ...و در منطقه ای نیز کنگر بسیار مرغوبی که روستاییان با ابزار مخصوص مشغول استخراج از زمین بودند به وفور به چشم می خورد . پس از عبور از روستای دیلگون و رودخانه سر راه به جاده اصلی بین یاسوج و سادات رسیدیم و پایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی که سالها در خاطرمان میماند .
در این برنامه جای همه دوستانمان واقعا خالی بود بخصوص آقایان عباسی مقدم ، رامشی، حمدالله پژمانفر،مشکین زاده و دیگر عزیزانی که نتوانسته بودند در این برنامه حضور داشته باشند.
و با تشکر ازآقای مهدی حبیبی سرپرست محترم برنامه که زحمت زیادی را جهت هماهنگی و برپایی برنامه متحمل شدند.

افراد شرکت کننده در این برنامه
1-حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-مهدی حبیبی
5- عیدی دامی
6 - جهان کلانتری
7- صمد آیتی
8- سعید ادیبی
9- مسعود محمدی
10- علی علی نسب
11-جمشید صناعی

گزارش از جمشید صناعی
25/1/94

[ چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 23:27 ] [ جمشید صناعی ]
 

سلام دوستان، بلاخره مشکل سایت و سرور های بلاگفا بعد از بیش از یکماه و اندی رفع شد

 

انشالله بزودی گزارش برنامه های انجام گرفته را خدمت بزرگواران تقدیم می کنیم 

البته به نظر می آید مطالب سال 93 به کل حذف شده اند که. باید تلاش کنیم. در صورت امکان بازسازی بشه 

 

[ چهارشنبه سوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 17:37 ] [ جمشید صناعی ]
گزارش پیمایش ،از شراب گیران به ساورز و فرود از روستای دیلگون

با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که حرکتمان ساعت سه بامداد روز 20 /1/ 93 از فلکه لاله باشد و از انجا به فلکه محسنی و سپس به طرف دهدشت راهی شویم  از انجا نیز به طرف شراب گیران برویم .برنامه راس ساعت مقرر آغاز شد و پس از تکمیل نفرات و البته با کمی معطلی جهت جاسازی کوله ها ، به سمت مقصد حرکت کردیم . ساعت 6 بامداد به شراب گیران رسیدیم ،هوا کمی سرد بود میبایست لباس مناسب بپوشیم تا دچار سرما خوردگی نشویم ، پس از اماده شدن همه اعضاء، و در گرگ و میش هوا در جوار نهر بزرگ و پر آبی که از چشمه های پرآب بالا دست سر چشمه می گرفت به حرکت در آمدیم.


تعداد افراد گروه مان 11 نفر بود و به ستون یک و با نظمی خاص به حرکت در آمده بودیم . مناظر این فصل شراب گیران انقدر زیبا و دل انگیز بود که نمیشد هر لحظه کمی متوقف نشد و به آن مناظر زیبا و بکر با دقت نگاه نکرد.هر چند که پاییز شراب گیران را هم دیده بودیم و ان را هم فصل بی نظیری میدانستیم و این که پاییز ،کلکسیونی از رنگها در درختها و برگهای ریخته شده بر روی زمین را به نمایش می گذاشت را هیچوقت فراموش نمی کنیم.
بعد از حدود یکساعت پیاده روی به سد کوچکی رسیدیم که جهت مدیریت اب و سیلاب به تازگی ساخته شده بود و محیطی را بوجود آورده بود بسیار زیبا و
دلانگیز ،وجود درختان بیشمار در اطراف ان و نهر بسیار پر اب وتلفیق موسیقایی باد و آب و نوای پرندکان چنان فضا را دلنشن کرده بود که دوستان آرزو میکردند کاش میتوانستند اعضا خانوادهایشان را هم به چنین مکان دنج و زیبایی میاوردند.

 


باری ،حدود یکساعت دیگر راه رفتیم تا به چشمه سار های بسیار پر آبی رسیدیم که حجم بسیار زیادی آب را از درون زمین به بیرون و داخل نهر می ریختند .همان محل را مناسب برای صرف صبحانه دانستیم ، صبحانه صرف شد و پس از دم کردن چای بر روی آتشی که بر روی هیمه ها بر افروخته بودیم و صرف آن مجددا ساعت 9 براه افتادیم. شیب تندی را پیش رو داشتیم و پس از حدود یک ونیم ساعت کوهپیمایی به جایی رسیدیم که باغی بود و برکه ای در کنارش و اطرافش پر بود از لاله های واژگون .دوستان ترجیح دادند در آنجا نیز زمانی را به گرفتن عکس و خوردن میوه وتنقلات وچای بگذرانند. شیب کوه تند بود و هر چند وقت به چنین تجدید قوا یی نیاز داشتیم. با توجه به چشم انداز ی که از منطقه میدیدیم به نظر می رسید در ارتفاعات پهنا لیلی باشیم .

 


مقصد ما به طرف دشت دامور بود و تا آنجا حدود دوساعت دیگر پیمایش در شیب را پیش رو داشتیم . این زمان را هم با هر سختی که داشت پشت سر گذاشتیم. و ساعت 2 بعد از ظهر به دشت زیبای دامور رسیدیم دشتی سر سبز و وسیع که به تازگی عده ای در بعضی از مناطق آن اقدام به کاشت نهال درخت گردو کرده بودند ولی هنوز هیچکدام به اندازه ایی نبودند که ثمری یا حتی سایه ای داشته باشد از این رو و با وجودی که هوا در سایه بسیار خنک بود در آفتاب سوزنده و طاقت فرسا بود و در صورتی که سر و صورت و کلا جایی از بدن انسان پوشانده نمیشد به سرعت دچار سوختگی میشد .


البته انتهای دشت دامور به جایی ختم میشد که انبوهی از درختان ذالزاک در انجا به چشم می خورد و محافظ خوبی بود برای جلوگیری از تابش شدید آفتاب بود.
ساعت 16/30 دقیقه بود و ما حدودا 1/15 ساعت دیگر پیمودیم تا به روستای تسوج و چشمه بسیار پر آب کرکورته که سر چشمه رودخانه خیراباد بهبهان و یا زهره است، رسیدیم. و پس از کمی استراحت و کندن کفشها و گذاردن پاها در آب سرد چشمه تصمیم گرفتیم برای استراحت شبانه به امامزاده گلبهار برویم .

مرحله اول برنامه را به خوبی و خوشی والبته با خستگی فراوان به پایان رسانده بودیم حدود دوازده ساعت کوهپیمایی و پیمایش واقعا خسته مان کرده بود . در اولین فرصت در امام زاده البته پس از شستشو ی سر و صورت و رفع نیاز های اولیه ، سریعا به گیراندن آتش جهت گرم کردن غذا که هم نهارمان بود وهم شام اقدام کردیم و پس از صرف غذا سریعا در یکی از اتاق های امامزاده گلبهار مقدمات خواب را فراهم کردیم.

