X
تبلیغات
(گروه كوهنوردی آريوبرزن بهبهان)

(گروه كوهنوردی آريوبرزن بهبهان)
گسترش وترويج كوهنوروي به عنوان فعاليتي ورزشي تفريحي 


                            صعود به کوه منگشت

 

چه عشق ندانی بپرس از شب ها    بپرس ازرخ زرد وخشکی لبها

عشق به کوه :

چند روز قبل ازمورخه 12/2/ 92 شش نفر از اعضاء گروه مان در بهبهان تصمیم به صعود به کوه منگشت ازرشته کوه های زاگرس واقع درشهرستان ایذه که دارای بهترین مراتع ییلاقی عشایر گوسفند دار ایل هفت لنگ بختیاری میباشد گرفتیم.

با توجه به گزارشات هوا شناسی و مطلع بودن از شرایط نامناسب جوی وبارانی بودن هوا در روز مقرر ساعت5/ 12 ظهر با دووسیلۀ نقلِیه شخصی به مقصد ایذه حرکت کردیم . به محض حرکت ازبهبهان بدلیل بارش  شدید باران وعدم دید کافی برای رانندگی در 5 کیلومتری بهبهان در زیر پل مارون متوقف ومجددا تصمیم گیری و مشورت راجع به اجراء یا عدم اجرای برنامه شد. که در وهله اول تصمیم به برگشت و انصراف از اجراء برنامه گرفتیم ولی چنانچه هوا کمی مناسب تر شد وباران متوقف شد و با توجه به تمایل شدید دوستان به انجام برنامه مجددآ تصمیم به ادامه مسیرو حرکت به طرف شهرستان ایذه گرفته شد.

در ایذه با دوستان کوهنورد ایذه ای  که قرار بود با ما همراه شوند مشورت شد که به دلیل شرایط نامناسب جوی آنان تمایلی به صعود نداشتند،ولی شوق وذوق به کوه مطلبی نبود که بتوان براحتی از آن گذشت ودر آن شرایط عقل نمی توانست بر احساس و عشق به صعود غلبه کند .

در ادامه راه از روستای اژگیل گذشته ودر روستای همجوار آن بنام آبخوگان توقف کردیم و با یکی از جوانان اهل روستا که اصالتآ هفت لنگ و از طایفه قریشوند بود آشنا شدیم، که با روحیه باز  که خصلت مردم پاک بختیاری است ما را تحویل گرفت وپس از صحبت وگرفتن اطلاعاتی از مسیر صعود و موقعیت جغرافیایی منطقه، قرار شد که به عنوان راهنما  ما را همراهی کند لذا در جایی مناسب و نزدیک به روستا ء اقدام به دائر کردن چادر ها نمودیم.

خوشبختانه هوا کمی صاف وروشن  ولی لکه های ابر در آسمان در حال تغییر وجا بجایی بودند.با نگاهی به اطراف و لذت بردن از طبیعت بهاری روستا مشغول تدارک و آماده کردن شام شدیم . پس از صرف شام و شب نشینی قرار حرکت را با آقای قریشوند ساعت 4 صبح مورخ 13/2/92 گذاشتیم. جی پی اس ارتفاع روستا را 1066 نشان میداد.

ساعت 4 بامداد بود که با نم نم  باران و باد که چادر هایمان را نوازش میکرد بیدارشدیم وچون مصمم به صعود بودیم چادر ها و وسایل اضافه را در ماشینها جاسازی وبه اتفاق راهنماء گروه با عزمی راسخ از مسیری به نام تنگ برف کشان در تاریکی وبا استفاده از چراغ پیشانی راه را ادامه دادیم.مسیر چون مال رو و عشایری بود دارای پاکوبی مناسب بود.در طول مسیر باران زمانی ملایم ومهربان وگاهی شدید گروه را همراهی میکرد.پس از حدود5/1 ساعت طی مسیرتنگ نامبرده به دو شاخه یکی مسیر تنگ او لزگی در سمت راست ودیگری مسیر اوهرمون در سمت چپ تقسیم میشد.مسیر سمت چپ را با شیب تند و پایکوب ادامه دادیم تا در ساعت 7 صبح به چاه وچشمه اوهرمون (چاه معروف اسدالله، محل ییلاقی گوسفندان روستای آبخوگان ) رسیدیم .پس از چند دقیقه استراحت و گرفتن عکس های یادگاری با عشایر مهربان منطقه وخوردن تنقلات، باران شدیدی ادامه حرکت را غیر ممکن نمود .لذا برای دقایقی بزحمت خود را درون چادر کوچک عشایری آقای قریشوند جای دادیم ودر کنار آتش نشسته وطبق معمول شروع به شوخی و نقل حکایات پرداختیم.

باران شدید اینبارنیز خللی در عزم صعود دراعضاءگروه پدید نیاورد  مگر باران میتوانست سخاوت خود را از درختان ،مراتع بهاری وگوسفندان دریغ بدارد و بخاطر چند کوهنورد حق سالیانه آنها را نپردازد.این امربا ذات سخاوتمند طبیعت مغایرت داشت.  لذا بمحض توقف باران حرکت به سمت قله آغازگردید.و پس از حدود 3 ساعت از مسیر پاکوب کوهستان به قله منگشت رسیدیم .ارتفاع این کوه حدود 3000 - تا 3200 متر میباشد.

در مسیر قله گاهی باران شدید وگاهی کمتر میشد.چشم انداز زیبای منطقه ،درختان بلوط با برگ های تازه شکفته ،کوههای مقاوم واستواراطراف،چشم هر بیننده ای را نوازش میداد.ووجود کوره های ذغال سازی که لکه سیاهی بر دامن این طبیعت بود هر دوستدار طبیعتی را متاثر میکرد. در بالای قله باران شدید،ورعد وبرق و تگرک با چاشنی باد وبوران کل منطقه را فرا گرفت بنحوی که دیدن فاصله چند متری مقدور نبود.همگی خود را در شکاف کوهی در زیر قله جای دادیم.تاحدودی که از باران وتگرگ در امان باشیم ولی باران کوهستان، باران دشت وباران مصنوعی فیلمهای سینمایی نیست و باید آنرا دید وتجربه کرد.نیم ساعتی در شکاف کوه ماندیم وصبر کردیم تا شاید هوا مناسب شود ولی باد و باران دست بر دار نبود ومیخواست با غرور بذل و بخشش کند وطبیعت مهربان را زنده نگه دارد.چون خبری از مساعد شدن هوا نبود و وجود ابر های تیره در دور دست ها خبر ازنامساعد تر شدن اوضاع جوی میداد با تدبیر راهنمای کارآزموده وکاملا آشنا با منطقه مان آقای قریشوند سریعا واز راهی میانبر به طرف پایین قله حرکت کردیم.در تمام مسیر نزدیک به دو ساعت باران شدید مارا زیر دوش گرفت.اعضاءگروه از توان وصبر همدیگر در تعجب بودند واینکه هیچکدام از افراد شکوه وگلایه ای از اوضاع و احوال وتصمیم گروه نداشتند. وچون همه با آگاهی کامل و قبول احتمال هر گونه پیشامدی قدم در این راه گذاشته بودیم از بودن در آن شرایط حتی لذت هم میبردیم.ودر هنگام فرود ودر حین سکوت مطلق همدیگر را مواظب بودیم و گهگاهی اگر فرصتی بدست میآمد طبیعت را تماشا میکردیم ومگر میشد چشم آموزش دیده  دل خود را از نگاه کردن به این طبیعت بارانی وزیبا دور داشت.

مسیر برگشت را همچنان ادامه دادیم تا مجددا به محل چشمه اوهرمون رسیدیم در آن مکان هوا کمی بهتر شده بود ولی قله همچنان شرایط خاص خود را داشت. آقای قریشوندبا آن غیرت بختیاری ومهمان نوازیش چنان آتشی روشن کردکه ازتمام لباسهایمان که در اطراف آتش حلقه زده بودیم  بخار آب بلند میشد . ولی این آتش توان خشک کردن تمام البسه حتی کفش وجوراب ودستکش ما را نداشت و به همین دلیل گروه تصمیم به حرکت به سمت روستای آبخوگان را گرفت .در طول مسیر که حدودا 5/2 ساعت بدرازا کشیده شد کاملا زیر باران  حرکت میکردیم .وجود دره زیبا وقشنگ برف کشان که در اوایل صبح بدلیل تاریکی هوا قادر به دیدن آن نبودیم چشم ودل ما را نوازش میداد.وچنان محو در طبیعت اطراف دره بودیم که باران و رعد وبرق را احساس نمی کردیم .آقای قریشوند اظهار میکرد که این دره زیستگاه انواع حیوانات وحشی از جمله خرس و پلنگ نیزمیباشد.

بارش باران و زیبایی طبیعت دره و ابرناکی آسمان منطقه بلاخره تاثیر خود را گذاشت.وصدای نغمه دوستان خوش ذوق وخوش صدا نشاط و توان گروه را مضاعف نمود.سر انجام در ساعت 50/3 دقیقه پس از گذراندن یک روز سخت و بارانی وخاطره انگیز به روستای آبخوگان و منزل آقای قریشوند رسیدیم .ودر حالی که بسیار خیس و خسته بودیم با روحیه ای بسیار قوی همدیگر را شاد باش گفتیم.پس از گرم کردن غذایی که قبلا تدارک آنرا در بهبهان دیده بودیم وصرف آن در منزل آقای قریشوند با خاطراتی شیرین وبیاد ماندنی ودر حینی که خانواده آقای قریشوند با نگاه مهربان خود ما را بدرقه میکردند روستای آبخوگان را ترک ودر ساعت حدودا 5/8 بعد از ظهر به بهبهان رسیدیم.

ممکن است این صعود با آن شرایطی که ذکر شد توسط خواننده عزیزاین گزارش عجیب و غیر عقلانی به نظر برسد. ولی عشق نیروی محرک زندگیست،عشق به جریان  درآوردن انرژی نهفته در بدن است.عشق عقل و منطق را به رسمیت نمیشناسد  وفقط راه خود را درست میداند وبس.عشق بلا ومرگ را نمی بیند.و آخر اینکه عشق لازمه لذت بردن اززندگی است و آدم بی عشق ابزاریست جاندار.

                                            گزارش از امیر روانبخش  


[ یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1392 ] [ 12:13 ] [ ]

گزارش صعود "گروه کوهنوردی آریوبرزن بهبهان"به خط الراس کوه سفید و شبمانی در دلی خیار کار

تنگ کوپ ،تنگ زیبای کوپ این بار نیز برای سومین بار در چند ماه اخیر پذیرای ما بود .پنجشنبه 92/1/23 ساعت 4/30 دقیقه بامداد از بهبهان به مقصد دلی خیار کار از مسیر تنگ کوپ راهی روستای پس باغ (چشمه امیری)شدیم ساعت5/45 دقیقه به روستای مذکور رسیدیم بعد از پارک کردن ماشین هایمان در منزل یکی از روستا ئیان مهمان نواز، راس ساعت 6 بامدادحرکت مان آغاز گردید. و پس از عبور از تنگ کوپ وصعود از سنگ ها وصخره ها و جنگل ها وجلگه ها  راس ساعت 30/ 10 دقیقه به مدخل سرحد 

که در گزارش های قبلی از زیبایی های آن وخارق العاده بودن مناظر وعظمت دیوار های سنگی آن به تفصیل گفته شده رسیدیم. بساط صبحانه در آن باریک راه شگفت انگیز گسترانده شد.صدها متر دیواره صاف  زیر پا وکوهی عظیم بالای سر وتنها باریک راهی هیجان انگیز در میان آن ، وهوای مطبوع فروردین ماه و گلهای بیرون زده حتی از درون سنگ ،که زبان در وصف آن حال وهوا قاصر میماند.ضمنا این مسیر محل تردد ایل  بهنگام ییلاق وقشلاق نیز میباشد وما نیز شاهد عبور پیش قراولان آنها یعنی گوسفندان و احشامی بودیم که از آن باریک راه عبور میکردنند. بهر روی پس از تراورس آن مدخل و گذر  از دامنه های کوه سفید به دو راهه ای رسیدیم که سمت راست آن پاکوبی وجود داشت که به سمت خط الراس میرفت. لذا با پیمودن آن پا کوب وعبور از گلستان بسیار زیبای لاله های واژگون و گلهای با طراوت بهاری پس از 5 ساعت حرکت مدام بعد از صبحانه به خط الراس زیبای کوه سفید رسیدیم



از آنجا دلی خیار کار بوضوح پیدا بود وسمت راست آن نیز مسیری برای دلی مهره بود که سال گذشته همنوردانمان به آنجا رفته بودند. ساعت 5 عصر بود ومی بایست جایی برای شبمانی پیدا کنیم  لذا پس از فرود از خط الراس حدودا یکساعت بعد در دامنه کوه سفید به کومه های هنوز خالی از سکنه دلی خیار کار رسیدیم .وپس از پیدا کردن چشمه ای با آب گوارا و صرف شام وتهیه هیزم و گیراندن آتش وبعد از گفتن حکایت ها و رد وبدل کردن شوخی ها هر کس به کیسه خوابش خزید.  ومن که طبق معمول وعادت همیشه گیم ساعت ها طول میکشد که بخواب روم در بلندای شب چندین بار به بیرون از کومه رفتم واز دیدن آسمان لایتناهی  و گوهر های گرانبهایش هر دفعه بیش از قبل معشوف میشدم.   صبح پس از صرف چای وبیسکویت ساعت 8 بود که مسیر برگشت را پیمایش کردیم یک ساعت بعد به خط الراس رسیدیم ودرست سمت چپ مان پا کوبی قوی مارا سریعا به پایین قله رساند وساعت 10 صبح پس ازصرف مخلفات وحلوا ورنگینک وشیرینی وشکلات به راه خود ادامه دادیم تا قوای تحلیل رفته مان را بازسازی کنیم . سه ساعت بعد نرسیده به مدخل سرحد زیر درخت بلوطی نهارمان را نیز گرم کرده وخوردیم.وساعت 3 بعد از ظهر بود که به دو راهی تنگ کوپ ودراک رسیدیم ودر آنجا نیز گروهی دیگر از کوهنوردان عزیز بهبهانی مشغول صرف نهار بودند. در این ایام بهاری مردم وخصوصاکوهنوردان بهبهانی حتی یک لحظه را برای سیر درطبیعت واستفاده ازهوای مطبوع وطبیعت زیبای اطرافشان از دست نمیدهند ودر قالب گروههای کوهنوردی گردشگری دوچرخه سواری وحتی خانوادگی شبانه روز را با بپا کردن چادر ها و یا زیر درختان ، در صحرا ها و کنار جویباران ویا در کوهساران سپری میکنند.

 بیا که فصل بهار است تا من و تو به هم    بدیگران نگذاریم باغ و صحرا را

باری ساعت 17/45 دقیقه بود که پس ازعبور از تنگ کوپ به محل پارک ماشین هایمان رسیدیم وپس از تعویض لباس به سمت بهبهان حرکت کردیم 

افراد شرکت کننده دراین برنامه آقایان:

1- حمید محسنی

2- تقی فروزانی

3- خیرالله پژمانفر

4 مهدی حبیبی

5- مشکین (مهمان از اهواز)

6- جمشید صناعی

                                               گزارش از جمشید صناعی

                                                                   اردیبهشت 92

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 17:43 ] [ ]
/**/

                                                به نام خدا

                            صعود به قله کوه سفید ازمسیر تنگ کوپ

ساعت 3 بامداد بود که به اتفاق سه نفر ازدوستان و همنوردانمان به طرف روستای پس باغ نرسیده به شهرستان ممبی حرکت کردیم .پس از حدودا 5/1 ساعت به روستای مورد نظر رسیدیم ماشین مان را درمنزلی پارک کرده و ساعت 40/4 دقیقه بامداد حرکتمان به سمت تنگ کوپ آغاز شد .پس از یک ساعت عبور ازمزارع و کشتزارهای گندم و عبور از یک بقعه (پیر)که در مدخل تنگ کوپ قرار داشت ودر کنار درختی تنومند واقع شده بود .به تنگ بسیار زیبای کوپ رسیدیم .هنوز هوا روشن نشده بود . درخشش ستارگان در آسمان لایتناهی نشانگر هوایی پاک و خالی از هر گونه آلودگی بود. در گرگ ومیش هوا ،صدای جویباران که در تنگ جاری بود ونغمه پرندگان و آواز کبکان آنچنان سمعفونی را ساخته بودند که انسان را ناخود آگاه بوجد می آورد.