صبح زود با صدای قوقولی قوی خروس های روستاییان با محبت و همچنین سر و صدای دوغ زدن های خانمهای زحمت کش روستایی که مشک ها را در جهت افقی به جلو و عقب میبردند بیدار شدیم و سریعا آماده حرکت به سمت ارتفاعات و قله ساورز شدیم. ساعت 6/30 دقیقه از روز 21 فروردین 94 بود روزی عالی وکمی ابری که لازمه برنامه هایی چنین طولانی و سنگین است . حرکت از امام زاده با کوله های به دوش کشیده آغاز شد ، از همان اول شیب شروع شد و تا آخر ادامه داشت مسیری پر شیب و فوق العاده زیبا را پشت سر گذاشتیم به منطقه ای رسیدیم که مملو بود از گلهای اشک (لاله های واژگون) دوستان اقدام به گرفتن عکس های یادبود می کردند و هر چقدر بیشتر صعود می کردیم مناظر بکر و دیدنی بیشتری را مشاهده می کردیم پس از پشت سر گذاردن چندین شیب تند به منطقه ای رسیدیم که پر بود از گیاه خوردنی وارزشمند بیلهر که دارای ارزش غذایی و دارویی زیادیست و اخیرا بواسطه هجوم بیش از اندازه سود جویان در معرض ریشه کن شدن قرار گرفته ،از این رو کمی بیشتر کنترل شده و برداشت در حجم بالا بعنوان قاچاق تلقی میشود.


باری ،پس از یکی دوساعت کوهپیمایی به چشمه ایی سر بسته رسیدیم که دقیقا زیر قله ساورز قرار داشت و دشتی بود پوشیده از گلهای اشک در رنگها و شکل های مختلف و تا چشم کار می کرد بوته ها و غنچه های نشکفته این گل زیبا بچشم می خورد که بواسطه سرد بودن منطقه نسبت به پایین دست هنوز شکفته نشده بودند.بساط صبحانه در آنجا گسترانده و آتشی گیرانده شد. پس از صرف صبحانه وچای بطری های آبمان را از چشمه پر کردیم و آماده صعودی جانانه به سمت قله ساورز شدیم .ساعت 12 از چشمه براه افتادیم ،

خورشید با پنجه های طلاییش از زیر پیراهن لطیف ابر ها گرمایش را آرام آرام به بیرون و بر سر و صورت ما می ریخت ، در جدال خورشید و ابر گاهی ابر و گاهی آفتاب منطقه را اشغال میکردند ، در زمان پیروزی ابر گاهی باران نیز به شوق این پیروزی و با لطافتی بی مانند ما را مورد نوازش قرار می داد.و ما نیز بواسطه فرار از تابش و سوزش اشعه آفتاب دوست تر داشتیم پیروزی با ابر باشد اما نه چندان که ببارد ،که خیس شدن در کوهستان میتواند بسیار خطر ناک و سخت باشد.
حدودا یک ساعت نیم طول کشید تا پس از پشت سر گذاردن شیب تندی به قله ساورز رسیدیم و پس از مختصر استراحتی ساعت 13/30 به سمت چپ خط الراس رفته و بعد از عبور از یخچالی نه چندان بزرگ به طرف روستای دیلگون سرازیر شدیم . سرا شیبی بسیار تند و خطر ناکی بود و بواسطه خستگی زیاد عضلات می بایست کاملا جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا در هنگام فرود دچار سقوط و یا حادثه نشویم. خوشبختانه پس از سه ساعت فرود بی وقفه به دامنه زیبایی رسیدیم که مملو بود از گیاهان معطری چون تره کو هی، پونه ،و ...و در منطقه ای نیز کنگر بسیار مرغوبی که روستاییان با ابزار مخصوص مشغول استخراج از زمین بودند به وفور به چشم می خورد . پس از عبور از روستای دیلگون و رودخانه سر راه به جاده اصلی بین یاسوج و سادات رسیدیم و پایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی که سالها در خاطرمان میماند .
در این برنامه جای همه دوستانمان واقعا خالی بود بخصوص آقایان عباسی مقدم ، رامشی، حمدالله پژمانفر،مشکین زاده و دیگر عزیزانی که نتوانسته بودند در این برنامه حضور داشته باشند.
و با تشکر ازآقای مهدی حبیبی سرپرست محترم برنامه که زحمت زیادی را جهت هماهنگی و برپایی برنامه متحمل شدند.

افراد شرکت کننده در این برنامه
1-حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-مهدی حبیبی
5- عیدی دامی
6 - جهان کلانتری
7- صمد آیتی
8- سعید ادیبی
9- مسعود محمدی
10- علی علی نسب
11-جمشید صناعی

                                                        گزارش از جمشید صناعی                                                                     25/1/94

 

 

 

[ شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ ] [ 9:13 ] [ جمشید صناعی ]

گزارش برنامه تنگ کوپ به ریزک

ساعت 10/50 صبح با مینی بوسی که از قبل هماهنگ شده بود ،از بهبهان به مقصد تنگ کوپ در مسیر ممبی حرکت کردیم. هوا ابری بود و هواشناسی گزارشی مبنی بر بارندگی ارائه نداده بود. ولی بعد از عبور از منطقه لیکک، کم کم نم نم باران بر شیشه مینی بوس، ما را امید وار به بارش کرد.و چند لحظه بعد تیره ای شدید را باریدن گرفت. همگی خوشحال شدیم.حتی به قیمت بهم خوردن برنامه حاضر بودیم بارش تداوم داشته باشد.آخر میدانستیم که زمین چقدر تشنه باران است.وچقدر طبیعت نیازمند نزولات آسمانی ست. ولی اندکی بعد باران متوقف گردید .و چشمها باز به آسمان خیره ماند.
مینی بوس به روستای چشمه امیری رسید و ما پیاده شدیم.در کنار جاده لباس هایمان را تعویض کردیم و با یازده نفر برنامه را در ساعت13 آغاز نمودیم. هوا بسیار سرد بود.ولی پس از بیست دقیقه پیاده روی مجبور به کاستن از البسه شدیم.بعد از عبور از مدخل تنگ کوپ و چند شیب نسبتا تندبه جنگلی از درختان رسیدیم. سالهای قبل که از این منطقه عبور میکردیم.انبوه برف در جای جای آن به چشم می خورد ولی اکنون دریغ از یک دانه برف ،"آسمان قهر نباریدن بود. و زمین مُصر در آشتی ، وخدا نکند که آسمان بخل کند در بارش. " و امسال چنین کرده بود.و ابر ها مغرورانه از فراز زمین عبور میکردند. و نم پس نمی دادند. و زمین خاضعانه نیاز طبیعت را از آسمان به انتظار نشسته بود. تا با اولین بارش از دل خود بیرون بیفکند چشمه ساران را و جاری سازد نهر ها و رود ها را و نوید دهد بهاران را.
ولی تاکنون بارش چشمگیری را شاهد نبوده ایم.
باری، پس از ساعت ها پیاده روی و کوهپیمایی،به محلی رسیدیم که سالهای قبل در آنجا اطراق کرده ،شب را سپری میکردیم، ولی امسال چشمه آن کاملا خشک شده بود و قطره ای آب نداشت.لذا کمی جلو تر رفتیم تا شاید جای مناسب تری را در جوار چشمه ای دیگر بیابیم. ولی آفتاب در حال رخت بر بستن بود و گوی آتشینش دیگر رمقی برای گرما بخشی نداشت. باد بسیار سردی نیز وزیدن گرفته بود و ما باز بدنبال مکانی مناسب برای شب مانی بودیم،. با تاریک شدن هوا بر شدت سرما نیز به طرز بی سابقه ای افزوده شد و دما بشدت پایین آمده بود، بحدی که بسختی میتوانستیم کوله ها مان را باز کرده تا دستکش ها یمان را بپوشیم. بهر روی و با توجه به شرایط پیش آمده در یک تصمیم جمعی مقرر شد که به مکانی که از اول قرار بر شب مانی داشتیم باز گردیم و با بی آبی چشمه کنار بیاییم. حدودا 15 دقیقه راه رفته را برگشتیم تا به کومه ها رسیدیم و پس از روشن کردن آتشی تیار و برقرار کردن چادرها به گرم کردن غذا وصرف نهار وشامی که یکی شده بود مشغول شدیم .و بعد از نوشیدن چای و صحبت هاو شوخی های دوستانه بر گرد آتش ، جهت استراحت به کیسه خوابهایمان هجوم بردیم.
صبح روز جمعه، قبل از طلوع زیبای خورشید بیدار شدیم و پس از صرف چای و بیسکویت،سریعا چادر ها و کوله هایمان را جمع کرده و. در جهت شرق به سمت ریزک حرکت نمودیم ،بعد از حدود 50 دقیقه پیمایش به منطقه ای رسیدیم که انتهای تنگ دراک بود و چشمه ای فعال و پر آب را در آنجا مشاهده کردیم در کنار این چشمه تعدادی کومه مسقف و خیلی خوب نیز وجود داشت که دقیقا زیریکی از قلل کوه سفید بود و براحتی میتوانستیم با 45 دقیقه تا نهایتا یکساعت کوهنوردی به بالای قله صعود کنیم .ولی برنامه ما ورود از تنگ کوپ تا ریزک و خروج از امامزاده در منگزو بود و از قبل نیز با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که محل قرارمان جهت برگشت، محوطه امامزاده باشد.
باری، پس از عبور از چند شیب و سر بالایی به منطقه ریزک رسیدیم وبعد از. صرف صبحانه ای جانانه،از مسیر بالای تنگ دراک به سمت امام زاده حرکت کردیم مسیری جالب و دیدنی بود و حسنش در آن بود که از این مسیر تخریبی که در طبیعت بواسطه طرح مسخره جاده کشی صورت گرفته بود و موجب آسیبی جدی به طبیعت و از بین رفتن انبوه درختان و اکو سیستم منطقه شده بود را مشاهده نمی کردیم . و دلگیر نمی شدیم از این همه سو مدیریت در حوزه حفظ منابع طبیعی وجنگل ها و مراتع.
پس از حدودا دوساعت به امامزاده رسیدیم و پایان این برنامه زیبا از طرف سرپرست برنامه اعلام شد.
با تشکر از آقای مهدی حبیبی سرپرست این برنامه که زحمات زیادی را جهت هر چه بهتر برگزار شدن برنامه کشیدند.
افراد حاضر در این برنامه:
1- حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3- خیرالله پژمانفر
4-محمد رضا عسکر پور
5- مهدی حبیبی
6- جمشید عباسی مقدم
7- غلامرضا مشکین زاده
8-صمد آیتی
9- عیدی دامی
10- جهان کلانتری
11-جمشید صناعی