پیمایش تنگ کوپ حدودا یک ساعت به درازا کشید.در انتهای تنگ در سمت راست و در پاکوبی مناسب صعود آغاز میشود.پس از آن به دره ای می رسیم که جویباری بسیار زیبا در آن جاریست و از آب شدن برف های قلل بالا سرچشمه می گیرد.در سمت راست جویبار، تنگ دراک واقع شده است.و درمسیر روبرو پاکوبهای قوی وجود دارد که به طرف کوه سفید می رود و از عبور مستمر عشایراز آنجا حکایت دارد. هوا کاملا روشن شده بود،در سمت چپ ،کومه های مشاهده میشود که با شاخ و برگ درختان ساخته شده اند.

صدای آب ، صدای زندگی،بع بع گوسفندان،و پارس سگان گله ،و چوپانانی که نغمه هایی جانسوز سر میدهند گاهی شما را که از ناملایمات زندگی شهری به تنگ آمده اید چنان بوجد می آورد که ناخود آگاه از درون خود نهره ای سرمی کشی که کوهها را به لرزه در می آورد.

واین، آن لحظه ایست که تطهیر می شوی وقلبت آماده ایثار واز خود گذشتگی میشود و سر شارمی شوی از عطوفت ومهر.

باری ،پس از عبور از دره ها وشیب ها به جایی میرسیم که مدخل سرحد نامیده شده است. گذر گاهیست بسیار زیبا  و بکر و در دل کوهستان،حدودا چهارصد متر یا بیشتر طول دارد.این گذر گاه، دیواره ای دارد به بلندای صدها متر ،و از آنجا قلل وخط الراس کوه سفید نیز بوضوح نمایان است وعبور از این گذر گاه بسیارهیجان انگیز است.

بساط صبحانه وچای درهوایی پاک ودر پای درخت بلوط تنومندی گسترانده میشود.چهل پنج دقیقه زمان برای صرف صبحانه کافی است وپس از آن حرکت را به طرف قله ادامه میدهم .از آنجا به بعد بیشتر مسیر مان پوشیده از برف بود . ازانبوه درختان گذشتیم وشیبها و دره ها پشت سر نهاده شد . هشت ساعت حرکت مدام و عبور از سنگ ها وصخره ها وکوهها ودره ها اینک قله کوه سفید را مقابل خود می بینیم.نفس ها در سینه حبس می شود وهمگی به قله مینگریم.

 

سلام گویمت ای  قله  بلند  و   سپید    ستبر پیکر و هم جایگه  توراخورشید

نشسته ای به صلابت به  جایگاه بلند   به پای بوس تو اینک نشسته ام به  امید

چه قصه ها که توداری زرهروان دردل   چه رازها که شنیدی توازمه و ناهید

دو ساعت دیگر از پای کوه تا نوک قله زمان صعودمان به درازا کشید. انبوه برف گاهی تا زانوانمان را در خود فرو می برد.وبلاخره در ساعت 30/14 دقیقه بود که موفق به دیدار معشوق شدیم.دیداری که همه را به وجد آورده بود.و برق شوق را در چشمانمان نمایان ساخت.

 

 مقداری از مسیر برگشت رابا سر خوردن بر روی برف ها به پایین آمدیم .وادامه مسیر را تا محل صرف صبحانه سریعا پیمودیم. مسافت زیادی را طی کرده بودیم،و هنوز مسافت زیادی برای برگشت باقی بود . میبایست مقداری کالری وانرژی به بدنمان برسانیم لذا نیم ساعتی را صرف تقویت قوای از دست رفته کردیم رنگینگ ، مغزگردو ،حلوا ،انجیر و میوه در این شرایط بسیار مناسب میباشند. باقیمانده مسیر را تا قبل از رسیدن به دو راهی تنگ دراک در روشنایی روز طی کردیم . از آن پس ادامه مسیر در شب وتاریکی هوا وبا استفاده از چراغ پیشانی پیموده شد. ساعت یازده شب بود که به محل پارک ماشینمان رسیدیم .هیجده ونیم ساعت حرکت مدام توانمان را گرفته بود.خسته و راضی از این فعالیت دل انگیز به طرف بهبهان حرکت کردیم ،وساعت دو بامداد بود که به درب منازل مان رسیدیم. از خداوند متعال شاکریم که سلامتی ودوستانی خوب به ما ارزانی داد تا بتوانیم زیباییها وعظمت طبیعت را دریابیم

 

 

اعضاء شرکت کننده دراین برنامه:

1- حمید محسنی

2- خیرالله پژمانفر

3- خلیل فلاح

4 - جمشید صناعی

 

                                              گزارش از جمشید صناعی

                                                                     22/11/91

                                    

[ یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391 ] [ 12:20 ] [ ]

گزارش پیمایش مسیر از تنگ کوپ تا ریزک وخروج از تنگ منگزو و نهایتا امام زاده

ساعت 5 صبح بود که از بهبهان خارج شدیم .روز قبل تدارکات لازم را  دیده بودیم ،و وسایل ضروری جهت یک پیمایش زمستانه را آماده و در کوله ها قرار داده بودیم  .وضعیت هوا نیز بطور مرتب مورد توجه دقیق قرار گرفته شده وبارشی پیش بینی نشده بود ولی هوای سردی را گزارش داده بودند .وقتی به روستای نزدیک به تنگ کوپ که محل شروع حرکتمان بود رسیدیم،هنوز یخ آبهای موجود بر روی زمین آب نشده بود . در حیاط یکی از خانه های روستایی ماشینمان را پارک کردیم.وپس از پوشیدن کفشها وبه دوش کشیدن کوله ها ساعت 7 صبح بود که حرکتمان به سوی تنگ کوپ  را آغاز کردیم.

حدودا یک ساعتی را تا ورود به دهانه تنگ ، پیاده روی کردیم .کم کم میبایست ارتفاع بگیریم .وکوله ها بواسطه  به همراه داشتن تجهیزات زمستانی  تقریبا سنگین بودند.دوستانمان قبل از این، مسیر های ریزک را از طریق تنگ های الغر ودورق و منگزو،  و این تنگ را نیز از جانبی دیگر بارها و بارها رفته بودند . ولی این مسیررا اولین بار بود که می پیمودیم. و هیجان پیمایش مسیر های تازه همیشه ما را معشوف میکند.هر چند که مسیر های کم تردد وکمتر پیموده شده سختی ها وخطرات مخصوص به خود را دارد.ولی هیجان حضور در این مکان های بکر ودست نخورده لذتی وصف نا پذیر را  نیز دارد. البته وجود راهنمایان محلی یعنی چوپانان و روستاییان همیشه مایه دلگرمی وقوت قلب کوهنوردان بخصوص در برنامه های شناسایی بوده است وما نیز در برنامه هامان بکرات از اطلاعات شان استفاده کرده ایم .

باری، بلندی ها یکی پس از دیگری پشت سر گذاشته میشد و ما همچنان طی طریق میکردیم.ساعت یازده قبل از ظهر در ارتفاعات تنگ کوپ بساط صبحانه مان برقرار گردید. پس از روشن کردن آتش وصرف چای و صبحانه مسیر را در پاکوب های موجود که عمدتا مسیر عبور عشایر جهت ییلاق وقشلاق بود و بعضا سنگ چینی نیز شده بود ادامه دادیم .بعد از حدودا یک ساعت دیگر صعود ،به گردنه ای رسیدیم که از دور بنظرمان عبور از آن گردنه غیر ممکن ویا حد اقل بسیار پر خطر می نمود.دیواره ای پیش رویمان بود که چند صد متر ارتفاع داشت ودره ای عمیق در انتهای آن،وچون دید کافی نداشتیم به تردید افتادیم که شاید مسیر را به اشتباه آمده ایم .لیکن پس از کمی کنکاش و با بررسی دیگر مسیر ها برایمان معرض  شد که تنها راه عبور، از همان گردنه بظاهر خطر ناک است .به آرامی نزدیکتررفتیم وهر چه بیشتر به دیواره نزدیک میشدیم عرض مسیر عبوری نیز بیشتر میشد وبلاخره پس از عبور از یک پیچ مشاهده شد که عبور امکان پذیر است . وعرض محل عبور نیز مناسب وحتی بسیار راحت است البته در بعضی از نقاط بواسطه یخ زدگی معبر میبایست جوانب احتیاط را بیشتر رعایت میکردیم.ودر بعضی نقاط نیز که احتمال سقوط میرفت توسط عشایر بوسیله چوب نرده کشی شده بود .مسیری بسیار زیبا وبکر بود وچشم اندازهای زیبایی نیز داشت. درچند مورد قندیل های یخی را دیدیم که ازفرو رفته گی های درون کوه آویزان بودند.

 

عشایر، آن منطقه را مدخل سرحد میدانستند.و از آنجا بود که تقریبا برف همه زمین را پوشانده بود.بهر روی مسیر فوق تراورس شد. سپس  با عبوراز آن محل وچندین مکان دیگروجنگلی با درختان عمدتا بلوط وپس از آن دره ای را پشت سر گذا شتیم.و ساعت سه بعد از ظهر بود که به محلی رسیدیم که در آنجا کومه های بسیاروجود داشت که بحال خود رها شده بودند .وازآنجا تا قله کوه سفید بیش ا ز دو ساعت راه نبود. یکی از کومه ها را که کنار چشمه آبی بود برای اطراق شبانگاهی مان انتخاب نمودیم وپس از تمیز کردن آن ، اولین اقداممان جمع آوری مقدار زیادی هیزم بود که خوشبختانه در آن منطقه به وفوریافت میشد.شب سردی را پیش روی داشتیم ومیبایست خود را آماده ومهیا میکردیم ،کومه نیز در و پیکری نداشت  سقفی داشت که با شاخ وبرگ درختان پوشیده شده بود ودیوارهایش نیز تا نیمه با چوبهایی محصور شده بود.

پس از روشن کردن آتش و بار گذاشتن کتری آب و گپ وگفتی که معمولا بدورآتش زده میشود ،ساعت حدودا شش بعداز ظهربود که بساط نهار وشام با هم گسترانده شد. هوا کاملا تاریک شده بود ودمای آن نیز بشدت پایین آمده بود. تلفیق الماس های آسمانی که خود را به تن سیاه شب گسترانده بودند وسفیدی قله پر برف کوه سفید ، چنان جذبه ایجادکرده بود که مرا بیاد شعری انداخت به این مضمون که

 کوه در شب چه شکوهی دارد    خرم آن جلگه که کوهی دارد

باری، دوستان به دور آتش حلقه زده بودند و هر کس حکایتی را از جایی نقل میکرد.یکی دو ساعت بدین منوال سپری شد.وپس از آن خستگی بر همه مستولی شده و کم کم هر کسی بدرون کیسه خوابی خزید.

نیمه های شب بود که سرما افسارش راگسیخته بودو به هر وسیله  واز هر روزنی خود را به ما تحمیل میکرد. کیسه خواب ها مان جوابگوی آن شدت سرما را نداشتند افزون بر ده دوازده درجه زیر صفر را برای اولین بار بود که تجربه میکردیم  وبعد از یکی دوساعت استراحت همه مجددا بدور آتش جمع شدیم وپس از صرف تنقلات ومیوه که عمدتا یخ زده بودند.تا صبح به دور آتش گرما بخش، شب خاطره انگیزی را گذراندیم.

صبح پس ازصرف صبحانه وتمیز کردن کومه وخاموش کردن آتش به طرف ریزک حرکت کردیم پس از عبور از دره که جویبار موجود درآن کاملا یخ زده بود وعبور از شیبهای تند وبرفی به محل ریزک رسیدیم .منطقه ایست در ارتفاعات نزدیک به کوه سفید با باغات میوه ودرختان گردو وکومه هایی وچشمه آب .مسیر برگشت را به طرف تنگ منگزو درمیان برف ها ادامه دادیم.در طول مسیر بواسطه اقدامات راهسازی مقدار زیادی از طبیعت منطقه آسیب جدی دیده بود.و درختان بیشماری قطع شده بودند وسنگها ی بزرگی که به ته دره ها ریخته شده بود واقعا مناظر منزجر کننده ای را به نمایش می گذاشت . وخدا کند که ساختن این راهها با مطالعات وکارشناسی انجام شده باشد و نه برای زد وبند های انتخاباتی.

باری ، حوالی ظهر بود که  پس از عبور از تنگ منگزو به محل امام زاده رسیدیم وپس از استراحتی کوتاه با ماشینی به محل پارکینگ ماشینمان رفتیم واز آنجا به طرف بهبهان حرکت کرده و ساعت 3 بعد از ظهر به بهبهان رسیدیم.

پی نوشت: با توجه به زیبایی ها و سهولت صعود  میتوان این مسیررا جهت صعود به کوه سفید یکی از مسیر های اصلی بشمار

آ ورد. که تا کنون مورد توجه قرار نگرفته است. 

افراد شرکت کننده در این برنامه

1- حمید محسنی

2- تقی فروزانی

3- خیرالله پژمانفر

4- جمال حق شناس

5- مهدی حبیبی

6- جمشید صناعی

                                گزارش از جمشید صناعی                  

                                                    دیماه 91


[ یکشنبه یکم بهمن 1391 ] [ 21:29 ] [ ]
 کوهنوردان ومسئولان کوهنوردی بهبهان: لطفآ جدول زیر را نگاه کنید ببینید جایگاه بهبهان کجاست ؟این همه کوهنورد بهبهانی کجای این جدول قرار گرفته اند ؟مشکل چیست؟اشکال از کجاست بی خیالی کوهنوردان یا بی تفاوتی هیئت کوهنوردی؟اگر شرکت میکنیم ،که شرکت هم کرده ایم ، چرا در اینجا آثاری از ما نیست؟ چرابا این همه علاقمند ومشتاق جایگاهی در استان نداریم ،چرا از کوهنوردی علمی وحشت داریم ؟ چرا کلاس های آموزشی تشکیل نمیشود یا اگر تشکیل میشود آن را سرسری میگیریم وبه آن اهمیت نمی دهیم ؟اخیرآ هییت کوهنوردی در اقدامی مثبت اطلاعیه تشکیل یکسری کلاس آموزشی داده است ، تاکنون چند نفراز ما دراین  کلاس ها ثبت نام کرده است؟کدامین گروه کوهنوردی اعضایش را ملزم به دیدن آموزش های مفید وعلمی کوهنوردی کرده است ؟کدامین گروه کوهنوردی تجهیزات کوهنوردیش را به روز کرده است . چندگروه کوهنوردی از ابزار ها و ادواتی که تکنولوژی در اختیارش قرار داده (جی پی اس ،بیسیم،وگرفتن مختصات نقاط منطقه از اینترنت ...) در برنامه های کوهنوردی  استفاده میکند. من نمی دانم این را تنبلی بنامم یا بی تفاوتی ولی این را خوب میدانم که جایگاه کوهنوردان بهبهانی این نیست وقطعآ ما سزاوار جایگاههای بهتری هستیم.واین ممکن نیست مگر با انجام کار های زیر 

1-ارتقاء دانش فنی 2- حرفه ای کردن برنامه ها 3-خارج شدن از شیوه های سنتی کوهنوردی4- بالا بردن توان انجام کار های گروهی  وانسجام بیشتر اعضاء 5- افزودن وپیگیری مطالبات منطقی از مسئولان.

در عکس های ذیل تلاش برای بالا بردن دانش و ارتقاء سطح معلومات وتوان جسمی گروههای کوهنوردی در شهرستان های دیگر بخوبی نشان دهنده آن است که چگونه دراین زمینه سرسختانه  کار میشود. 

                                                                  

به گزارش روابط عمومی، دبیر هیات کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان خوزستان در تشریح این خبر، گفت: چهارمین دوره مسابقات کوهپیمایی استان با حضور 70 کوهنورد برگزیده از شهرستان های خرمشهر ، اندیمشک ، ایذه ، گتوند، بهبهان ، دزفول، باغملک و اهواز در کوه سگریون (پیر بنگ) گو) واقع درمنطقه شهیون شهرستان دزفول در روزهای پنج شنبه و جمعه (هفتم و هشتم دی ماه) برگزار شد که در پایان بهروز مومنی چلکی با 85.10 امتیاز از گروه کوهنوری پادیاو شهرستان ایذه، آرش کیانی با 82.22 امتیاز  و اسماعیل قربانی با 74.05 امتیاز از گروه کوهنوردی کیان قلعه تل شهرستان باغملک به ترتیب مقام های اول تا سوم را کسب کردند.

نورالله نیکخواه ، در خصوص نحوه امتیاز دهی در چهارمین دوره مسابقات کوهپیمایی استان، گفت: در این دور از مسابقات "مدارک ثبت نام  10 امتیاز" ، "تجهیزات کوهپیمایی 30 امتیاز"، "آزمون کتبی 30 امتیاز"  و "مدت زمان طی مسیر کوهپیمایی 30 امتیاز" و در مجموع 100 امتیاز در بر داشت.

وی، افزود:   مسابقات از بعد از ظهر پنجشنبه هفتم دی ماه  با ثبت نام شرکت کنندگان و برگزاری آزمون کتبی آغاز و در روز جمعه هشتم دی ماه، راس ساعت 6 صبح با بررسی تجهیزات لازم ادامه یافت و در پایان از نفرات برتر تجلیل بعمل آمد.

وی در ادامه اظهار داشت: با توجه به الزامی بودن عضویت ورزشکاران درگروه های کوهنوردی دارای مجوز معتبر جهت شرکت در مسابقه ، کوهنوردان دیگر شهرستانها به دلیل تمدید نشدن مجوز گروه های کوهنوردی موفق به حضور در مسابقات نشدند.

دبیر هیئت کوهنوردی و صعودهای ورزشی استان خوزستان همچنین از همکاری هیئت کوهنوردی شهرستان دزفول برای میزبانی این مسابقات ، گروه کوهنوردی ملی حفاری اهواز بدلیل همکاری در امر داوری ، همچنین دیگر ورزشکاران این رشته که در امر تدارکات و داوری این مسابقات همکاری نمودند، تشکر کرد .

.لذا طبق جمع بندی نهایی امتیازات  افراد مشروحه ذیل به عنوان نفر اول تا سوم این مسابقه شناخته شدند و طبق هماهنگی های قبلی به نفر اول مسابقات 3 میلیون ریال ،نفر دوم 2 میلیون ریال و نفر سوم نیز 1 میلیون ریال  جایزه اعطاء گردید.

1-  بهروز مومنی چلکی -  از گروه کوهنوردی پادیاو شهرستان ایذه

2-  آرش کیانی - ازگروه کوهنوردی کیان قلعه تل  شهرستان باغملک

3-  اسماعیل قربانی– از گروه کوهنوردی کیان قلعه تل شهرستان باغملک

 ضمناً  امتیازات  نفر اول تا دهم مسابقه به شرح جدول ذیل اعلام گردید .

ردیف

نام و نام خانوادگی

گروه  کوهنوردی

شهرستان

جمع امتیاز

1

بهروز مومنی چلکی

پادیاو

ایذه

85.10

2

آرش کیانی

کیان قلعه تل

باغملک

82.25

3

اسماعیل قربانی

کیان قلعه تل

باغملک

74.05

4

پیمان داودی

فرهنگیان

ایذه

73.02

5

حسین عبدی پور

کیان قلعه تل

باغملک

70.95

6

مسعود اورکی نیا

کارون

ایذه

69.95

7

عباس حاجی زاده

سرزمین کرخه

اندیمشک

68.30

8

زوار محمدی اصل

چی برد

ایذه

67.50

9

روح الله محمدی اصل

چی برد

ایذه

66.70

10

جلال شریفی

زاگرس

ایذه

66.50

در پایان نیز 50 قلم تجهیزات کوهنوردی از شامل : شلوار دو لایه، کیسه خواب ،زیر انداز . پگ ظروف کوهستان ، کاور کوله پشتی ، باتوم  ، گتر و ...  با شرکت کنندگان ، سرپرستان گروه ها و داوران این مسابقه  به قید قرعه اهداء گردید.

گفتنی است با توجه به الزامی بودن عضویت ورزشکاران درگروه های کوهنوردی دارای مجوز  معتبر جهت شرکت در مسابقه  ، کوهنوردان دیگر شهرستانها به دلیل تمدید نشدن مجوز گروه های کوهنوردی موفق به حضور در مسابقات نشدند

[ چهارشنبه سیزدهم دی 1391 ] [ 11:37 ] [ ]

راهيست راه عشق که هيچش کناره نيست     آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نيست

 هر گه که دل به عشق دهي خوشدمي بود    در کار خير حاجت هيچ استخاره نيست

 گزارش پیمایش مسیر شرو گرو(شراب گیران)

تنگ شرو گرو یا شراب گیران تقریبا در 40 کیلو متری شهرستان دهدشت بعد از بقعه شاه حمزه در استان کهگلویه وبویر احمد قرار دارد.تنگی بسیارزیبا ست که در هر فصل جذبه وزیبائی خاص خود را دارد.بهارش دل انگیز و پاییزش روح افزاست.

دره ایست طولانی بادرختان بسیار، که گونه هایی ازآن بادام، انار انگور،زالزالک،بنک و کلخونگ و...است .و هر فصل میوه مخصوص همآن فصل را دارد .

جویباری بزرگ در آن جاریست که از اول تنگ تا انتهای آن شما را همراهی میکند ودارای آب بسیار خنکی است .حد اقل دو چشمه در مسیر دیده میشود که آب بسیارشیرین و گوارایی دارد.

شرو گرو پاییزی بسیار زیبا ودیدنی دارد که درختان در این فصل رنگ های مختلفی را به خود میگیرند وبعضی اوقات در یک درخت برگ ها تا چهاررنگ مختلف دیده میشوند .که ترکیب آنها مناظر رویایی وشگفت انگیزی را خلق میکنند.

گروه هفت نفره ما ساعت 4 صبح از بهبهان حرکت وساعت 6صبح به محل شروع پیمایش رسید.چهارساعت مسیر رفت وچهارساعت مسیر برگشت ویک ساعت صبحانه واستراحت، زمان پیمایش بود. 

اعضاء شرکت کننده :

1- حمید محسنی

2- تقی فروزانی

3- خیرالا پژمانفر

4- نصرالا کار آزما

5- عیدی دامی

6- مهدی حبیبی

7- جمشید صناعی

                                                   


                                                      با امید به تداوم دوستی ها

                                                              جمشید صناعی     

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 14:32 ] [ ]


  در کامنت هایی که  در پست های مختلف گذا رده شده به نظر میرسد دوستانی هستند که از  گم شدن وگم کردن مسیر بیش از اندازه واهمه دارند . هرچند این واقعه فی نفسه مفید نیست وباید با استفاده از وسایل وابزار های مناسب از آن پرهیز شود و با مطالعه وخواندن گزارش های افرادی که قبلا آن مسیر را طی نموده اند و مسائلی که بر آنها گذشته و استفاده از تجارب آنها ضریب ا طمینان صعودرا  هر چه بیشتر بالا برد . ولی گاهی ممکن است برای خبره ترین افراد نیز مسئله  گم شدن وگم کردن مسیر به دلایل مختلف اتفاق بیفتد .داستان واقعی زیرحادثه ایست درد ناک که برای کوهنورد ی با سابقه وبا جدید ترین تجهیزات  اتفاق افتاده که عینآ می آورم و منبع آن نیز در ذیل آن ذکر شده است تا هم آموزشی باشدو آموزنده ،وهم دوستان عزیزمان به این امر واقف شوندکه این اتفاق ممکن است برای آنها نیز بیفتد و مهم این است که در اینگونه موارد چگونه سلامت خود را حفظ کنیم.


پایان تلخ سه شبانه روزگم شدن استاد مدیریت پروژه دانشگاه در ارتفاعات توچال، پیامک‌‌های اضطراری تا لحظه مرگ


این استاد دانشگاه ۳ شبانه‌روز در محاصره برف با مرگ در جدال بود تا جسد یخ‌زده‌اش را پیدا کردند
استاد دانشگاه مدیریت و کنترل پروژه دانشگاه پیام نور قزوین که در هوای مه‌آلود کوهستان پربرف توچال راه گم کرده بود، طی سه شبانه‌روز اسارت در میان صخره‌‌ها با ارسال پیامک‌‌هایی برای نجات خود تقاضای کمک می‌کرد ولی ۲۵ امدادگر که در جست‌وجوی این استاد کوهنورد بودند نمی‌توانستند او را پیدا کنند تا اینکه پس از چهار شبانه‌روز جست‌وجو وقتی به محل مورد نظر رسیدند، با جسد یخ‌زده‌اش روبه‌رو شدند. 
نخستین پیامک این استاد سه روز پیش از پیدا شدن جنازه‌اش روی تلفن همراه یکی از آشنایانش ظاهر شده بود. مضمون پیامک این بود:

-من در میان صخره‌‌ها گیر افتاده‌ام، همه‌جا را مه غلیظی پوشانده است و نمی‌توانم موقعیتم را تشخیص بدهم.

به گزارش خبرنگار شوک، ساعت یک بعدازظهر روز جمعه بود که در پی این پیام تلفنی، مرکز جمعیت هلال احمر شمیرانات در جریان گم شدن رسول ابراهیمی، استاد دانشگاه که به تنهایی به کوه صعود کرده بود، قرار گرفت و ۳ گروه عملیاتی از کوهنوردان امدادگر برای یافتن این کوهنورد گمشده و نجات او به منطقه کوهستانی توچال اعزام شدند. در آن روز کوهستان را مه غلیظی پوشانده بود و امکان پرواز جست‌وجو برای هلیکوپتر‌ها وجود نداشت.

افشار مسئول امداد و نجات کوهستان که مسئولیت عملیات جست‌وجو را داشت می‌گوید: از دوستان رسول ابراهیمی شنیده بودم که این استاد کوهنورد برخلاف همیشه که بدون موبایل به کوه می‌رفت. این بار تلفن همراهش را با خود برده بود که توانست با آن پیام اضطراری برای نجات خود بفرستد.

بلافاصله با استاد گمشده تماس گرفتیم و از او خواستیم موقعیت دقیق خود ر ا به ما بگوید تا امدادگران به سراغش بروند.

در جواب پیامکی با کلمات مقطع از او بر صفحه موبایل ظاهر شد و با انگشتان یخ‌زده‌اش پیام داد:

-همه‌جا را مه گرفته… نمی‌توانم اطرافم را ببینمنمی‌توانم موقعیتم را تشخیص بدهم. سرمای شبانه… اینجا کشنده است. کمکم کنید

این استاد کوهنورد همه منطقه کوهستانی را به خوبی می‌شناخت و در پیامک بعدی گفت که احتمالاً در حوالی چشمه نرگس (منطقه‌ای در نزدیکی توچال) است که در ارتفاع ۳۵۰۰ متری قرار گرفته است.

در آن روز و بعدازظهر جمعه مه بسیار غلیظی فضای کوهستان را فرا گرفته بود و هر لحظه احتمال سقوط بهمن وجود داشت. در دومین روز پیامک نگران‌کننده‌ای از کوهنورد گمشده رسید:

-منتظر کمک هستم. سرمای هوا کشنده است. انگشتانم یخ‌زده‌اند یارای پیام‌رسانی را ندارم. هرچه زودتر نجاتم بدهید.

در ادامه جست‌وجو‌‌ها مأموران شرکت مخابرات هم به کمک گروه نجات آمدند و با پیگیری امواج تلفن همراه استاد گمشده، منطقه حضور او را در حوالی فراخ‌لا تشخیص دادند. با آنکه دامنه فراخ‌لا بهمن‌گیر است و هرآن احتمال سقوط بهمن در آن منطقه وجود دارد، امدادگران با وجود چنین خطراتی به جست‌وجو در این منطقه پرداختند که این جست‌وجو تا نیمه‌‌های شب هم ادامه یافت.

در دومین روز همه نگران حال کوهنورد گمشده بودند و با بی‌صبری انتظار رسیدن پیامک او را داشتند.

عملیات جست‌وجو ادامه یافت اما نشانه‌ای از کوهنورد گمشده به دست نیامد.
رسول ابراهیمی در پیامی تلفنی که هنگام غروب ارسال کرده بود خبر داد پس از آنکه به طرف قله توچال رفته در راه برگشت تصمیم گرفته به علت سرمای شدید و تاریکی هوای مه‌آلود، خودش را به پناهگاه امیری برساند که در کوهستان گم شده است.


افراد تیم عملیاتی به ۳ گروه تقسیم شدند. یک گروه به سوی چشمه نرگس راه افتادند، گروه دوم به طرف پناهگاه امیری صعود کردند و گروه سوم هم به دره اوسون اعزام شدند تا در میان مه و برف سنگین کوهستان به جست‌وجو ادامه بدهند. کوهنورد گمشده در پیام دیگری عنوان کرد که احتمالاً در حوالی دره اوسون گمشده اما در پیام بعدی گفت که در دره

فراخ‌ لا است و امدادگران این محل‌ها را جست‌وجو کردند اما اثری از رسول ابراهیمی نیافتند.

پیامکی که انتظارش را داشتند هنگام ظهر دریافت شد.

-من از دور یک روستا می‌بینم… با این پیام امدادگران تشخیص دادند که او باید به پشت قله توچال رفته باشد. چون تنها در پشت توچال چند روستا وجود دارد که دامنه‌‌های آنها همه بهمن‌گیر است.

جست‌وجوهای بی‌نتیجه تا شب ادامه یافت و به خاطر برودت کم‌سابقه هوا همه امدادگران نگرانش بودند که بدون یافتن پناهگاهی احتمال دارد در سرمای شبانه یخ بزند. باید حتماً به پناهگاهی می‌رفت. تلفنی با این استاد کوهنورد تماس گرفتند و به او آموزش دادند که چگونه یک خانه برفی بسازد تا بتواند سرمای چند درجه زیر صفر کوهستان را تحمل کند و آن شب را با سرمای بی‌سابقه‌اش به صبح برساند.


همان شب پیامکی که از استاد گمشده رسید تا اندازه‌ای امدادگران را به زنده ماندن او امیدوار کرد.

پیامک این بود:

-حالم خوب است… در پشت یک تپه برفی پناه گرفته‌ام… 
آن شب برای امداگران و دوستان و آشنایان و خانواده کوهنورد گمشده با نگرانی و اضطراب گذشت.