                گزارش از جمشید صناعی                         

                       20/10/93

 

 

 

 

پیمایش از مبدا. تا کومه ها

پیمایش از کومه ها تا ریزک و سپس مسیر دراک، که بعلت اتمام شارژ باطری ناتمام ماند.

 

[ دوشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۳ ] [ 8:43 ] [ جمشید صناعی ]
 

گزارش صعود به قله نیر

ساعت 11 صبح روز پنج شنبه 27. آذر ماه به سمت شهرستان دهدشت حرکت نمودیم. وپس از عبور از این شهرستان و گذر از مناطق زیبای بین راه به تنگ زیبای پیر زال رسیدیم واز دیدن مناظر بکر و زیبای این تنگ محظوظ شدیم. حدودا 10 دقیقه با ماشین زمان لازم داشت تا این تنگ دیدنی را پشت سر بگذاریم. با دیدن این گذر گاه انسان ناخود آگاه بیاد روزگاران قدیم و راهزنی ها و جنگ ها ، برنو ، اسب و پرتاب سنگ و غیره می افتد. و بطور قطع این گذر گاه نیز اتفاقات اینچنینی را بسیار بخود دیده است.
باری بعد از عبور از این تنگ دیدنی و گذر از منطقه دیدنی "شراب گیران "(شرو گرو) و مناطق و قصبه های بین راه،به "چهار راه جخونه "رسیدیم که از یک طرف به منطقه زیبای "طسوج "که مرکزگلهای بهاری و لاله های واژگون است منتهی می‌شود و ازدیگر سو به جخونه و منطقه سادات میرود. ارتفاعات مشرف بر این چار راه هم به "پهنا لیلی "معروف است که دارای باغات گردو و زالزالک و غیره است.
ساعت 13 به منطقه جخونه. که قرار بود شب را در آنجا اطراق نماییم رسیدیم و به دنبال مکانی مناسب ، از چندین کومه رها شده دیدن کردیم و به علت گیر کردن یکی از ماشین ها در گل و لای بسیار چسبناک منطقه، زمان زیادی را صرف خارج کردن ماشین از آن وضعیت نمودیم. سپس جایی را در کنار چشمه ای پر آب پیدا نموده و در چار دیواری یکی از کومه های بدون سقف چادر ها را بر پا نمودیم. پرتو های طلایی خورشید آرام آرام جای خود را به سرخی قبل از غروب و سپس به تاریکی شب میداد.و اندک اندک ستارگان در پهنه آسمان خود نمایی می کردند.
پس از صرف نهار و شام ، و روشن کردن آتش و بار گذاشتن چای وگپ وگفت و شوخی وخنده، و آواز دوستان خوش ذوق و نگریستن به آسمان لایتناهی که اکنون دیگر غرق شده بود از ستارگان بیشمار کهکشان راه شیری و دب اکبر و دب اصغر، و سیاره زهره و هزاران هزار ستاره و سیاره بی نام نشان. و لذت بردن از لحظه به لحظه این شب خاطره انگیز و رویایی تعدادی از دوستان جهت استراحت به چادر هایشان رفتند و تعدای نیز در کنار آتشی تیار شده به خوردن سیب زمینی کبابی و حرف و حدیث های اخر شب پر داختند.
ساعت 5 بامداد بیدار باش بود و پس از جمع کردن کیسه خوابها و تعویض لباس و جمع نمودن چادر ها وقرار دادن آنها درون وسایل نقلیه، و صرف مختصری بسکویت و چای، راس ساعت 6 بامداد حرکت به سمت کوه نیر از مسیر یال جخونه اغاز شد، متاسفانه به علت کمی بارش اوایل مسیر شاهد برف چندانی نبودیم.ولی با صعود به بالا تر حجم برف نیز افزایش می یافت. تا انجا که در نزدیکی های قله گاهی تا زانوهایمان در برف فرو می رفت.
ساعت 11 پیش از ظهر بود که به قله 3160 متری نیر رسیدیم. و پس از گرفتن تعدادی عکس با همنوردان گروه خودمان و گروهی دیگر از بچه های بهبهان به اسم سیمرغ قله را به سمت پایین ترک کردیم. و پس از 3 ساعت به پایگاهمان رسیدیم. و پس از تعویض لباس و تمیز کردن محیط اطراف مان به سمت بهبهان حرکت نمودیم.

افراد حاضر در این برنامه
خانم ها
1_خانم اسکافی
2_خانم کلانتری
3_خانم گرایمی
آقایان
1_ محسنی
2_ پژمانفر
3_ عباسی مقدم
4_ حبیبی
5_ صناعی

گزارش از جمشید صناعی
1/10/93

 

[ دوشنبه یکم دی ۱۳۹۳ ] [ 23:0 ] [ جمشید صناعی ]
گزارش مختصر صعود به قله خامی،

زمان و مسیر حرکت دوستان و همنوردان ما ساعت 7 بامداد و از روستای مارین بود ، و پس

از آن پیمودن مسیر دره مارین تا کومه ها، که 3 ساعت و پانزده دقیقه زمان لازم داشت. و بعد

از استراحتی مختصر و صرف مقداری غذا ، ساعت 11 به سمت یال گناوه رفته و

ساعت12/30 دقیقه به یال رسیدند. از آنجا مستقیما به طرف خط الراس قله خامی حرکت کرده

و پس از 2 ساعت و 45 دقیقه یعنی ساعت 15/15  به خط الراس رسیدند. و از آنجا تا غار

موجود در مسیر 30 دقیقه زمان بود. پس از آن ،دوستان ما ظرف مدت 45 دقیقه پیمایش در

ساعت 16/30  بر بلندای قله اصلی خامی ایستادند.لازم به ذکر است که مسیر برفی و در

بالای قله تبدیل به یخ شده بود. لذا کمی پایین تر از قله که برف کمتری داشت بساط چادر بر پا

گردید.و پس از استراحت شبانه ساعت شش بامداد به طرف روستای زیبای مارین فرود نمودند.