صبح سومین روز، پیام تلفنی‌اش رسید:

-برف زیاد است. فکر می‌کنم آدرس‌‌ها را اشتباهی گفته‌ام اینجا هیچ چیز قابل تشخیص نیست. سرما کشنده شده…

دست‌هایش بر اثر یخ‌زدگی یارای اینکه پیام دیگری بفرستد نداشتند.

پس از آن دیگر پیامی نرسید و هرچه تلفن کردند جوابی نیامد.

گویی زمان مرگ فرا رسیده بود.

در چهارمین روز (دیروز) و در ادامه این سکوت تلفنی، اعضای گروه نجات جلسه‌ای اضطراری تشکیل دادند و با توجه به نشانه‌‌‌هایی که از آخرین پیام‌‌‌های دریافتی استنباط کرده بودند حدس زدند که کوهنورد گمشده باید در محدوده «یال ایگل» مانده باشد. مسیر‌‌‌های مختلفی برای رسیدن به آن نقطه وجود داشت و در این محدوده نسبت به سایر گردنه‌‌‌های توچال، دره‌‌‌ها و صخره‌‌‌های برفگیر کمتری هست.

قطع پیام‌‌‌های تلفنی از طرف کوهنورد گمشده همه را در وحشت و اضطراب فرو برده بود و هرچه تماس می‌‌گرفتند جوابی دریافت نمی‌‌کردند و به این موضوع دلگرم شده بودند که حتماً باتری موبایلش تمام شده و نمی‌توان با او ارتباطی برقرار کرد.

سه گروه از نیرو‌‌های امداد به این منطقه صعود کردند، در حالی‌ که ۴ شبانه‌روز از نخستین پیام اضطراری استاد گمشده در کوهستان می‌گذشت، دیروز در چهارمین روز جست‌‌وجو گروههای امداد از افراد محلی نیز کمک گرفتند و صعود را آغاز کردند. یکی از گروه‌‌‌های امداد از پایین یال ایگل به جست‌وجو پرداختند و عصر دیروز هنگامی‌که به صعود ادامه دادند ناگهان با پیکر بی‌جان استاد دانشگاه که کاملاً یخ زده بود روبه‌رو شدند.

امدادگران می‌دانستند که در حالت یخ‌زدگی یک فرد نباید او را مرده دانست، چون ممکن است هنوز اندام‌‌‌های داخلی‌اش مشغول فعالیت باشد، با این تصور عملیات پزشکی‌ برای به‌کار انداختن قلب انجام شد، ولی متأسفانه نتیجه‌ای حاصل نشد و سرانجام پیکر بی‌جان و یخ‌زده رسول ابراهیمی که مدت سه شبانه‌روز با مرگ جنگیده بود به پایین دره منتقل شد.

مرد شرایط سخت

استاد طالبیان دوست و همراه دکتر رسول ابراهیمی در گفت‌وگویی با خبرنگار ما گفت: رسول کوهنورد تازه‌کاری نبود. او حدود ۲۰ سال بود که آخر هر هفته گاهی با دوستانش و گاهی انفرادی به کوه می‌رفت.
او اغلب موارد بدون تلفن همراه برای کوهپیمایی می‌رفت، اما چندی پیش به وی توصیه کردم به‌خاطر شرایط جوی حتماً با خود تلفن همراه ببرد.

صبح روز جمعه با من تماس گرفت و گفت قصد دارد به شیرپلا برود. او ابتدا به سمت شیرپلا می‌رود و از آنجا به ایستگاه ۵ تله‌کابین به راه می‌افتد و به قله می‌رسد، اما به دلیل توفان و مه غلیظ مسیر را گم می‌کند و برای نجات خود به مسیر صعب‌العبوری کشانده می‌شود که فرار از آنجا برایش غیرممکن بود.

دوست دکتر رسول ابراهیمی در ادامه می‌گوید: وقتی او با تلفن به من اطلاع داد که مسیر را گم کرده است، بلافاصله با هلال احمر تماس گرفتم و نیرو‌‌های آنها به مکان‌‌‌هایی که رسول آدرس می‌داد، اعزام شدند، اما چون در مسیر برف و کولاک انسان گاهی دچار سراب می‌شود، دکتر رسول نیز با همین مشکل مواجه شده بود و مسیر‌‌ها را اشتباهی می‌گفت.

او مدام به من پیامک می‌داد و از حالش باخبرم می‌کرد. آنقدر قوی بود که طی این سه روز یک بار هم پیش نیامد که از اوضاع شکایت کند و از خود نگرانی نشان بدهد.

مرتب می‌گفت: «حالم خوب است و مشکلی ندارم» یک پیام دیگر به این مظنون فرستاد: «شرایطم خوب است از اینجا تکان نمی‌خورم تا نیرو‌‌های امدادی برسند.»

وی در ادامه گفت: من از همان نخست با گروه‌‌‌های امدادی همراه بودم و سعی می‌کردم نیرو‌‌های محلی را هم برای کمک دعوت کنم. آنها خیلی به ما کمک کردند، اما کاش نتیجه‌ای غیر از این در بر داشت.

طالبیان در ادامه گفت: دکتر رسول ابراهیمی استاد دانشگاه و عضو هیأت‌علمی دانشگاه پیام نور ، مدرس درسهای مدیریت پروژه و کنترل پروژه  و نیز رئیس گروه مؤلفان مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور قزوین بود که در این حادثه جان خود را از دست داد.

منبع :سایت اریانا

در ارتفاعات چسبيده به پايتخت، نه در دور دست‌ها؛ در ارتفاعات همين كوهي كه روزي چند بار، در بحبوحه‌ي شلوغي كار روزمره در شهر هم مي‌تواني بدان خيره شوي، حادثه رخ مي‌دهد و جان مي‌ستاند. تقريباً در هر نقطه از تهران، كافي است در طبقه‌ي چندم ساختماني با چشم‌انداز شمالي باشي، البته به شرطي كه برجي ديدت را كور نكند، آنگاه خط‌الرأس توچال و در نقطه‌ي مياني آن قله‌ي توچال، قد بر افراشته است و دلبري مي‌كند. از هر نقطه از تهران پر ترافيك با صرف زماني كمتر يا بيشتر از يك ساعت، خود را به مبدأ صعود مي‌رساني و ارتفاع مي‌گيري، اما چقدر احتمال دارد كه برگردي و از كجا معلوم كه اين واپسين برنامه نباشد؟

وقتي جمعه‌ي سومين هفته از بهمن ۱۳۹۰ رسول ابراهيمي، استاد دانشگاه پيام نور براي گذراندن تعطيلي آخر هفته، كوهستان شمال تهران را برگزيد، آيا فكر مي‌كرد دو سه روز پاياني زندگي را مي‌گذراند؟ به نقل از سخنان دوستان مرحوم ابراهيمي او ۲۰ سال تجربه‌ي كوهنوردي داشت و به منطقه هم آشنا بود، تازه هم خريدي داشت و تجهيزات كوهنوردي‌اش را تكميل كرده بود. اما گم شدن در كوه‌هايي اين قدر نزديك و آشنا، و دو سه روز دشوار و مرگ بار را در حالي گذراندن كه شهر در آن پايين دست خفته است، چيزي بود كه شايد هرگز فكرش را نمي‌كرد. مرحوم ابراهيمي رفت، اما آيا ما مي‌توانيم از آن حادثه درسي بياموزيم؟

به قصد دريافتن تحليلي از حادثه، به پايگاه‌هاي كوهنوردي سري مي‌زنم، 

- ابعاد حادثه به اختصار و به زبان ساده: 
    - ظاهراً كوهنورد مورد نظر كه تنها صعود مي‌كرده، جمعه ۲۱ بهمن وارد منطقه‌ي توچال مي‌شود. مسير صعود او را نمي‌دانيم. دربند-آبشار دوقلو-شيرپلا، يا دربند-اوسون-يال سنگ‌سياه، يا هر مسيري ديگر. بر اساس آنچه در خبر آمده او تا حوالي قله‌ي توچال ارتفاع مي‌گيرد اما انگار شرايط جوي امكان صعود نمي‌دهد و او در راه برگشت، در حالي كه سعي مي‌كرد خود را به جانپناه اميري برساند، گم مي‌شود:
((رسول ابراهیمی در پیامی تلفنی که هنگام غروب ارسال کرده بود خبر داد پس از آنکه به طرف قله توچال رفته در راه برگشت تصمیم گرفته به علت سرمای شدید و تاریکی هوای مه‌آلود، خودش را به پناهگاه امیری برساند که در کوهستان گم شده است.))  - او به‌وسيله‌ي تلفن همراه با يكي از دوستانش تماس مي‌گيرد و خبر مي‌دهد كه گم شده است و از طريق آن دوست تيم امداد هلال احمر براي پيدا كردن و امدادرساني به او وارد عمل مي‌شود. تلاش براي يافتن او در شب اول بي‌حاصل است. او شبي را در شرايط نامناسب به صبح مي‌رساند.
((همه‌جا را مه گرفته... نمی‌توانم اطرافم را ببینم... نمی‌توانم موقعیتم را تشخیص بدهم. سرمای شبانه... اینجا کشنده است. کمکم کنید...))   - از زبان دوستان ستاد اطلاع‌رساني شنيدم كه بچه‌هاي تيم امداد، تلفني به فرد گم شده توصيه كردند جايي غار برفي تعبيه كند و شب را در آن بگذراند و از گزند باد و سرما خود را در امان بدارد، تا تيم امداد برسد. شايد او چنين كرد. به هر حال در روز دوم هم تيم امداد او را نيافت. بر اساس گزارش‌ها دو بار (و بر اساس گزارشي ديگر سه بار) با هلي‌كوپتر هم در پي او گشتند و اثري از او به دست نيامد. ما دقيقاً نمي‌دانيم چه زماني هلي‌كوپتر به گشت‌زني پرداخته، از چه فاصله‌اي به زمين، دقيقاً در كدام منطقه‌ي جغرافيايي، با چه تجهيزات و نيروهايي با چه سطح از آموزش. در خبر نامي از آقاي افشار آمده، اگر ايشان همان عزيزي باشد كه در كلاس‌هاي جست‌وجو و نجات ملاقاتش كردم، جوان مستعد و با لياقتي است، اما نمي‌دانم چقدر با عمليات هلي‌برد و امداد هوايي آشنايي فني دارد و چه كساني و با چه سطح از آمادگي فني او را همراهي مي‌كنند. خلبان چقدر براي امدادهوايي آموزش ديده. آيا هنگام جست‌وجوي هوايي، امكان ارتباط با فرد گم شده از طريق موبايل وجود داشته؟ ظاهراً در يك مرحله، مخابرات به كمك آمده بود و نقطه‌اي را كه موبايلش سيگنال داده بود به طور تقريبي يافته بودند. 
((در ادامه جست‌وجو‌‌ها مأموران شرکت مخابرات هم به کمک گروه نجات آمدند و با پیگيری امواج تلفن همراه استاد گمشده، منطقه حضور او را در حوالی فراخ‌لا تشخیص دادند))   - روز سوم هم مي‌گذرد، آخرين پيام‌ها از او در حالي مي‌رسيد كه نشان مي‌دهد فرد گم شده در معرض سرمازدگي قرار دارد. البته همين كه توانست سه روز در شرايطي كه در آن هواي سرد گم شده بود، خود را زنده نگهدارد، خبر از مقاومت بدني خوب و احياناً مراعات اصولي در مصون ماندن از سرمازدگي در كوتاه مدت مي‌دهد. 
((منتظر کمک هستم. سرمای هوا کشنده است. انگشتانم یخ‌زده‌اند یارای پیام‌رسانی را ندارم. هرچه زودتر نجاتم بدهید.))

       

   (عكس: آرشيو نگارنده. منطقه‌ي فراخ‌لا و اسپيدكمر) شايد حادثه ديده گمان مي‌كرد در حال فرود از اين منطقه است، اما با خطايي حدود ۱۵۰درجه به آن سوي كوه منحرف شد.
     - ارزيابي تقريبي از موقعيت كوهنورد گم شده، بر اساس دو گزارش از خود او و يك تلاش  مكان‌يابي مخابرات از اين قرار است:  ۱-يال سنگ‌سياه ۲- حوالي دره فراخ‌لا (اين دو در جبهه‌ي جنوبي)  ۳- نواحي مشرف به چند روستا (روستاي ايگل در جبهه‌ي شماليِ توچال و منطقه‌ي لواسانات و فشم) سرانجام با گذشت چهار روز جسد بي‌جان فرد گم شده در ارتفاعات مشرف به اين روستا پيدا مي‌شود.

 ۴- گم شدن در كوه ممكن است براي همه پيش بيايد. بسيار كسان در كوه گم شدند و پس از چند روز بالاخره خود را به جايي رساندند. اما افرادي هم گم شدند و يا هرگز پيدا نشدند و يا وقتي پيدا شدند كه ديگر دير بود. گاه مه غليظ، و گاه اشتباه فرد در مسيريابي موجب گم شدن است. اما به هر حال گم شدن مرحله‌ي آغازين بحران است. در چنين شرايطي چه بايد كرد؟   آموزه‌هاي پاسخگو به اين سؤال با نام "بقا" به علاقه‌مندان عرضه شده‌اند.  مرحوم ابراهيمي در هواي مه‌آلود عصر جمعه در كوه‌هاي شمال تهران گم شد. شايد براي بسياري قابل تصور نباشد كه در مه غليظ گم شدن چقدر محتمل و خطرآفرين است. نه تنها فرد ظرف چند دقيقه موقعيت و جهت حركت خود را از دست مي‌دهد، بلكه حتي محاسبه‌ي شيب زمين هم كار آساني نيست.  تنهايي، مه، نوعي برف كوري، محدود شدن شديد ديد، سرماي كشنده، و خستگي و ضعف هشياري، شرايطي پديد مي‌آورند كه تا فرد يك بار آن را تجربه نكند تصوير كاملي از آن نخواهد داشت. در چنين موقعيتي آموزش‌هاي نهادينه شده بايد به كمك بيايند. آيا مرحوم ابراهيمي از چنين آموزش‌هايي بهره‌مند بود؟ آيا او قطب‌نمايي ساده براي تعيين مسير داشت؟
 نخستين اصل بقا وقتي كه فهميديد گم شده‌ايد،   توقف هر گونه فعاليت و پيشروي است. در صورت ادامه‌ دادن فعاليت معلوم نيست چه مخاطراتي سر راه فرد گم شده قرار دارد. هر گونه فعاليت بي‌هدف و توأم با اضطراب و دست‌پاچگي، آغازگر فاجعه خواهد بود. پس از آن نوبت به خوديابي و ارزيابي موقعيت مي‌رسد. آيا امكانات لازم براي بيتوته و در انتظار كمك در محلي امن پناه گرفتن وجود دارد، چگونه بايد درخواست كمك كرد، و يا شايد تصميم بهتراقدام به خودنجاتي است. در اين صورت آيا جهات چهارگانه براي شخص معلوم است و او با اصول خودتجاتي آشنا است؟ مسلماً مرحوم ابراهيمي در يافتن جهت جغرافيايي اشتباه فاحش داشت كه از نواحي ايگل سر در آورد.  (عكس زير)

      
     (عكس از Google earth) احتمالاً حادثه ديده صبح از شيرپلا (۱) عبور كرد و تا نزديك قله‌ي توچال پيش رفت. در حال بازگشت در نواحي بين اميري و دره‌ي فراخ‌لا (۲) فهميد كه گم شده. شايد بلافاصله و بدون جهت‌يابي دقيق شروع به راهپيمايي كرد به سمت مقصدي كه بعداً معلوم شده كاملاً اشتباه بوده است: ارتفاعات روستاي ايگل (۳).  پس از چهار روز جسم بي‌جانش آنجا پيدا شد.