 

افراد شرکت کننده در این برنامه

1- حمید محسنی

2- غلامرضا مشکین زاده


                                                                                    گزارش از جمشید صناعی
                                                                                                  16/9/93                  

 

[ یکشنبه شانزدهم آذر ۱۳۹۳ ] [ 12:6 ] [ جمشید صناعی ]

تمرینات ورزشی درسطح شهر

 

نقل از اكسير

http://iran-at.blogfa.com

چه تمرینات ورزشی درسطح شهر

 جهت افزایش کارایی قلبی - تنفسی کوهنوردان

  و افزایش موفقیت آنها در صعودها موثر است:

 

انستیتو آلپاین آمریکا طی مطالعات وسیعی در سال های ۲۰۰۹ و۲۰۱۰ راهکارها و تمرینات ورزشی ذیل را در سطح شهر و در ارتفاعات پایین جهت افزایش کارایی قلبی - تنفسی و افزایش احتمال موفقیت کوهنوردان (جهت صعود در ارتفاعات) پیشنهاد نموده است.

این تمرینات خصوصا در افرادی که در محیط زندگی خود از وجود ارتفاعات بلند محرومند توصیه می شود(نظیر چنین  شرایطی در برخی استانهای کشور عزیز ما ایران که ارتفاعات بالای۳۰۰۰ متر در آن استانها وجود ندارد صدق می کند):  

ž۱- ورزش دوچرخه سواری کوهستان

ž۲- بالا و پایین رفتن از پله

ž۳- تمرینات مستمر دو

ž۴- بالا رفتن از تپه برفی یا گلی

ž۵- تمرین های مقاومتی

ž۶- کوهپیمایی با کوله پشتی. برای مثال: 1000 متر صعود با یک کوله 25 تا 30 کیلوگرمی در عرض 2 تا 3 ساعت

 

žنمونه پیشنهادی برنامه تمرین هفتگی:

الف: —2 جلسه تمرین قدرتی

—ب: دست کم 2 جلسه تمرین هوازی که یکی از آنها حداقل 45 دقیقه با شدت 75-65 درصد ضربان قلب بیشینه باشد و دیگری 30 دقیقه با 85-75 درصد ضربان قلب بیشینه(بطور مثال برای یک کوهنورد ۳۰ ساله تعداد ضربان قلب در تمرینات باید به حدود ۱۶۰ بار در دقیقه برسد).

— ج: 1 جلسه تمرین ویژه کوهپیمایی با دست کم 600 متر صعود با یک کوله 7-6 کیلوگرمی

 

این یک برنامه پبشنهادی برای کوهنوردانی است که شرایط مناسب تمرین در ارتفاعات بالای ۳۰۰۰متر را ندارند ویا فیزیولوژی بدن آنها با ارتفاع بالا سازگاری ندارد و در صعود به ارتفاع بالای۴۰۰۰ متر دچار بروز علائم ارتفاع زدگی و بیماری حاد ارتفاع می گردند.  

 

گردآوری و تدوین : دکتر حمید مساعدیان

عضو کمیسیون پزشکی اتحادیه جهانی کوهنورد

[ چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳ ] [ 10:26 ] [ جمشید صناعی ]
روستای مارین در 36 کیلومتری شهرستان گچساران، واقع شده است، این روستا دارای باغات زیادی از انار، لیموشیرین ،لیمو ترش، انگور، انجیر، وجنگلی از درختان بلوط،بَن، بادام و..است.
این روستا دارای چشمه های متعددی میباشد که در نقاط مختلف منطقه از دل زمین به جوشش در می آیند، وآ ب مصرفی هم جهت شرب و هم جهت آبیاری از همین چشمه ها تامین میشود، معروف ترین سوغات این روستا صنایع دستی،ربع انار، ناردون،(ناردونگ) روغن حیوانی، کره ماست محلی، مغز بَن میباشد.
این روستا از شمال، به کوه دلی گنج و از شرق به کوه خامی و از جنوب غربی به کوه دیل محدود می‌شود، ارتفاع این روستا از سطح دریا 1080 متر است و آب و هوای مارین در فصول بهار و پاییز ملایم و مطبوع، در تابستان نسبتاً گرم و در زمستان سرد و خشک است ورودخانه بزرگ شاه بهرام از شمال شرقی این روستا عبور می‌کند.

گروه 9 نفره ما ظهر یک روز دل انگیز پاییزی به این روستا وارد شد،وپس از پارک نمودن ماشین وتعویض لباس ها، از جانب باغات به سمت دره ای که منتهی به یال گناوه و قله کوه خامی میشود. به حرکت در آمد . پس از عبور از نهری بزرگ وارد کوچه باغهای این روستای زیبا شدیم، و از زیبایی های وصف ناشدنی آن به وجد آمدیم. دره ای بسیار طولانی که در بالا دست آن انبوهی از درختان رنگا رنگ بَن و بلوط و بادام بود،

     

 

 


پاییز،که خود به جشنواره رنگها شهرت یافته ،چنان در این روستا خود ارایی کرده بود که دست هر مشاطه ای را از پشت می بست.
چهار ساعت تمام در میان این زیبایی ها پیاده روی نمودیم، باران به تازه گی در آنجا باریده بود و هنوز زمینها کاملا مرطوب و هوا بی نهایت مطبوع بود، و تا چشم کار میکرد درختانی بود که بُن مایه ای از رنگهای سبز و زرد و نارنجی و اُخرایی را به طبیعت به ارمغان داده بود .پس از آن به کومه هایی رسیدیم که قرار بود شب را در آنجا به صبح برسانیم ، منطقه محل استقرار توسط اعضاء گروه تمیز و آماده شب مانی شد. آتشی تیار گیرانده شد و پس از آن به صرف شام و گپ و گفت سپری گردید.
آرام آرام دوستان از درون کوله ها کیسه خوابهایشان را بیرون آورده و جهت استراحت به درون آن خزیدند، از لابلای سقف پوشالی کومه ها درخشش ستارگان را میدیدیم واز بودن در یک جمع بسیار دوستانه و شاداب لذت میبردیم
صدای دلنشین و افسون کننده تک نوازی تار فرهنگ شریف که از گوشی یکی از دوستان با ذوق پخش می شد و انعکاس شعله ملایم آتش بر دیواره و سقف کومه چنان آرامشی به ما داده بود که اندک اندک چشمها سنگین و سنگین تر میشدند. و همه دوستان در خلسه خوابی دلنشین فرو رفتند.