  ۵- بر اساس گزارشها، بيش از يك بار گشت‌زني با هلي‌كوپتر هم انجام شد. ما نمي‌دانيم از چه ارتفاعي و در چه شرايط آب و هوايي اين كار صورت گرفت. اما معلوم است كه يافتن يك گم شده‌ي احياناً غيرمتحرك در انبوه برف و در ميان گستره‌اي از دره و يال و سنگ و صخره چندان آسان نيست. آيا فرد حادثه‌ديده مي‌داند چگونه بايد به هلي‌كوپتر علامت بدهد؟ آيا با انواع علامت SOS آشنا است؟ مي‌توان انتظار داشت با ايجاد آتش و دود چنين اقدامي انجام گيرد، اما به ياد داشته باشيم كه فرد از سرماي كشنده‌ي شبانه شكايت داشته و گفته كه به دليل شدت سرما و يخ‌زدگي دست و ضعف عمومي حتي قادر به تداوم ارسال پيام با موبايل نيست، چه رسد اقدام به افروختن آتش، آن هم درست در زماني مناسب كه احتمالاً هلي‌كوپتر در نزديك‌ترين موقعيت به اوست. پس چگونه بايد علامت مي‌داد؟ آيا او مي‌دانست يكي از 10 وسيله‌ي ضروري كه بايد در هر كيف نجاتي باشد، يك آينه‌ي كوچك است؟ بله علامت با آينه‌ي كوچك، يا هر شيء براق، اگر مختصر آفتابي در كار باشد، براي راهنمايي خلبان و سرنشينان هلي‌كوپتر بسيار مؤثر است.  آيا تيم امداد از طريق ارتباط موبايلي چنين توصيه‌هايي را به فرد كرده بود؟

- بدون تسلط كامل به منطقه، بدون برخورداري از دانش و مهارت‌هاي تخصصي، بدون تجهيزات لازم و حداقل‌هاي ضروري، در شرايط بد آب‌و‌هوايي، به‌تنهايي به كوهستان رفتن، باعث حادثه است، و سپس ناآشنا بودن با اصول بقا.  از سوي ديگر احياناً كمبود امكانات و تجهيزات جست‌وجو و نجات، احياناً عدم تسلط كافي و حرفه‌اي به اصول جست‌وجو و نجات، از جست‌وجوي هوايي گرفته تا زميني،  فقدان چيزي به نام "نظام فرماندهي حادثه" (ICS) و سازماني كه به‌طور تخصصي بدين كار بپردازد، اينها خلأهاي ماست. تنها نيروي جسماني فردي و چند دست لباس خوب با برندهاي مشهور را دست‌مايه‌ي برنامه‌هاي سنگين و حتي نيمه‌سنگين كوهنوردي ندانيم.  خلبان هلي‌بردهاي نظامي و يا امداد جاده‌اي لزوماً مهارت‌هاي كافي را براي جست‌وجوهاي هوايي در مناطق كوهستاني ندارد. "امدادگري" با "جست‌وجو" دو مقوله‌ي جدا از هم‌اند. از عزيزان امدادگر هلال احمر نمي‌توان توقع داشت در كوهستان به جست‌وجوي تخصصي بپردازند. ‹‹آموزش، سازماندهي، آموزش››.  اگر پندپذير باشيم و درسي بخواهيم بگيريم، "آموزش" براي هر رونده به كوهستان، و "سازماندهي و آموزش" براي دستگاه‌ها و تيم‌هاي درگير با جست‌وجو و نجات، اينها درسي است كه بايد بگيريم. آيا مي‌گيريم؟

منبع : وبلاگ وبلاگ کوه - فلسفه 


[ چهارشنبه پانزدهم آذر 1391 ] [ 18:50 ] [ ]

                    

گزارش صعود گروه آریوبرزن بهبهان از کوه علمدار وحرکت در خط الراس تا تنگ تکاب

جمعه دوم آذر نود ویک

اعضاء شرکت کننده در این برنامه:

1- حمید محسنی

2- تقی فروزانی

3- خیرالا پژمانفر

4- جمشید صناعی

                           به نام خالق زیبائی ها

از شب قبل، هماهنگی های لازم با تاکسی سرویس  انجام شده بود .قرار بود ساعت 5صبح به طرف روستای علمدار حرکت کنیم.با کمی تاخیر ساعت 30/5 حرکت کردیم .ساعت 6 صبح بود که به روستای علمدار رسیدیم وپس از به پشت کشیدن کوله ها  صعود مان آغاز شد.منطقه علمدار چندین مسیر جهت پیمایش دارد .اولین مسیر نرسیده به تنگ علمدار به راست متمایل میشویم و مستقیما صعود آغاز می گردد.مسیر دیگر پس ازعبور از تنگ علمدار و پیمایش راه نسبتا طولانی به دو راهی میرسید که سمت چپ آن به طرف تنگ خشک و کوه خائیزمیرود که خود مسیری دیگر است ،ومسیر روبرو به طرف پایه های برق فشار قوی ونهایتا خط الراس می باشد.

ما اولین مسیر را انتخاب کردیم که طولانی ولی بسیار زیبا بود. آواز پرندگانی چون کبک و تیهو وبلبل و پرنده ای بسیار زیبا به نام کُل کمری لحظه ای نیست که همراهی تان نکند و ورودتان را به زیستگاهشان خیر مقدم نگویند. تنها ایرادی که این مسیر دارد  آنست که هیچ چشمه و آبی در طول مسیر وجود ندارد. وما بواسطه آشنائی با منطقه قبلا به میزان مورد نیاز آب تهیه نموده بودیم .

شیب های تند یکی پس از دیگری  توسط اعضاء گروه پیموده میشود.وهر چه بیشتر ارتفاع میگیریم چشم انداز زیبای دشت بهبهان و روستا هایش  بیشتر جلوه گر میشود. بلاخره پس از صعودی 3 ساعته به منطقه ای میرسیم که پوشیده از درختچه های زالزالک  وبادام کوهی است ودر این موقع از سال زالزالک هایش رسیده میشوند. ودر فصل بهار پوشیده می شود از شقای های وحشی .

 به خط الراس میرسیم وپس از پیمودن دره ای که در سمت چپ مان واقع شده است به طرف پایه های برق فشار قوی که مشرف بر روستای فیلگه از توابع کهگلویه است  میرویم . نم نم باران چشم انداز دره را رویائی می کند والبته گام های مان را  تند تر.

 به درخت کهنسال بلوطی میرسیم که برای صرف صبحانه محلی مناسب به نظر میرسد.آتشی را با زحمت زیاد میگیرانیم چوب ها بعلت باران های پراکنده کاملا خیس شده بودند وبه سختی شعله ور می شدند . ساعت 30/10دقیقه صبح است، نیم ساعتی را صرف خوردن صبحانه ونوشیدن چای میکنیم و مجددا ساعت ها حرکت در خط الراس ادامه می یابد.از مناطق بکر و زیبائی عبور میکنیم که پوشیده از درختان بلوط وزال زالک وکُل خُنگ است وما گاهآ از میوه های رسیده آنها استفاده می کنیم .دستان طبیعت همیشه بخشنده  وسخاوتمند بوده است و ما انسانها اما با او چگونه رفتار میکنیم؟

در مسیر چوپانانی را میبینیم که گوسفندانشان را به چراگاه آورده بودند. با شاه دستمالی حاوی غذا ودر کنار شعله های فروزان آتش ،وکتری سیاهی که در کنار آن نهاده بودند وتعارفی خالصانه و بی چشمداشت ،واین ها همه شور زندگی ونشاط روستائی وبدور از ریا وتظاهر شهری را به ما یاد آور می شد.و این که می شود با کاستن از اضافه خواهی با تیکه ای نان و مقداری پنیر و یک فنجان چای داغ وبا زن وفرزندان، زندگی سالمی داشت. واز آن لذت برد،بدون آنکه حقوق دیگران را لگد مال کنیم و آسایش دیگران را فدای آسایش خویش نمائیم .

ساعت 3 بعد از ظهر بود که پس از پشت سر گزاردن کوه های خاییز به منطقه ای به نام سیسه زار رسیدیم، درکنار اشکفتی ، 15 دقیقه ای را به استراحت وصرف تنقلات و میوه و گردو و رنگینک گذراندیم . در طول مسیر دره ها وتنگ های بسیار بکری را نظاره می کنیم که در ماههای بهمن و اسفند وفروردین زیبا ترین تابلو ها راخلق می کنند.

تیره های باران گاه گاه ما را مجبور به پوشیدن باد گیرهایمان میکند. هوا بسیار مطبوع وآسمان ابری وزمین بواسطه بارش های پراکنده تا حدودی نرم شده بود.

 

حرکتمان با عبور از تنگ بیستوم و تنگ نیده ادامه می یابد.ساعت 6 بعد از ظهر بود که به بلندی های مشرف بر سد مخزنی مارون بهبهان رسیدیم هوا رو به تاریکی نهاده بود و بارش باران بر شدتش افزوده شده بود.چراغ های پیشانی را روشن نمودیم ،واز شیب های بالای دریاچه پایین آمدیم.اکنون درست مشرف بر تنگ تکاب هستیم. ساعت 7 شب بود وتاریکی مسیر وبارش شدید باران وشیب تند هنگام فرود ،وصخره های لغزنده وخستگی حدوداّ 13 ساعت کوهپیمائی مدام، ما را بر آن داشت که به هر شکل ممکن جوانب احتیاط را رعایت نماییم چون اغلب اتفاقات ناگوار در چنین لحظاتی می افتد.

 

باری،به آرامی و با احتیاط زیاد مسیر باقیمانده را نیز طی کردیم ،وساعت 50/7 دقیقه بود که در کنار وسیله نقلیه ای بودیم که قبلا با وی هماهنگی شده بود.سرا پا خیس و خسته ،14 ساعت تمام پیمایش کوهستان های بهبهان ،وخوشحال از انجام برنامه وسلامتی اعضاء

                                               

                                                     به امید تداوم دوستی ها

                                                          جمشید صناعی

                                                              2/9/91 

[ یکشنبه دوازدهم آذر 1391 ] [ 10:21 ] [ ]

کوه نوردی، حادثه، قانون

حشمت حیدریان- عباس محمدی*

   اهمیت ورزش. ورزش از مهمترین عوامل زیر بنایی یک جامعه است، و معمولا در قوانین اساسی و مدنی و جزایی کشورها مذکور است. تحقق هدف های والای انسانی با پرورش جسم و روان افراد جامعه ممکن می گردد، و ورزش راهی است برای رسیدن به این منظور.
ورزش فقط برای پر کردن اوقات فراغت نیست، بلکه ضامن برومندی نسل های حال و آینده¬ی یک جامعه ی بانشاط و سرزنده است و می تواند با پرورش انسان های سالم و قوی، آنان را در حرکت به سوی آینده ای تابناک و نزدیک شدن به هدف های نهایی انسانیت یاری رساند.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه هفدهم آبان 1391 ] [ 0:3 ] [ ]

دوشعر از سید افضل مصطفوی

                       راز کوهستانها

این چه رازی ست نهان در دل کوهستانها

که همه خستگی اش تازه نماید جانها

.....

کوله بر دوش گرفتیم  و کشیدیم به کوه

زیر برف خفن و چله ی تابستانها

....

حافظ خانه نشین داشت اگر دیوانی

ما سرودیم در این کوه بسی دیوانها

......

مردم شهر بگویند به ما : سنگ پرست

بر سر مذهب ما سوخت بسی ایمانها

....

گاه آزاد ز هر دولت و گاهی بی غم

گاه دیوانه بخوانند و گهی حیرانها

....

گاه گویند پری زاده ای آنجا سر کوه

پر کند از می نابش همه  ی لیوانها

....

همه جا جلوه ی یار ا ست.  ... بود کوه انگار:

باغی از آینه ها ،  چهره ی او در آنها

                                     ....

هر چه تحقیق نمودیم نشد بر ما فاش

که چه رازی ست نهان در دل کوهستانها

 

پی نوشت :------------------------------------------------

بیت اضافه:

....

قله ها ،منبع "مثبت" اند و ما "الکترون"

ناگزیر از "جریانیم" در این "میدانها"*

.......

* خانه، دارای انباشتگی بار منفی است و با عث طرد ما یعنی الکترونها ،میشود .بنابرین ما به سمت قطب مخالف یعنی قله ها که منبع بینهایت  بار مثیت است ، جذب میشویم. در قله ما بار منفی خود را از دست داده و بار مثبت به خود میگیریم و به دلیل همنام بودن با بار قله ، از قله دور شده و به سمت قطب منفی ،یعنی خانه جریان پیدا میکنیم



در اوج مردن

در رثای لیلا اسفندیاری

دیروز یخ بست 
در قله ، دارا
امروز افتاد
از کوه سارا

هرچند بر من
تلخ است گفتن
زآنان که ماندند
در زیر بهمن

اما مگر نیست؟
در خانه ها مرگ
یا در بهاران
افتادن برگ؟

آری چه زیباست
در اوج ،مردن
چون قوی مغرور
بر موج مردن



برچسب‌ها: http, faryadi, dar, koohestan, mihanblog, com, post, category, 10
[ پنجشنبه یازدهم آبان 1391 ] [ 17:32 ] [ ]

گزارش سفردوم به پازن پیر

 

بی جهت نیست که دنا را بهشت کوهنوردان ایران میدانند .رشته قلل دنا هرجایش دیدنی است .از سیورتا مورگل از قاش مستان تا حوض دالو ازبرف کرمو تا  پازن پیر رازها یی را در خودنهفته دارند به بلندای تاریخ.هرفصلش لذت وجذبه خاص خود را دارد .وهر نقطه اش خاطرات فراوانی را از سختی ها ،تلخی ها ،وشادیهای کوهنوردانی را درون خود جای داده است که دیوانه وار دوستش دارند.عظمت کوهستان گیراست ودل کندن از آن برای دلداده گانش مشکل .

واین عطش بی انتهای کوهنوردان است که سیراب نشدنی است وهمین نیزدلیلی بود که ما را مجددا به طرف قله ای برد که چندی پیش به زیارتش رفته بودیم ولی موفق به دیدارش نشدیم .

قله پازن پیر با ارتفاع 4280 متر یا به روایتی 4305 بلندترین قله جنوب شرقی دنا است.

سه مسیر ورودی دارد 1-از سمت جنوب:مسیر آب نهر ،مارپیت،خطیر سوخته ،کر

 خدا،دشت گرگی،ونهایتا پازن پیر2-از سمت شمال شرق :مسیر روستای نقل ،در

 جوار رود خانه تاپو ،دره سرداب،تنگ رمبسه ویا دیواره رمبسه ،وپازن پیر (راه

 میانبر آن نیز ازپادنا ،روستای شهید به طرف رودخانه بر روز،تنگ سیبی ،دشت گرگی می باشد)3-و از سمت  شمال غربی که بسیار طولانی است ودرواقع همان مسیر خط الراس جنوبی یعنی از برف کرمو ,نمک،کل خرمن ،نول جنوبی، کوه رمبسه وپازن پیراست. ضمن این که از طرف تنگ نول نیز میتوان به این مسیر میان بر زد.

  برنامه ما براین قراربود که در تاریخ  پنج شنبه13/7/1391با پنج نفر

 ازهمنوردان از بهبهان وازمسیریاسوج به طرف قله پازن پیرحرکت  کنیم ولی در

 آخرین لحظات دونفرازاعضاء اعلام انصراف دادند وماکه معتقد بودیم برنامه در

 هر صورت باید اجرا شود سه نفره آنرا آغاز کردیم. قرار ما بر این بود که ازمسیر رود خانه برروز به قله پازن پیرصعود کنیم ولی مشکل اینجا بود که مسیریا جاده ای که تا رودخانه  برویم را نمیدانستیم ومتاسفانه هیچ گزارشی را هم در این مورد یافت نکرده بودیم .