ترکیب افراد گروه به نحوی شده بود که قرار اولیه مان را جهت صعود به قله خامی، به دره نوردی و پیمایش دره تا یال گناوه تغییر دادیم . از این رو پنج نفر از دوستان در تاریکی اوایل صبح به سمت انتهای مقصد. که یکی دو ساعتی بیش نبود، راهی شدند و پس از آن مجددا به نزد دوستان حاضر در کومه مراجعت نمودند.و بعد از صرف صبحانه و نهار. مسیر برگشت را به آرامی و به قصد لذت بردن از مناظر بی بدیل این دره سحر آمیز طی نمودیم. پس از آن به روستا مراجعت نموده و پس از تعویض لباس و کمی خرید، به طرف بهبهان حرکت نمودیم.

 

 

افراد حاضر در برنامه
1_حمید محسنی
2_ خیرالله پژمانفر
3_ جمشید عباسی مقدم
4_ مهدی حبیبی
5_صمد آیتی
6_غلامرضا مشکین زاده
7_ حمدالله پژمانفر
8_ آرش رهی
9 جمشید صناعی

                                گزارش از جمشید صناعی
                                                1393/9/3

[ یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳ ] [ 22:59 ] [ جمشید صناعی ]
ساعت 3 عصر دوشنبه، دوازده آبان ماه، از پارکینگ کمپ کوهنوردی خاییز بهبهان به سمت داخل تنگ خاییز آغاز به حرکت نمودیم. گروهمان به دو تیم تقسیم شده بود، تیم اول با 4 نفر قرار بود شب را در کنار اشکفت زیر قله سیسه زار، به صبح رسانده و فردا با حرکت به سمت مسیر علمدار، در محلی از پیش تعیین شده به دوستان همنوردتیم دومی بپیوندندکه با 5 نفر حرکتشان را از صبح روز بعد  از تنگ علمدارآغاز می‌کردند. حرکت تیم اول بعد از عبور از تنگ خاییز و گذر از چشمه (به سمت چپ و مسیر معمول سیسه زار نبود)، در ادامه مسیر چشمه به طرف دره ای بودکه کمتر مورد عنایت و توجه کوهنوردان گرامی قرار میگیرد، در این مسیر بعضی از نقاط آن را می بایست حتما دست به سنگ شد و جانب احتیاط را نیز رعایت نمود.
باری، پس از 3 ساعت صعود و حرکت مداوم ویکنفس به محل مورد نظر و در کنار اشکفت سیسه زار توقف نمودیم، هوا گرگ و میش و بسیار مطبوع بود، و بدور از هیاهوی شهر ،آرامشی عمیق در آنجا حکم فرما بود، پس از تهیه مقداری هیزم و گیراندن آتش و تمیز کردن محل استراحت، شامی مختصر، گرم و صرف شد. و گپ و گفت های معمول، در هوای مطبوع و پاییزی کوهستانهای بهبهان که نه سرد بود و نه گرم و سرشار بود از اکسیژن خالص و با گستراندن زیر انداز، رو به آسمانی لایتناهی به استراحت پرداختیم، مهتاب پهنایی بزرگ از کوهستان را روشنایی بخشیده و نقره فام کرده بود، لحظلاتی اینچنینی را حیفمان می آمد که با بستن چشم ها راز و نیاز کائنات را به نظاره ننشینیم، وخیره به الماس های درخشان آسمانی ننگریم.
شبی که ماه و ستارگان در نهایت زیبایی و شیدایی ، و کوهستان در نهایت وقار و صلابت بود، به صبحی ابری و بارانی بدل گردید. از ساعت 5 نم نم باران شروع به بارش نمود، و ما پس از جمع کردن. کیسه خواب ها و کوله ها یمان ، سریعا به اشکفت رفته و پس از آماده شدن با توجه به قراری که با دیگر همنوردانمان داشتیم شروع به حرکت به سمت علمدار نمودیم، ساعت 5/45 بود و باران گاهی کند و گاهی تند ،ترنم عاشقانه ای را سر داده بود، هر چند که اکثر صاحب نظران، کوهنوردی در هنگام باران را توصیه نمیکنند ولی با احترام به دیدگاه این بزرگان باید بگویم که قشنگترین و بیاد مانده ترین خاطرات ما در پیمایش در روز های بارانی رقم خورده است.هر چند که ان لحظه ات را گاهن بسیار سخت گذرانده ایم.
زمان پیمایش از سیسه زار به علمدار بیش از یک ساعت بیشتر از زمانی بود که پیش بینی کرده بودیم و بواسطه بارندگی و لیز شدن سنگها و صخره ها بعضی از قسمتها را می بایست با احتیاط بیشتر عبور می کردیم، تیم دوم زمانی زیادی بود که به محل قرار رسیده بود ما ساعت 10 به دوستانمان پیوستیم.پس از حال و احوال با همنوردان. و صرف صبحانه حرکت مشترک آغاز گردید و از روبروی روستای فیلگه به سمت قله علمدار رفته و پس از فتح قله و دور زدن کامل خط الراس از جناح جنوب شرقی پس از 12= 3+9 ساعت صعود اقدام به فرود از کوه و اعلام پایان موفقیت آمیز بر نامه نمودیم.
دوستان همنورد شرکت کننده در این برنامه:
تیم اول:1_حمید محسنی 2_ غلامرضا مشکین زاده 3_ عیدی دامی4_جمشید صناعی.

تیم دوم: 1_تقی فروزانی 2_خیرالله پژمانفر 3_جمشید عباسی مقدم 4_ حمداله پژمانفر5_ صمد آیتی

 

 


               گزارش از جمشید صناعی

                                 93/8/15

 

[ جمعه شانزدهم آبان ۱۳۹۳ ] [ 13:41 ] [ جمشید صناعی ]
 

گزارش پیمایش بخشی ازخط الراس شرقی دنا ازبرف کرموتا تاپو
23/24/25 مهرماه

به نظر بعضی از دوستان زمان مناسبی رابرای این پیمایش انتخاب نکرده بودیم، و زود تر از اینها باید این برنامه اجرا می شد، ولی آنچنان انتخابی در کار نبود، و اجرا برنامه هر هفته بواسطه مشکلات و گرفتاری های اعضاء مصمم بدلائلی به تعویق می افتاد. در آخرین هفته هم دو نفر دیگر از همنوردان خوبمان بدلائل شخصی نتوانستند همراهی مان کنند.لذا دیگر واقعا فرصتی نمانده بود،این بود که با سه نفر برنامه را در ساعت 17 چهارشنبه 23 مهرماه از گردنه بیژن به طرف برف کرمو آغاز کردیم،

هوا کمی سرد ولی دلچسب بود و همه چیز برای یک صعود خوب و خاطره انگیز فراهم بود. بواسطه شرایط خاص زمانی و احتمال قطع آب چشمه ها مجبور به بردن سه بطری یک و نیم لیتری آب با خودمان شده بودیم که با توجه به مقداری غذا ولباس و کیسه خواب و چادر و وزن خود کوله ها بار مان سنگین شده بود .
بهر روی پس از کمی حرکت با گامهای آرام بر سرعتمان افزودیم وبعد از صعود از چندین شیب و سر بالایی تند، پس از دو ساعت و بیست وپنج دقیقه به خط الراس و زیر قله برف کرمو رسیدیم ،هوا کاملا تاریک و سرد شده بود و ما فورا بساط چادر را بر پا کردیم.و پس از گپ و گفتی دوستانه و مرور برنامه فردا، وصرف شام به استراحت شبانه پرداختیم . با خود قرار گذاشته بودیم روز دوم برنامه را در صورت مساعد بودن شرایط جوی تا قاش سرخ پیمایش کنیم وشب را در آنجا بیتوته نماییم. وصبح روز سوم را بعد از صعود از قاش سرخ به طرف تاپو وسپس رمبسه و نهایتا پازن پیر صعود کنیم. ضمن اینکه گزارش هواشناسی هوای دنا را برای روز جمعه کمی تا قسمتی ابری در بعضی ساعات همراه با بارش مختصر گزارش کرده بود..

در نیمه های شب هوا بشدت سرد شده بود و سرما بدرون کیسه خوابهایمان هم نفوذ میکرد. پس از پشت سر گذراندن شب اول وبیدار باش در ساعت 5/45 بامداد ،اقدام به جمع کردن چادر نمودیم، یک لایه یخ نسبتا ضخیم قسمت بیرونی چادر را پوشانده بود. ساعت 6/15 به طرف چشمه داخل دره، و سمت راست قله حرکت کردیم تا صبحانه را در آنجا صرف کنیم. 40 دقیقه تا چشمه راه بود، و پس از صرف چای و صبحانه ای مختصر، در ساعت 7/15 به طرف قلل نمک و کل خرمن حرکت کردیم،پس از عبور از صخره ها و چندین شیب تند
و نفس گیر و عبور از دروازه کل خرمن و تراورس مسیر غربی زیر قله کل خرمن پس از 4 ساعت پیمایش در ساعت 11 به دروازه نول رسیدیم.استراحتی کوتاه نموده وآبی وتنقلاتی صرف کردیم دوباره کوله ها را به دوش کشیده و حرکت را از سمت چپ تیغه ها به طرف نول شمالی ادامه دادیم. و با تراورس مسیر پر شیب زیر قله نول شمالی به خط الراس رسیدیم و سپس به طرف نول جنوبی حرکت کردیم.

خوشبختانه به دلیل سردی هوا میزان مصرف آبمان نیز زیاد نبود و بخشی از نگرانیمان نسبت به کمبود آب بر طرف شده بود . بعد از عبور از دره ای با شیبی تند. در ساعت 15 به محلی مناسبی جهت نصب و بر پا نمودن چادر در زیر قله قاش سرخ رسیدیم باد به شدت می وزید و در روند حرکتمان خلل ایجاد میکرد ولی هنوز زمان زیادی تا تاریکی هوا داشتیم و می توانستیم از برنامه جلوبیفتیم ولی با توجه و به اینکه شناختی جغرافیایی کاملی از ادامه مسیر نداشتیم واینکه آیا در صورت ادامه حرکت جای مناسبی برای شب مانی پیدا میکنیم یا نه تصمیم به شبمانی در همان نقطه گرفتیم. تا اینجا دقیقا طبق برنامه پیش بینی شده عمل کرده بودیم و خوشنود از عملکرد و توان گروه . چادر را در شرایط وزش بادسرد و شدید با زحمت زیاد بر پا کردیم.
پس از صرف شامی گرم ومختصر از فرط خستگی به کیسه خوابهایمان فرو رفتیم. نیمه های شب باد و طوفان شدیدی به همراه مختصری تگرگ در گرفت و هر لحظه به شدت آن افزوده میشد. تا اینکه نهایتا در ساعت 1/30 بامداد شدت آن باعث کنده شدن میخهای چادرشد و چادر در هوا معلق و به اینسو و آنسو و با سر و صدای زیاد درشرف پاره شدن بود. که سریعا اقدام به محکم کاری و انجام تمهیدات لازم گردید، طوفان و باد تا صبح ادامه داشت،وخواب را از چشمانمان گرفته بود ، ناچارا زود تر از موعد مقرر ساعت 5/30.تصمیم به جمع کردن چادر و ادامه حرکت نمودیم.هوا گرگ و میش بود و زیبایی منحصر بفردی داشت. جمع کردن چادر در آن شرایط طوفانی بسیار مشکل مینمود باد شدید وسرد اجازه این کار را از ما گرفته بود . با هر زحمتی بود پس از 30 دقیقه تلاش چادر را جمع وحرکت را به طرف قله قاش سرخ آغازکردیم وپس از آن به سمت تاپو ادامه مسیر دادیم.
به مدخل ورودی دروازه تاپو رسیدیم باد امانمان را بریده بود و اکنون دیگر کاملا هل مان میداد. ضمن اینکه بارش دانه های ریز تگرگ نیز همچون سوزن به سرو صورتمان فرو می رفت. به عقب برگشتیم و در جانپناهی به امید آرام شدن هوا ساعتی را گذراندیم امیدی به بهتر شدن هوا نبود.

 

 

 

 

ابرهای سیاهی از دور این حس را در ما تقویت میکرد که بر خلاف گزارش هواشناسی ابر ها پر بار و پر انرژی اند . در این شرایط بهترین کار گرفتن تصمیمات عاقلانه و به دور از احساس است .هر چند که وقت و انرژی زیادی را برای انجام کامل این برنامه صرف کرده بودیم و بیش از سه ساعت دیگر تا پایان برنامه نمانده بود وهنوز 8/30 صبح بود و ما فرصت زیادی داشتیم تا قلل رمبسه و پازن پیر را نیز پشت سر بگذرانیم ولی شرایط جوی این فرصت را از ما گرفته بود ولی ما از ابتدا بنا را در هر شرایطی به سلامتی اعضاء گروه قرار داده بودیم واین امر را از مهمترین ارکان برنامه ها یمان و در اولویت قرار داده بودیم . لذا پس از تبادل نظر و تصمیم گیری مقرر شد تا برنامه را به پایان رسانده و مسیر برگشت را از نول جنوبی به دره نول پی بگیریم .
در طول مسیر برگشت بارش تگرگ و باد و باران بطور متناوب ادامه داشت . واز ساعت 12 ظهر به بعد رعد وبرق نیز به ان افزوده شد. بدون فوت وقت و استراحت و سریع از ارتفاع میکاستیم ولی تمامی سنگها بواسطه خیس شدن لیز و شل شده بودند و این مسئله مستلزم احتیاط بیشتر و حرکت دست به عصا میشد و از سرعتمان میکاست بهر روی پس از ساعتها حرکت در ساعت 15 وبا لباسهایی کاملا خیس به محیط بانی کوه گل رسیدیم و پس ازتعویض لباس و تماس با تاکسی سرویس به خانه کوه رفته و برنامه را به پایان رساندیم
اعضاء شرکت کننده در برنامه
1- حمید محسنی
2-خیرالله پژمانفر
3- جمشید صناعی

 


گزارش از جمشید صناعی
26 /7 /93

[ دوشنبه بیست و هشتم مهر ۱۳۹۳ ] [ 13:49 ] [ جمشید صناعی ]
همنوردگرامی جناب آقای مهدی حبیبی ضایعه درگذشت جانسوز. خواهر گرامیتان موجب اندوه فراوان در جمع دوستان و همنوردان گردید ، امید است با صبر و شکیبایی که از شما سراغ داریم، این ضایعه جانکاه را، با استعانت از خداوند متعال تحمل نموده.وآرامش ابدی برای روح آن مرحومه را از. آن  یکتای بی همتا خواهان و خواستاریم .