و اینجاست که اهمیت گزارش نویسی  مشخص می شود . زیرا که هم ثبت خاطرات

 واتفاقات خوش ونا خوشی است که در آن برنامه رخ داده است وهم  راهنمایی

 جهت صعود دیگر کوهنوردان . بهر روی پس از جست و جو، اطلاع داده شد که

 از جاده روستای کاکان و در مسیر روستا یا شهرسده جاده ای هست که میتواند ما

 را ظرف یک ساعت  تا رودخانه مذکور ببرد لذا ما نیز به طرف کا کان حرکت

 کردیم قرار بود وسیله نقلیه مان را در آنجا گذاشته و با اجاره کردن لندرو وری

 بقیه راه را تا رودخانه برروز طی کنیم ،ولی موفق به این کار نشدیم وهیچ وسیله

 ای یافت نشد . لذا پس از کسب اطلاع از چگونگی مسیر، تصمیم گرفتیم با ماشین 

خودمان که پژوپارس بود براهمان ادامه دهیم.جاده ای در دست احداث و پر از

چاله و بسیارناهموار بود و بجای یک ساعت بیش از سه ساعت طول کشید تا به


رودخانه رسیدیم وبه  کمک روستائیان  به نقطه ای رفتیم که یک چشمه با چند 

درخت چشم اندازی بسیار زیبا آفریده بود. در آنجا تعدادی ساختمان وجود داشت که 

شامل چند اتاق بود وانسان هایی بسیار شریف ومهمان نوازی در آن زندگی

میکردند که ما را با آغوش باز پذ یرا شدند واجازه ندادند که ما بیرون از محل 

زندگیشان چادر بزنیم و با اصرار زیاد ما را به یکی از اتاق هایشان هدایت کردند

تا  شب را در آنجا استراحت کنیم و اول صبح به طرف قله راهی شویم. آن شب چند

ساعتی را  به گپ وگفت با آنان سپری کردیم از مشکلاتشان واوضاع و احوال 

مملکت وگرانی ونبوددکترودرمانگاه در آن حوالی و حمله وحجوم حیوانات وحشی

وخاطرات و تجارب شان صحبت بمیان آمد.وپس از آن تا ساعت 30/5 خوابیدیم 

وساعت 6 صبح بودکه به طرف قله حرکت کردیم.

حرکت ما به سمت یا لی بود که به دیواره رمبسه منتهی میشد، مسیری طولانی وپر 

شیب را پشت سر گذاشتیم ،و ساعتها مرتبا از شیب های تند بالامیرفتیم وپس از 

عبور ازهر کوه، کوهی دیگرنمایان می شد .در مسیرهیچ چشمه ای مشاهده نشد. 

ذخیره آبمان به اتمام رسیده بود ولی تا قله راه زیادی باقی نمانده بود.بلاخره بعد از

8 ساعت حرکت بی وفقه وبدون صرف صبحانه در ساعت 2 بعد از ظهر به یکی از  قله ها ی پازن پیر رسیدیم که مشرف به دشت گرگی بود و ما تصور می کردیم قله اصلی است و چون راهنما نداشتیم و اهالی منطقه هم شناخت درستی از قله نداشتند وبه ما اطلاعات نا صحیح داده بودند آن را قله اصلی قلمداد کرده بودیم در صورتی که بعدا متوجه شدیم تا قله حدودا 2ساعت دیگر زمان داشته ایم . واین درسی شد که به ما آموخت که از این به بعد فقط از منابع معتبر اطلاعات بگیریم . بهر روی بر بلندای آن قله چند دقیقه بیشتر نماندیم وپس از گرفتن چند عکس یادگاری از مسیر 

دشت گرگی به سمت تنگ سیبی از قله پایین رفتیم .در طول مسیرچون  ذخیره آبمان تمام 

شده بود وهنوز صبحانه هم نخورده بودیم در پی یافتن چشمه بهرنقطه ای که آثاری 

ازسبزی ورطوبت بود میرفتیم ولی در این فصل اکثر چشمه ها خشک وبی آب

بودند.بلاخره پس از2 ساعت به چشمه ای رسیدیم که آبی زلال و حجمی زیاد 

داشت. ساعت 4 بود و 2ساعت دیگر هوا تاریک می شد . قبلا به ما اطلاع داده 

بودندکه به علت اینکه در این موقع از سال  که دامدارها کوچ کرده اند وکسی در

کوه نیست خطر وجود حیوانات وحشی زیاد است وما  نیزدر مسیربه کرات مدفوع 

تازه خرس را دیده بودیم . تا چشمه بعدی یک ساعت راه بود. لذا با همه گرسنگی 

قرار گذاشتیم که صبحانه رادرآنجا صرف کنیم تا زیاد در تاریکی در آن دره نباشیم.

ساعت 5 بعد ازظهر بود که بساط صبحانه  وچای را کنار چشمه مذکور پهن 

کردیم.آن وعده غذایی وچای چنان به ما چسبید وچنان انرژی به ما بخشید که 

تصورش را نمی کردیم .پس از صرف صبحانه سریعا به طرف پایین حرکت کردیم

یک ساعت بعد هوا کاملا تاریک شده بود وما هنوزاز آن دره خارج نشده بودیم 

.درهمین هنگام بود که همگی متوجه نوری شدیم که از پایین دره به طرف ما در 

حرکت است .تصورما این بود که احتمالا انسانی با چراغ پیشانی در دره 

است.وشاید هم روستائیان با تاریک شدن هوا به دنبال ما آمده اند.ولی واقعیت 

امراین بود که حیوانی بود با چشمانی درخشان وبزرگ، که بمعض اینکه وجود ما 

را احساس کرد پشت درختان مخفی شد.

وما سریعا به این امر واقف شدیم وبدون هیچگونه واکنش تحریک آمیزی از آن

منطقه عبور کردیم وپس از پشت سر گذاشتن شیبی تند درساعت 8 شب به محل 

اسکان مان رسیدیم .نیم ساعتی را جهت تعویض لباس وکفش وتشکر از مهمان 

نوازی خانواده آقای حسنی و تعارفات مرسوم گذراندیم سپس از مسیر روستای شهید

و شهرستان پادنا به طرف گردنه بیژن و از آنجا به سی سخت و یاسوج رفتیم وشام 

را در یاسوج صرف کردیم.ساعت یک شب بود که از یاسوج به طرف بهبهان

حرکت کردیم . ودر ساعت 4 صبح روزشنبه به بهبهان رسیدیم .و این بود گزارش 

این  برنامه جالب و خاطره انگیز                                                                          اعضاء شرکت کننده در این برنامه

         آقای حمید محسنی

        آقای خیرالله پژما نفر

       آقای جمشید صناعی

                              

                                             گزارش از جمشید صناعی

                                                          17/7/91

[ یکشنبه بیست و سوم مهر 1391 ] [ 13:43 ] [ ]

آشناييبا اصول تغذیه در کوهستان

 

هنوزکسی نتوانسته است رژیم غذایی مشخصی برای کوهنوردان بنویسد اما توصیه‌های پیش کسوتان این رشته درارتفاعات کارساز است.



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 19:25 ] [ ]

       عکس العمل های انسان در هنگام بروز حادثه در کوهنور

ترس: موانع ذهنی هنگام عملکرد:

 

 

  1. احتمالا در موقعیت هایی قرار گرفته اید که ترس تمامی وجودتان را فرا گرفته یا آنقدر عصبی شده اید که به شدت  بدنبال راهی برای خلاص شدن از ان موقعیت بوده اید. به گذشته برگردید و فکر کنید که چگونه با ترسهایتان مواجه می شدید. تعدادی توصیه در زیر آمده که  برای غلبه بر ترس است و از پریسیلا مور ، راهنمای کوهنوردی در سیاتل می باشد  و همچنین به همراه تعدادی از تجارب کوهنوردی شخصی، صعودها و آموزش اینجانب می باشد. شما همچنین این تکنیک ها را می توانید برای هر نوع ورزش یا فعالیت بدنی دیگر که در شما اضطراب ایجاد می کند نیز بکار ببندید. 

ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 19:20 ] [ ]

توقف کنید

اگر دریافتید که مسیر را گم کرده اید و دارید داخل بوته زار یا جنگل راه می روید و یا در کولاک و برف گیر کرده اید ( دید کم به علت ابرها / برف درحال وزیدن / مه ) , از این فکر بیرون بروید که امیدوارانه به جلو حرکت کنید.توقف کنید.کمی صبر کنید. به اطراف نگاه کنید و به صداها گوش کنید.



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 19:11 ] [ ]


در برنامه های کوهنوردی بعضی مواقع شرایطی پیش می آید که ممکن است ناگزیر باشید مدت زمانی در شب پیمایش داشته باشید ولی همیشه سعی کنید طوری برنامه ریزی نمائید که صعود و اجرای برنامه شما در طول روز به پایان برسد و قبل از تاریکی هوا به نقطه استقرار کمپ یا انتهای برنامه رسیده باشید، چرا که پیمایش در شب می تواند خطرات بسیاری را برای شما و گروه همراهتان به وجود آورد. ولی اگر در شرایطی قرار گرفتید که تصمیم پیمایش مسیری در شب داشتید موارد زیر را اجرا کنید تا از ایمنی بیشتری برخوردار باشید.



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 19:8 ] [ ]


فوايد استفاده از باتون (عصا )

انجمن پزشکی کوهستان ایران:

هر مسیری اصلی و فرعی را که مشاهده کنید ، احتمالا کوه پیما ها و راه پیماهایی را خواهید دید که از انواع باتون ها برای راه رفتن استفاده می کنند. چندین سال قبل ، بسیاری از آنها از وجود باتون اطلاع نداشتند و باتون ها را ” عصاهای تازه به دوران رسیده ” می نامیدند ، یا از آنهایی که استفاده می کردند می پرسیدند :” امروز اسکی چطور بود؟!” اما با افزایش استفاده از آنها، طرز فکرها در مورد باتون ها در حال تغییر است.

موضوع فقط این نیست که به نظر می آید امروزه افراد بیشتری از باتون استفاده می کنند: ارقام فروش نشان می دهد که در سال های اخیر باتون های بیشتری در ایالات متحده به فروش رفته است. فروش باتون از سال ۲۰۰۷ تا ۲۰۰۸ ، ۷۵ درصد افزایش یافت. و بر پایه اطلاعات اولیه ، انتظار می رود از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۰ این رشد ۱۳ درصد دیگر افزایش یابد. افزایش فروش صرفا بازتاب دهنده مد نیست. بسیاری از کوه پیماهای همیشگی موافقند – و با صدای بلند اعلام می کنند – که باتون فواید قابل توجهی دارد. اگر تا به حال از باتون استفاده نکرده اید ، مزایای آن را در نظر بگیرید تا تصمیم بگیرید آیا ارزش آن را دارند به گنجه وسایل تان اضافه کنید.

فواید باتون ها



ادامه مطلب
[ شنبه بیست و دوم مهر 1391 ] [ 18:42 ] [ ]

   گزارش صعود گروه (آريوبرزن بهبهان) به قله حوض دال

    وحرکت در مسیر خط الراس تا روستای خفر

 ساعت 30/4 دقیقه صبح روز 22 شهریور ماه 1391بود که

 بهبهان به مقصد شهر زیبای سی سخت حرکت کردیم و

ساعت30/8 دقیقه صبح به خانه کوه رسیدیم و پس ازپارک کردن

ماشین و آماده شدن وبستن کوله ها ساعت 30/9 دقیقه بود که از

خانه کوه جهت صعود به قله حوض دال از مسیر تنگ بز کش

حرکت کردیم. یک ساعت بعد به چشمه ای رسیدیم که میبایست از

آنجا به سمت راست و به طرف دره بز کش و نهایتا پناه گاه حوض

دال میرفتیم ولی از روی چشمه تنها یک پا کوب واضح و قوی

وجود داشت که در سمت چپ چشمه بود وما به اشتباه به آن سمت

رفتیم و تنها همین اشتباه کافی بود که ما بیش از 5 ساعت زمان را

از دست بدهیم اشتباهی که ما را تا دامنه کوه حرا برد و پس از

آنکه متوجه اشتباهمان شدیم مجددا مسیر رفته را تا چشمه  برگشتیم

واین بار پس از سئوال از اهالی محلی و پس از صرف صبحانه یا

بهتر بگویم نهار در ساعت 30/3 دقیقه در جهت صحیح به طرف

دره بز کش به سمت پناه گاه حوض دال حرکت کردیم.

مسیر طولانی و کم ترددی بود، وما چون زمان زیادی را از دست

داده بودیم بی وقفه حرکت میکردیم .روشنائی  هوا رو به تاریکی

مینهاد و ما هنوز هیچ آثاری را از پناه گاه مشاهده نکرده بودیم

 همگی چراغ هایمان را از کوله ها بیرون آوردیم و به مسیر مان

ادامه دادیم 

چند دقیقه بعد هوا کاملا تاریک شده بود وپیدا کردن مسیر اصلی

بسیار مشکل می نمود بلاخره پس از کش وقوص های زیاد

درساعت 30/9 دقیقه شب بود که در ضلعی مابین سی چونی وبز

کش به پناه گاه رسیدیم و درآن موقع بود که متوجه شدیم باید بیشتر

به سمت چپ دره بز کش متمایل می شدیم  ودر تاریکی مقداری به

راست آمده بودیم.

بسیار خسته شده بودیم وهر دو پناه گاه قبلا اشغال شده بود و

حتی اطراف پناه گاه نیز چندین چادر برپا شده بود ما نیز چادرمان

را در محوطه ای خلوت بپا کردیم و بدون صرف شام به کیسه

خوابهایمان رفتیم  بزودی همه دوستان از فرط خستگی به خوابی

عمیق فرورفتند  تنها من بودم که طبق عادت همیشگی شب اول را

تا صبح بیدار میماندم وفقط جهت استراحت دادن به عضلات دراز

کشیده بودم .با روشن شدن هوا دوستان را جهت صعود بیدار کردیم

ودر ساعت هفت و پنجاه دقیقه وبعد از جمع کردن چادر و کوله

پشتی ها به سمت قله حرکت کردیم دو ساعت بعد به قله 4200

متری حوض دال رسیدیم .باد شدید وسردی میوزید لذا پس از

گرفتن چند عکس یادگاری سریعا از ضلع شمالی به طرف دیگر

قلل خط والراس حرکت کردیم .در پائین قله در مکانی که باد

کمتری میوزید جائی را برای صرف صبحانه پیدا کردیم .پس از

خوردن صبحانه وبرداشتن کوله ها به سمت قلل حرا ،کرسمی

شرقی وکرسمی غربی،بیژن 1 (ماش)،وبیژن 2(سه قپه

آسمانی)ونهایتا قاش مستان یا بیژن سه حرکت کردیم.برنامه مان

پس از صعود به قله حوض دال  حرکت در خط والراس بود ودیگر

صعودی در برنامه مان نبود لذا پس از عبور از قلل یاد شده بعد از

سه قپه آسمانی  یا بیژن 2به گردنه ای رسیدیم که درست زیرقزل

قله قرار داشت وما میبایست آن گردنه را دور زده به طرف قاش

مستان می رفتیم ،گردنه ای بسیار خطرناک بود که دره ای عمیق

آنرا به پرتگاهی مخوف تبدیل کرده بود.برای تراورس کردن این

مسیر میبایست حتما جهت احتیاط و امنیت بیشتر از طناب استفاده

میشد.زیرا جای پای بسیار باریکی داشت ودقیقا زیر آن دره ای بود

عمیق واین مسیر برای افرادی مثل من که طبعی صفراغی داشتیم

چندان خوشآیند نبود وما نیز چون هیچ طنابی به همراه نداشتیم

مجبور شدیم به آرامی و با احتیاط کامل و البته با دلهره زیاداز آنجا

عبورکنیم .