                                   گروه. کوهنوردی آریوبرزن بهبهان

[ یکشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 0:18 ] [ جمشید صناعی ]
برنامه صعود به نول شمالی و جنوبی و فرود از مسیر نول جنوبی

تاریخ شروع برنامه جمعه 27و شنبه 28 تیر ماه 1393 خورشیدی بود.ساعت حرکت از بهبهان 8 صبح جمعه و ساعت شروع برنامه از کو ه گل واز محیط بانی ساعت 2 بعد از ظهر بود. و پس از صرف نهار در کنار جویبار زیبای منطقه کوه گل و عبور از دره زیبای نول ساعت 4/30 بعد از ظهر. به انتهای دره و نزدیک به آبشار نول رسیدیم وپس از آبگیری و استراحتی کوتاه صعود به سمت دروازه نول که در 3750 متری از سطح دریا قرار دارد آغاز شد .مسیری بسیار. پر شیب و ریزشی ایست. وصعود از آن با سختی فراوانی همراه است و با هر گام به جلو بعضی اوقات همان گام را به عقب بر میگشتیم، صعود از این مسیر مستلزم دقت و تمرکز فراوانی می باشد. و خطر ریزش سنگ بسیار زیاد است.
باری ، ساعت 7/45 بعد ازظهر وپس از 3 ساعت صعود بی وقفه به دروازه نول. رسیدیم، هوا هنوز روشن بود. و ما پس از استراحتی کوتاه به سرعت اقدام به بر پایی چادر نمودیم. وپس از آن شام مختصری و استراحتی تا صبح.
صبح را با مشاهده تلا لو تابش زیبای خورشید بر بلندای قله کل خرمن آغاز کردیم. ساعت شش صبح بیدار شدیم و ساعت 6/30 شروع حرکت مان به سمت چپ تیغه ها ی مسیر نول شمالی بود. هنوز برف زمستانی در بعضی از نقاط وجود داشت و گرمای تابستان کم کم در حال آب کردن آن ها بود. از این رو مسیر پر بود از بر ف آبها ،جویبارها،وچشمه هایی که از فرو رفتن این برف آبها در زمین و سر در آوردنشان از نقطه ای دیگر بوجود می آمد. و همین امر طراوتی را ایجاد کرده بود که در صعود های قبلی مان به همین منطقه شاهد آن نبوده ایم .
پس از آبگیری از یکی از همین جویبار ها مسیر حرکت مان را به طرف قله نول شمالی ادامه دادیم ،و پس از تراورس زیر قله ،ساعت 9 صبح به دوراهی نول جنوبی و شمالی رسیدیم.چند دقیقه آی را به مصاحبت با چوپانانی که در آن محل مشغول چراندن گوسفندانشان بودند گذراندیم.انسان های شریفی که مسیر های بسیار طولانی وخسته کننده ای را برای پروار کردن دام های شان طی میکنند.مسیر هایی که گاهاً با خطراتی برای خودشان و دام های شان همراه است.ساعت 10/45 پس از صعود از قله نول جنوبی در سایه سنگها و صخره های تنگاره ورودی نول جنوبی به استراحت و صرف صبحانه و نهار پرداختیم. و پس از آن بواسطه آفتاب سوزان و گرمای زیاد سریعا به طرف پایین مسیر فرود را طی کردیم .
ساعت 11/30 شروع فرودمان بود و ساعت 16 در محل محیط بانی بودیم.
افراد حاضر در برنامه:
1_ حمید محسنی
2_ تقی فروزانی
3_ خیرالله پژمانفر
4_ جمشید صناعی

                                      گزارش از جمشيد صناعی
                                               93/5/1

 

 همنوردی در حال پیمایش سمت چپ تیغه ها

آبگیری از جویبار های مسیر 

 گوسفندان در حال چرا، زیر قله نول شمالی

 

 تراورس زیر قله نول شمالی

 نمایی از کل خرمن از نول شمالی

[ چهارشنبه یکم مرداد ۱۳۹۳ ] [ 13:24 ] [ جمشید صناعی ]

گزارش پیمایش بخشی از خط الراس شرقی دنا از برف کرمو تا تا پو 23/24/25 مهرماه
شاید زمان مناسبی را انتخاب نکرده باشیم، و زود تر از اینها باید این برنامه را اجرا میکردیم، ولی انتخابی در کار نبود، و اجرا برنامه هر هفته بواسطه مشکلات و گرفتاری های اعضای مصمم بدلائلی به تعویق می افتاد. در آخرین هفته هم دو نفر دیگر از همنوردان خوبمان بدلائل شخصی نتوانستند همراهی مان کنند.لذا دیگر واقعا فرصتی نمانده بود،این بود که با سه نفر برنامه را در ساعت 17 چهارشنبه 23 مهرماه از گردنه بیژن. به طرف برف کرمو آغاز کردیم،
هوا کمی سرد ولی دلچسب بود و همه چیز برای یک صعود خوب و خاطره انگیز فراهم .بعد از دو ساعت و بیست و پنج دقیقه حرکت با گامهای در اول آرام و سپس نسبتا تند و پس از عبور از چندین شیب و سر بالایی تند به خط الراس و زیر قله برف کرمو رسیدیم ،هوا کاملا تاریک و سرد شده بود و ما فورا بساط چادر را بر پا کردیم.و پس از گپ و گفتی دوستانه و مرور برنامه فردا، وصرف شام به استراحت شبانه پرداختیم . با خود قرار گذاشته بودیم روز دوم برنامه را در صورت مساعد بودن شرایط جوی تا قاش سرخ پیمایش کنیم وشب را در آنجا بیتوته نماییم. وصبح روز سوم را بعد از صعود از قاش سرخ به طرف تاپو وسپس رمبسه و نهایتا پازن پیر صعود کنیم. ضمن اینکه گزارش هواشناسی هوای دنا را برای روز جمعه کمی تا قسمتی ابری در بعضی ساعات همراه با بارش مختصر گزارش کرده بود.
در نیمه های شب هوا بشدت سرد شده بود و سرما بدرون کیسه خوابهایمان هم نفوذ میکرد. پس از پشت سر گذراندن شب اول وبیدار باش در ساعت 5/45 بامداد ،اقدام به جمع کردن چادر نمودیم، یک لایه یخ نسبتا ضخیم قسمت بیرونی چادر را پوشانده بود. ساعت 6/15 به طرف چشمه داخل دره سمت راست قله حرکت کردیم تا صبحانه را در آنجا صرف کنیم 40 دقیقه تا چشمه راه بود، و. پس از صرف چای و صبحانه ای مختصر. در ساعت 7/15 به طرف قلل نمک و کل خرمن حرکت کردیم،پس از عبور از صخره ها و چندین شیب تند
و. نفس گیر و عبور از دروازه کل خرمن و تراورس مسیر غربی زیر قله کل خرمن پس از 4 ساعت پیمایش در ساعت 11 به دروازه نول رسیدیم.استراحتی نموده وآبی وتنقلاتی صرف کردیم دوباره کوله ها را به دوش کشیده و حرکت را از سمت راست تیغه ها به طرف نول شمالی. ادامه دادیم. و با تراورس مسیر پر شیب زیر قله نول شمالی به خط الراس رسیدیم و سپس به طرف نول جنوبی حرکت کردیم. و بعد از عبور از دره ای با شیبی تند. در ساعت 15 به محلی مناسب نصب چادر در زیر قله قاش سرخ رسیدیم باد به شدت می وزید و در روند حرکتمان خلل ایجاد میکرد و با توجه و به اینکه شناختی جغرافیایی کاملی از ادامه مسیر نداشتیم واینکه آیا در صورت ادامه حرکت جای مناسبی برای شب مانی پیدا میکنیم یا نه تصمیم به شبمانی در همان نقطه گرفتیم. تا اینجا دقیقا طبق برنامه پیش بینی شده عمل کرده بودیم و خوشنود از عملکرد و توان گروه . چادر را در شرایط وزش بادسرد و شدید با زحمت زیاد بر پا کردیم
پس از صرف شامی گرم ومختصر و از فرط خستگی به کیسه خوابهایمان فرو رفتیم. نیمه های شب باد و طوفان شدیدی به همراه مختصری تگرگ در گرفت و هر لحظه به شدت آن افزوده میشد. تا اینکه نهایتا. در ساعت 1/30 بامداد شدت آن باعث کنده شدن میخهای چادرشد و چادر در هوا معلق و به اینسو و آنسو و با سر و صدای زیاد درشرف پاره شدن بود. که سریعا اقدام به محکم کاری و انجام تمهیدات لازم گردید، طوفان و باد تا صبح ادامه داشت،وخواب را از چشمانمان گرفته بود ، ناچارا زود تر از موعد مقرر ساعت 5/30.تصمیم به جمع کردن چادر و ادامه حرکت نمودیم.هوا گرگ و میش بود و زیبایی منحصر بفردی داشت. جمع کردن چادر در آن شرایط طوفانی بسیار مشکل مینمود باد شدید اجازه این کار را از ما گرفته بود . با هر زحمتی بود پس از 30 دقیقه تلاش چادر را جمع و
حرکت را به طرف قله قاش سرخ آغا
ز کردیم وپس از آن به سمت تاپو ادامه مسیر. دادیم. به مدخل ورودی دروازه تاپو رسیدیم باد امانمان را بریده بود و اکنون دیگر کاملا هل مان میداد. ضمن اینکه بارش دانه های ریز تگرگ نیز همچون سوزن به سرو صورتمان فرو می رفت. به عقب برگشتیم و در جانپناهی به امید آرام شدن هوا ساعتی را گذراندیم امیدی به بهتر شدن هوا نبود. ابرهای سیاهی از دور این حس را در ما تقویت میکرد که بر خلاف گزارش هواشناسی ابر ها پر بار و پر انرژی اند . در این شرایط بهترین کار گرفتن تصمیمات عاقلانه و به دور از احساس است .هر چند که وقت و انرژی زیادی را برای انجام کامل این برنامه صرف کرده بودیم و بیش از سه ساعت دیگر تا پایان برنامه نمانده بود هنوز 8/30 صبح بود و ما فرصت داشتیم تا قلل رمبسه و پازن پیر را نیز پشت سر بگذرانیم ولی شرایط جوی این فرصت را از ما گرفت ولی در هر شرایطی سلامتی اعضاء گروه مهمترین رکن برنامه و در اولویت قرار دارد. لذا پس از تبادل نظر و تصمیم گیری مقرر شد تا برنامه را به پایان. رسانده و مسیر برگشت را از نول جنوبی به دره نول انتخاب کردیم. در طول مسیر برگشت بارش تگرگ و باد باران بطور متناوب ادامه داشت . واز ساعت 12 ظهر به بعد رعد وبرق نیز به ان افزوده شد. بدون فوت وقت و استراحت و سریع از ارتفاع میکاستیم ولی تمامی سنگها بواسطه خیس شدن لیز و شل شده بودند و این مسئله مستلزم احتیاط بیشتر و حرکت دست به عصا میشد و از سرعتمان میکاست بهر روی پس از ساعتها حرکت در ساعت 15. با لباسهایی کاملا خیس به محیط بانی کوه گل رسیدیم و پس ازتعویض لباس و تماس با تاکسی سرویس به خانه کوه رفته و برنامه را به پایان رساندیم

 

افراد شرکت کننده در این برنامه 

 

1-حمید محسنی

2- خیرالله پژمانفر

3- جمشید صناعی

                                       1/8/93

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 11:26 ] [ جمشید صناعی ]

                     همه چیز برای علاقمندان به کوهنوردی


                      پرداختن به کوه‌نوردی حساب و کتاب دارد

                                                

اگر خیلی کوه نرفته‌اید و بی تجربه هستید، بدون آمادگی لازم، کوه‌نوردی را شروع نکنید. این کار برای خودش کلی حساب و کتاب دارد که قبلش باید آنها را بدانید

 برای انجام یک کوه‌نوردی موفق باید از نظر جسمی شرایط خاصی داشته باشید؛ البته این بدان معنا نیست که اگر فاقد این شرایط هستید باید به طور کلی قید این کار را بزنید بلکه سعی کنید از مسیرهای راحت تر و کم خطرتر استفادهکنید. بعضی از این شرایط شامل موارد زیر است.

 



ادامه مطلب
[ دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ] [ 0:12 ] [ جمشید صناعی ]
        اجرای برنامه مشترک با گروه پیکان بهبهان


تاریخ اجراء:        13/10/92  

مدت اجراء :       یک روزه 

محل برنامه :     از مارین به  کوه خامی از مسیر  یال گناوه 

 زمان پیمایش :  17 ساعت با توقفی یک ساعته جهت صبحانه ونهار

ساعت شروع برنامه:4/30 بامداد

ساعت پایان برنامه:21/30 شامگاه

مسافت طی شده ،ثبت شده  توسط جی پی اس:  52 کیلومتر 

وضعیت صعود :  کاملا زمستانی و برفی 

تعداد افراد شرکت کننده 8 نفر

اسامی افراد شرکت کننده :اقایان  مسعود محمدی -محمد رضا محمد حسنی- عباس محسنی از گروه پیکان و 

آقایان حمید محسنی- خیرالله پژمانفر -مهدی حبیبی- عیدی دامی- وجمشید صناعی از گروه آریو برزن 

همنورد گرامی آقای خیرالله پزمانفر


بقیه عکسها بمعض رسیدن در همین صفحه  قرار داده می شود

[ دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۹۲ ] [ 10:18 ] [ جمشید صناعی ]


  فرودهای پر حادثه

       در این لحظات سخت و آزار دهنده که هیچ کاری هم از دستمان بر نمی آید
       شاید به استناد سخن حضرت مولانا کوشش بیهوده به از خفتگی باشد
 

1- سبکبار بودن بسیاری از کوهنوردان برای اینکه فشار کمتری را هنگام صعود به قله تحمل کنند و یا بتوانند سرعت حرکت بیشتری داشته باشند و یا گاه ضعف و نا آمادگی خود را بپوشانند با کوله باری سبک بدون به همراه بردن حداقل امکانات اقدام به صعود بخصوص از کمپ های آخر و یا در صعود های یکروزه میکنند. این افراد بنا را بر این میگزارند که در مسیر هیچ اتفاق غیر منتظره ای رخ نخواهد داد. هوا خراب نخواهد شد، راه را گم نخواهند کرد، اتفاقی برای کسی نخواهد افتاد و ... و این یعنی سپردن سلامت و جان خود به احتمالات و قضا و قدر. بسیاری از این کوهنوردان به راحتی صعود می کنند و باز میگردند اما اگر کوچکترین تغیری ایجاد شود، راهی به خطا رفته شود، بادی بوزد، برفی بیاید، مهی جلوی دید را بگیرد (که بسیار هم پیش می آید ) آنگاه ...

برای نمونه میتوان به حادثه دماوند برای تیم کوهنوردی هرمزگان و یا حادثه کل جنو نام برد که نبود اندک وسایل شب مانی کمی آب و غذا باعث شد تا شب مانی ساده به فاجعه ای بزرگ بینجامد.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:30 ] [ جمشید صناعی ]


 

این ترکیبات هوشمندانه را امتحان کنید تا بهره غذایی شما چند برابر شود، اینکه شیر استخوان‌های شما را تقویت می‌کند و هویج دید و بینایی شما را بهبود می‌بخشد خبر خیلی تازه‌ای نیست، اما آنچه که شاید خبر جدیدی برای شما باشد این است که خوردن برخی مواد غذایی با هم می‌تواند تاثیر هر یک از آنها را در درمان بیماری‌ها چند برابر کند. در این مقاله 7 زوج بسیار مقوی غذایی را به شما معرفی می‌کنیم.
 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه بیستم آذر ۱۳۹۲ ] [ 11:12 ] [ جمشید صناعی ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

bgcolor:blue