در میانه گردنه چشمه ای بود که دقیقا زیر قزل قله قرار داشت وبه

چشمه خرسی معروف بود ودارای آبی خنک وگوارا بود .پس از

استراحتی کوتاء وپرکردن بطریهایمان وعبور از چند نقطه خطر

ناک دیگر به منطقه ای رسیدیم که دره ای باشیب نسبتا زیاد در

سمت راست آن بود که به کیخسرو معروف بود و به روستای خفر

راه داشت. وسمت چپ آن  پس از عبوراز یالی سنگی به قله قاش

مستان یا بیژن 3 منتهی میشد.ساعت 4بعد ازظهر بود وما به

دوراهی قاش مستان و مورگل رسیده بودیم وچون طبق برنامه

قرارمان فتح قله نبود به طرف پناهگاه فرود آمدیم .

 اگر شانس یاری میکرد قبل از تاریکی هوا به پناه گاه می رسیدیم

پس از چند ساعت فرود از شیبی با قلوه سنگهای زیاد وبسیار خسته

کننده وعبور از چندین یخچال دائمی بلاخره تاریکی هوا فرا رسید

وما پس از در نوردیدن آخرین یخچال چراغ هایمان را از کوله

هامان بیرون آوردیم. مسیر با وجود روشنائی چراغ ها هنوز

واضع نبود وما با هر زحمتی بود با دنبال کردن پاکوبها تا نزدیکی

پناهگاه رسیدیم.پناهگاه از دورکاملاپیدا بود . پاکوب در نقطه ای

قطع وبجای آن لوله ای حدودا 10 اینچی قرار داده شده بود

سرپرست گروه معتقد به عبور از روی لوله ورفتن به طرف

پناهگاه بود ولی بقیه دوستان آن کار را در آن شب تاریک خالی از

خطر نمی دیدند لذا با احترام به نظر جمع قرار شد شب را در همان

نقطه تا صبح بیتوته کنیم .

باریک راهی بود دراز به عرض حدودا 2 متر، سمت راست آن

کوه ،وسمت چپ آن دره ،جائی برای زدن چادر نبود وهوا نیز سرد

بود.لذا پس از صرف لقمه ای نان وپنیر وخیار با حلوا ودیگر

مخلفات به کیسه خواب هایمان رفته وچادر را بر رویمان کشیدیم

صدای آبی که از درون لوله به طرف روستا هدایت می شد آرامش

و لذت خاصی به ما میداد .جای خوابمان زیاد مناسب نبود وچون

در شیب خوابیده بودیم به پایین لیزمیخوردیم ومیبایست مرتبا فوم

وکیسه خوابمان را به بالا بکشیم زیر پایمان نیز سنگلاخ بود.

بلاخره خستگی بر ناصافی راه غلبه کرد وهمگی را به خوابی

سنگین فرو برد .

 

صبح با صدای گروه هائی که به قصد صعود به قله میرفتند بیدار

شدیم مسیراصلی درست چند متری پائین تر بود ولی ما در تاریکی

شب قبل نتوانستیم آنرا تشخیص دهیم و در چنین شرایطی کار

درست و منطقی اطراق در همان محل بود .

پس از جمع کردن وسایل وبستن کوله ها به طرف پناهگاه حرکت

کردیم،نیم ساعت بعد به آنجا رسیدیم و از لوله آبی که آب را از

برف چال های بالا به طرف باغات هدایت میکردآبی خنک را به

سر و صورت زده و به سمت روستا مسیرفرود را ادامه دادیم .

بساط صبحانه را حدودا در ساعت 30/8 دقیقه در باغ سیبی زیبا

بر پا کردیم وپس از صرف صبحانه ونوشیدن چای به طرف روستا

جهت خرید عسل و سیب حرکت کردیم.

در خانه ای را زدیم ودوستان از عسل و سیب وگردو سئوال کردند

وروستائیان با مهمان نوازی ما را پذیرفتند وپس از خرید مقدار

زیادی عسل وسیب با ماشینی به سمت بیده مرکز پا دنا حرکت

کردیم واز آنجا نیز با لندروری از مسیر خاکی گردنه بیژن به سمت

سیسخت  وخانه کوه روانه شدیم واز آنجا نیز باماشین خودمان به

طرف بهبهان حرکت کردیم ساعت 9 شب سفر ما با رسیدن به

بهبهان به اتمام رسید و برگی دیگر بر دفتر خاطراتمان افزوده شد.

ضمنا هزینه هر نفر مبلغ   30000 تومان شد.

اعضاء شرکت کننده در این برنامه :

      1- حمید محسنی

      2- تقی فروزانی

      3- خیراله پژمان فر

      4- مهدی حبیبی

      5- جمشید صناعي

           

                                          گزارش ازجمشید صناعي

                                                                       27/6/91


[ جمعه بیست و یکم مهر 1391 ] [ 19:7 ] [ ]

                      گزارش سفربه پازن پیر1

 

قله پازن پیر بلند ترین قله جنوب شرقی دنا می باشد که ارتفاع آن 4280 متر است مسیر های صعود به آن از دو جناح جنوبی وشمالی میسر است که جناح جنوبی آن از آب نهر که در جاده کاکان میباشد به طرف چال کلاغ ودره مار پیت وسپس دشت مارپیت وگردنه خطیر سوخته وکر خدا ودشت گرگی وبلاخره پازن پیر می باشد ومسیر شمالی آن از پا دنا روستای بیده ،شهید، بر روز،دره سیبی،دشت گرگی وپازن پیر امکان پذیر است.

ما از مسیر جنوبی صعود را آغاز کردیم و پس از گذر از چال کلاغ و دره مار پیت شب را  در دشت مارپیت سپری کردیم دشتی صاف وهموار ولی با جویبارهای خشک وبی آب بود و وجه تسمه آن وجود همین جویبارهای مار مانند است که در این ماه از سال خشک وبی آب بود.پس از بر پا کردن چادر وصرف شامی مختصر جهت استراحت شبانه به کیسه خواب هایمان فرو رفتیم، هوا سرد بود وکیسه خوابها ما را کاملا از سرما محافظت می کرد.

ساعت پنج صبح از خواب بیدار شدیم وپس از جمع کردن چادر وبستن کوله ها وصرف صبحانه به طرف گردنه خطیر سوخته حرکت کردیم ذخیره آبمان رو به اتمام بود واکثر چشمه های موجود بی آب بودند از بالای گردنه خطیر سوخته پایین دره را که نگاه میکردیم جویبارهای آب را می دیدیم ،لذا پس از عبور از گردنه خطیر سوخته، مسیر کر خدا را طی نکرده و جهت آب گیری وپر کردن بطری هایمان راهی دره شدیم ،مسیری پر شیب وطولانی بود که یک ساعت وپانزده دقیقه از وقتمان را گرفت.سپس به طرف باغ سیبی رفته واز آب زلال وخنک چشمه خود را سیراب کردیم. خنکای آب چنان دلچسب بود که دل کندن از آن مشکل می نمود ،پس از پر کردن بطری ها چای را مهمان کارگر افغانی باغ شدیم حسابی چسبید و خستگی مان را بدر برد پس از صرف چای ورفع خستگی وتشکر از میهمان نوازی کارگر افغانی به دلیل سنکینی کوله ها وشیب بسیار زیاد ومسیر طولانی واینکه امکان اتمام مجدد آب وجود داشت تصمیم گرفتیم مسیر فرود را ادامه داده به طرف باغات ومزارع روستاهای پا دنا حرکت کنیم ، ومجددامسیر فرود رابالا نرویم. پس از طی مسافتی دو ساعته در ساعت یازده به منطقه ای به نام بر روز که تعدادی چادر نشین در آنجا بودندو شغل اصلیشان دامپروری بود رسیدیم،مردمانی صمیمی وبسیار میهمان نواز بودند.

از چندین نفر موقعیتمان را سوال کردیم همگی معتقد بودند که دقیقا روبروی قله پازن پیر هستیم سپس در یک تصمیم گیری جمعی سه نفراز چهار نفرمان موافق با صعود به قله بودند. از نظر زمانی ساعت بسیار نامناسبی بود وگرما در اوج شدت خود بود ما چندین ساعت را بخاطر دسترسی به آب از دست داده بودیم ودر اوج گرما ی مرداد ماه میخواستیم از قله 4280 متری پازن پیر صعود کنیم ،کار سختی بود وهمه نیز به این امر واقف بودیم بخاطر همین هم بود که بنا گذاشتیم تا هر کجا که توانستیم صعود کنیم وهیچ قطعیتی را برای فتح  قله قائل نشدیم. دوتا ازکوله ها را سبک کرده وبقیه وسایل را نزد یکی از دوستان همنوردکه از همراهی باما معذور شده بود در چادرگذاشته و سه نفری از ضلع شمالی صعود را آغاز کردیم .

مسیر دره سیبی مسیری طولانی وپر پیچ وخم ولی زیبا ودیدنی بود،حد اقل دو چشمه پر آب در آن وجود داردپس از گذشت پنج ساعت از مبدء حرکت مان از برروز یکی از دوستانمان دچار گرما زدگی شد و ادامه کار برایش میسر نبود وما دو نفری نیم ساعت دیگر صعود کردیم تا به دشت گرگی رسیدیم واز آنجا بخوبی قله پازن پیر نمایان شد وبه نظر میرسد حدودا سه ساعت دیگرتا قله راه بود،عمده راه طی شده بود وما مشتاق بودیم تا قله کار را ادامه دهیم ولی  کوه نوردی از محدود ورزشهای است که رقابت و خود خواهی در آن معنا ندارد ویک کوه نورد در وحله اول باید به مسائل اخلاقی پایبند باشد و کرامت انسانی را مد نظربگیرد  و در مراحل بعد اجراءبرنامه های کوه نوردی وفتح قله ، لذا پس از مشورتی دو نفره تصمیم گرفتیم دوست وهمنوردمان را تنها نکذاشته و از ادامه کار صرف نظر کرده ومسیر قله را طی نکرده برگشتیم

زمان فرود دو ساعت وسی دقیقه به درازا کشید.ودرست راس ساعت هفت عصر به پایگاهمان رسیدیم وپس از نصب چادر وصرف شام به خوابی عمیق فرو رفتیم ،صبح زود بیدار شدیم و پس از جمع کردن چادر وکوله ها از مسیر کنار رود خانه که مسیری بسیار زیبا و با چشم انداز هایی بغایت دیدنی بامزارع وباغات سیب بود  به روستای شهید رفته واز آنجا با اجاره ماشینی به مرکز پا دنا یعنی بیده رفتیم .سپس از آنجا با لندرور به سی سخت و در نهایت به آب نهر رفته واز آنجا سوار بر وسیله نقلیه مان شده و به طرف بهبهان حرکت کردیم

 سفر ما در روز دوشنبه به پایان رسید .   

 

نفرات شركت كننده در برنامه :

 حميد محسني

 تقي فروزاني 

 خيراله پژمانفر

 جمشيد صناعي

 

                                       گزارش از جمشيد صناعي  

                     مردادماه91   

 

[ پنجشنبه بیستم مهر 1391 ] [ 20:1 ] [ ]

کوههای بهبهان سالهاست که آغوش خود را بر شوریدگانی گشوده که عاشقانه ودیوانه وار به سویش میشتابند. مردان وزنانی که کوه را مأمنی یافته اند تا سنگینی دردها وغمهایشان را بر سنگها و سخره هایش بریزند تا شاید آنها را خردکنند و سبک شوند وشادیها وخوشی هایشان را در چشمه سار هایش میشویند تا گستره آبیش دیگران را نیز شاد سازد.

سالهاست که کوههای تنگ تکاب ،خاییز، علمدار، نیده، روشمهر، بیستم وکوه سفیدودیگر کوهها  که در گذشته سردارران بزرگ ایران زمین،همچون آریو برزن قهرمان  ویارانش را یاری داده بود ند پذیرای عاشقانی است که از سلاله همان بزرگمردانند. وهرسال نیز براین خیل افزوده میشود

اکنون دیگر عشق این شوریدگان از کوهها ی بهبهان و ایران زمین نیز پا را فرا تر نهاده اند وهفته ای نیست که چندین گروه از کوهنوردان این دیار به زیارت کوههای دنا ،علم کوه، اشترانکوه، سهند وسبلان ودماوند سترگ وگاهأ آرارات و.کاچیکا.... نروند و آنها را به آغوش نکشند.

      درشهرستان بهبهان:

1-حداقل بیست گروه فعال کوه نوردی مردان و زنانی وجود دارند .که برنامه های بسیار موفقی را در کارنامه شان دارند

2-تمامی گروهها هر هفته  حد اقل یک بار (معمولاجمعه ها) صعود های مسیر نزدیک (تنگ تکاب ،نیده،خاییزو...) دارند

3-اکثر گروهها در ماه حداقل دو بار صعود های خارج از استانی ومسیر دور را دارند .

4-بعضی از گروهها برنامه های صعود شبانه را بصورت مرتب ومنظم در برنامه هایشان گنجانده اند .

5-گاهأ مشاهده شده چندین گروه  از این شهرستان بصورت مجزا ولی همزمان قلل بلند کشور خصوصأ دماوند را در نوردیده اند .

6-چندین گروه از کوهنوردان این شهرستان صعودهای بسیار موفقی را به همراه بانوان کوهنورد شان به کوههای خارج از کشور خصوصأ ترکیه در کارنامه شان دارند .

این برنامه ها بعضا آنقدر با اقتدار و قوی ومنظم اجرا میشوند که در نگاه اول از شهرستانی  دور افتاده که تقریبا هیچگونه کمکی نه از هیئت استان خوزستان ونه از مراکز صنعتی دریافت نمی کنند وفقط با بودجه شخصی وعشق وعلاقه وافر انجام میشود بعید می نماید.

باتوجه به مسائل فوق و بااحترام زيادي كه به مسئولين هيئت كوهنوردي بهبهان دارم، دوستانه چند سئوال برايم مطرح

 شده است كه در ذيل مي پرسم

1- چرا در شهرستانی که دارای این چنین پیشینه پرافتخار وآنچنان تیمهای قوی است هیچگونه تلاشی برای مطرح کردن ظرفیتهای موجود در این رشته ورزشی که فارغ از هر گونه هیاهوی قهرمان پروری است، و ورزشی است مفرح وسالم ، صورت نگرفته است .

2- چرا هیئت کوهنوردی بهبهان اینقدر منفعلانه عمل کرده وحتی از نصب یک پارچه پس ازصعود های افتخار آمیز دریغ نموده است.

3-چرا هیئت کوهنوردی بهبهان هیچگونه کلاسی جهت ارتقاء توان تئوریک وعملی کوهنوردان این شهرستان برگذار نمیکند مثلا( حرکت در برف ویخ وحرکت در شیب وکمکهای اولیه و رمز بقاء در کوهستان، آموزش كار با جي پي اس و...) در صورتی که ما بارها در کوهها شاهد انجام این کار توسط هیئت های شهرستانهای دیگر بوده ایم .

4- متاسفانه خود کوهنوردان نیز که به نظرمیرسد سر خورده شده اند و عطای کمک گرفتن از هیئت را به لقایش بخشیده اند در این مورد بسیار کوتاهی کرده وبه معرفی برنامه هاشان اهتمام نمی ورزند و گزارش کارهای شان را منتشر نمی کنند تا  هم بهانه ای برای انجام ندادن کار نباشد و هم برنامه اجرا شده تکمیل شده باشد .چون هر برنامه ای با دادن گزارش  پایان می یابد .

5-بیلان کار گروههای یک شهرستان وگزارش مکرر آن به هیئت استان است که موجب ارتقاء و مطرح شدن  رتبه آن شهرستان ونهایتا گرفتن امتیاز میشود .

6-بجرأت میتوان گفت که فعالیت کوهنوردی در بهبهان بیشتر از مجموع کل فعالیت های تمامی شهرستان های استان خوزستان است .ولی هیچگاه از صعود های این عزیزان ذکری نه در رادیو و تلویزیون ونه در مطبوعات بمیان نیامده است .

مخلص کلام:

 این تار نما در نظر دارد تا در حد توان گزارشات و عکسها ،خاطرات ومخاطرات این گروههای عزیز را در خود جای دهد تا هم زحماتشان را قدر داشته باشیم هم دیگر علاقمندان کوهستان از تجارب  مفید آنان استفاده کنند وچراغ راهی باشد 

                                                         با تشکر   

   

[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 16:28 ] [ ]

حکایت دماوند

           گزارش صعود به قله دماوند

     ای دیو سپید پای در بند                  ای گنبد گیتی ای دماوند

     ازسیم به سر یکی کله خود            زآهن به میان یکی کمر بند

       تا چشم بشر نبیندت روی            بنهفته  به ابر  چهر  دلبند

                    ........................................

                                                            ملک الشعرا بهار

                   

                                         به نام خدا

سفر ما پس از هماهنگی و گرفتن مجوز به شماره ه-ک-910 از هیئت کوهنوردی شهرستان بهبهان در تاریخ دوشنبه دوم مردادماه 1391 آغاز شد.

ساعت دو و نیم بعد از ظهر از بهبهان با ماشین شخصی پژو پارس آقای خیرالله پژمانفر به مقصد دماوند حرکت کردیم.از روز قبل وضعیت هوا در روزهای چهارشنبه و پنج شنبه ازطریق اینترنت بررسی و هوای مساعد برای صعود گزارش شده بود.پس از عبور از گچساران،یاسوج،سمیرم ،اصفهان،قم،تهران و رودهن حوالی ساعت 10 صبح به شهرستان پلور رسیدیم،پس از خریدی مختصر به خانه کوه رفتیم.ماشینمان را پارک کرده وپس از بیرون آوردن کوله پشتی ها وگذاشتن وسایل اضافی در ماشین با 60000 تومان پاترولی را اجاره کرده وکوله ها را دربالای باربند قرار داده وبسوی بارگاه دوم یا گوسفند سرا حرکت کردیم.

قسمتی از جاده چنان سنگلاخ بود که اتاق ماشین داشت از جا کنده میشد ،حدودا پنجاه دقیقه در راه بودیم پس از آنکه به گوسفند سرا رسیدیم اتاقی را با ده هزار تومان اجاره کردیم،اتاق عمومی بود وگروهی دیگر از کوهنوردان کرجی نیز در آن ساکن بودن ،پس ازصرف نهار واستراحتی کوتاه جهت هم هوایی به اطراف بارگاه قدم زنان حرکت کردیم ،دو ساعتی را به این شکل در تپه های اطراف قدم زدیم،برایمان بسیار جالب بود که در این تابستان گرم  که درخوزستان دما به بیش از 50 درجه میرسید جایی به این سرسبزی و خنکی وجود داشت که هنوز گلها شادابی و سبزه ها طراوت خود را حفظ کرده بودند و کاملا فصل بهار را تداعی میکرد.در هنگام پیاده روی بلطف رطوبت زیاد هوا ودر محیطی که خاک بسیار نمناکی داشت مقدار زیادی قارچ خوراکی پیدا کردیم قارچ ها بزرگ ، شفاف وتازه وبدون هیچگونه عیب وزدگی بودند.آنها را از دل زمین بیرون کشیدیم ودر کاری گروهی پس از شستشو وتمیز کردن ازآنها خوراکی گرم ولذیذ تدارک دیدیم.

پس از صرف شام  زودتر از همیشه خوابیدیم.صبح زود بیدار شدیم،کوله ها را بستیم و به باربری تحویل دادیم.170000تومان هزینه حمل کوله ها توسط قاطرها به بارگاه سوم شد.  کوله ها سنگین ومسیر کوهستانی وطولانی بود ساعت 7صبح با یک کوله سبک به طرف بارگاه سوم رفتیم  در طول راه مجددا مقداری قارچ پیدا کردیم ، قارچ ها منابعی سرشار از پروتین ودیگر مواد مغزی هستند وما نمیتوانستیم این بزرگواری ومیهمان نوازی  طبیعت را نادیده بگیریم . ساعت 30/ 11به بارگاه سوم رسیدیم ، اتاق 6 تخته ای را 54000تومان اجاره کردیم ،اتاقهای عمومی ارزان قیمتی هم بود ولی از راهی طولانی وخسته کننده آمده بودیم ودماوند سترگ در انتظارمان بود.به تصمیم اعضا گروه جهت استراحت و آمادگی بیشتر اتاق خصوصی را ترجیح دادیم، ناهاری صرف کردیم وکمی استراحت نمودیم،عصرهوا تغییر کرد، ابری سنگین تمام فضا را پر کرد، هوا کاملا زمستانی شده بود،کمی بعد بارش

برفهمه را شگفت زده کرد .

بارش برف دو ساعتی طول کشید وهمه جا سفید پوش شد.عصر آن روز جهت هم هوایی به تپه های بالارفتیم و چند ساعتی را پیاده روی کردیم  .شب همه نگران هوا بودیم ،هوا بشدت متغییر بودو همه گروهها از وضع هوا واینکه تمامی سایتهای هواشناسی از مساعد بودن هوا گزارش داده اندمیگفتند ،ولی در محل هوا بسیار ناپایدار بود بلاخره شب را به امید فردایی باهوایی آفتابی خوابیدیم نیمه های شب یکی دو بار بیرون رفتیم و وضعیت هوا را چک کردیم ،آسمان صاف وپر از ستاره بود .ساعت 15/4 دقیقه صبح بیدار شدیم وبا دو کوله پشتی و مقداری مخلفات وشکلات ورنگینک ومغز گردو ولیمو والبته چند بطری آب حرکت کردیم.هوا بشدت سرد بود ،باد سوزان وشدیدی میوزید، ساعت 5 صبح بود که صعود  از ضلع جنوبی قله آغاز شد،جلو دارگروه ،جناب آقای دکتر روانبخش باگامهای کوتاه،منظم،والبته مصمم حرکت میکرد .وعقب دارتیم مان جناب آقای  خیرالله پژمانفربا تیز بینی و فراصت  وضعیت گروه را کنترل میکرد. ساعتها صعود ادامه داشت ، هر چه بیشتر میرفتیم فشار هوا زیادتر میشد وشیب تند تر وهمچنین وجود برف ویخچالها ویخ زدگی مسیر ادامه کار را مشکل میکرد.به هر صورت گروه تصمیم گرفته بود تا انتهای مسیر را طی کند واین اراده خلل ناپذیر،محرک اصلی تیم کوه نوردی ما بود،در طول مسیر اعضا گروه با اشعار زیباو حماسی روحیه همدیگر را تقویت میکردند،

از نیما که میگفت:

خانه ام ابری است 


يكسره روی زمين ابری است با آن 

از فراز گردنه ,خرد وخراب ومست 

باد می پيچد 

يكسره دنيا خراب از اوست 

وحواس من 

آی نی زن ,كه تو را آوای نی برده است دور از ره,كجايی؟ 

خانه ام ابری است اما 

ابر بارانش گرفته است 

در خيال روزهای روشنم كز دست رفتندم 

من رو به آفتابم 

می برم در ساحت دريا نظاره 

و همه دنيا خراب وخرد از باد است 

و به ره ,نی زن كه دايم می نوازد نی ,در اين دنيای ابر اندود 

راه خود را دارد اندر پيش

وشاملو که میگفت :

بیابان را، سراسر، مه گرفته است

چراغ قریه پنهان است

موجی گرم در خون بیابان است

بیابان، خسته، لب بسته،نفس بشکسته

در هذیان گرم مه عرق می‌ریزیدش آهسته

از هر بند

بیابان را سراسر مه گرفته است می‌گوید به خود عابر

سگان قریه خاموشند                                                                                                                            

در شولای مه پنهان، به خانه می‌رسم گل کو نمی‌داند مرا ناگاه

در درگاه می‌بیند به چشمش قطره

اشکی بر لبش لبخند، خواهد گفت:

بیابان را سراسر مه گرفته است .... با خود فکر می‌کردم که مه، گر

همچنان تا صبح می‌پایید مردان جسور از

خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز می‌گشتند

بیابان را سراسر مه گرفته است

چراغ قریه پنهان است، موجی گرم در خون بیابان است

بیابان، خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق می‌ریزدش

آهسته از هر بند ...

بلاخره بعد از ساعتها به آبشار معروف یعنی آبشار یخی رسیدیم.حدودا دو سوم راه طی شده بود وکمبود اکسیژن بیداد میکرد.هر چند قدم که صعود میکردیم مجبور به توقف ونفس گیری بودیم مسیر پر از کوره راههای پوشیده از برف ویخ زده بود.اطراف آن تماما یخچالهایی وجود داشت که تاپایین کوه ادامه داشت،با سر سختی تمام یک سوم راه مانده را نیز طی کردیم وبه گازهای گوگردی رسیدیم،از چند نقطه زمین گاز گوگرد متصاعد میشد،خستگی وکمبود هوا توانمان را بریده بود.گروههای بسیاری آنجا را نقطه پایان کارشان قرار داده بودند وادامه کار را دیوانگی میدانستند.

اتفاقات وشداید روزگاربعضی اوقات بسیار ناخوشایند است ولی در کوران همان حوادث است که انسان  وتوانایی هایش محک می خورد،در سختی هاست که فطرت افراد نمایان میشود ومیزانی برای سنجش دیگران فراهم میشود.

با تدبیر سرپرست وهمت اعضا گروه در شرایطی مساعد که مسیر باد به سمت غرب میوزید ازسمت شرق قله را دور زده ودر ساعت 13 به قله رسیدیم.همه خوشحال بودیم بطوری که در پوست خود نمی گنجیدیم به همدیگر تبریک گفتیم وبوسه ها رد وبدل شد .

 هوا بشدت در بالای قله سرد بود آنقدر که برای گرفتن عکس جرات بیرون آوردن دستکش ها را نداشتیم،همچنین اشعه آفتاب بسیار آزار دهنده بودنداشتن عینک دودی بمنزله رسیدن آسیبی جدی به چشم ها بود.پس از گرفتن عکس های یادگاری در ساعت 30/13 دقیقه جهت فرود قله را ترک کردیم .

ناگفته نماندکه همکاری اعضا گروه از نظر نظم وانظباط ومیزان صبر وتامل وبا توجه به شرایط سخت حضور در ارتفاع واقعا ستودنی وقابل تحسین بود.جلودار و عقب دار گروه در ارتباطی تنگاتنگ در مواقع لزوم با هم مشورت میکردند.

مسیر برگشت نیز خالی از خطر نبود ،خستگی زیاد وتحلیل انرژی توانی برایمان نگذاشته بود ،برف ویخ وشیب در فرود بسیار خطرناک بود وکوچکترین لغزشی شما را به اعماق یخچالها می انداخت،هر گامی را میبایست با دقت وفرمول خاصی بر زمین میگذاشتی ،از عصایتان میبایست حد اکثر استفاده را میکردید ودر جاهای مطمئن ومحکم قرار می دادید،بلاخره بعد از طی ساعتها مسیر فرود به بارگاه رسیدیم ،بلاجبارشبی دیگر همان اتاق را اجاره کردیم ،از شدت خستگی بدون صرف شام وفقط با نوشیدن یک لیوان چای به رختخواب رفتیم.

خسته وبی رمق ولی راضی وخوشنود بودیم،دوستانمان مرتبا از بهبهان تماس میگرفتند وموفقیتمان را تبریک میگفتند. قرارشد صبح زود کوله بارمان را ببندیم وعازم بارگاه دوم شویم ،با وجود کوفتگی وخستگی مفرط همگی صبح زود بیدار شدیم وپس از بستن کوله ها آنها را حمل کرده وبطرف پایین حرکت کردیم کوله ها سنگین بود واز قاطر هم خبری نبود ولی بار روحی مان سبک شده بود.ودیگر استرس صعود بردوشمان نبود.

کاری کرده بودیم کارستان چهار نفر ازاعضا گروه برای اولین بار بود که ارتفاع بالای چهار هزار ودویست را تجربه میکردند،فتح  بلند ترین قله ایران ،قله دماوند با5671 متر وعبور ازگاز های سمی گوگرد کار آسانی نبود،فقط اراده های آهنین میتوانند فاتح چنین قلل صعب العبوری باشند.پس از سه ساعت و سی دقیقه به گوسفند سرا رسیدیم نوشابه ای خنک عطشمان را فرو ننشاند یکی دیگر را نوش جان کردیم، قبلا با راننده ماشین هماهنگی شده بود،50 دقیقه بعد در شهرستان پلور ودر خانه کوه بودیم.پس ازهماهنگی با مسؤلین خانه کوه استحمامی با آب گرم همه را جانی تازه بخشیدصورتها اصلاح شد ولباسهای چرک تعویض گردید،آبگرم آنچنان خستگی را از بدنمان زدود که توانستیم از پلور تا بهبهان یکسره  وبدون وفقه و استراحت حرکت کنیم .در بین راه آهنگها وترانه های بختیاری وصدای گرم زنده یاد مسعود بختیاری در کوههای سربفلک کشیده سمیرم تا یاسوج انرژی مضاعفی را به همه داد،

خُوت ایدونی [...]

مَر ایبو بی تو مندِن

تی به رَهِت ایمَهنُم

چینکه سخته دل کِندن

شَوقِ دیدارت هر دم

تَش اِنه مِنه جونُم

سی تو چینو ایسوسُم

سی تو چینو ایخونُم

بهارُم زرده، ز جون سیرُم

خُوت ایدونی بی تو دلگیرُم

مَندُمه خُومه تک، داغ دیری ز یَک

کِرده دی پیرُم تا تش اینی به جونُم

سی تو چینو ایخونُم

 

  مگر می‌شود بی تو بمانم  

چشم به‌راهت می‌مانم  چون برایم سخت است دل کندن

شوق دیدار تو

  آتش به جان و روح من می‌کشد

برای تو این‌گونه می‌سوزم

  برای تو این‌گونه می‌خوانم

بهارم (همچو خزان) زرد و بی‌روح است

  خودت بهتر می‌دانی که بی‌تو دلگیر و افسرده‌ام

تنها مانده‌ام، داغ دوری از هم

    مرا پیر کرده است

 تا زمانی‌که خیالت آتش به جان من می‌زند

                                                                من اینگونه خواهم  خواند                                                

آفای دکتر روانبخش که زحمت رانندگی را متقبل شده بود انصافا شاهکار کرد،"بیش از شانزده ساعت رانندگی مدام وبی وفقه"     

 بلاخره سفر ما ساعت 5 صبح روزشنبه 7/5/91با دنیایی از خاطرات شیرین وفراموش نشدنی  به پایان رسید خاطراتی که سالیان سال همچون گوهری گرانبها همراه مان خواهد بود.

 

اعضاء شرکت کننده در این برنامه

1 آقای امیرروانبخش        

2- آقای خیرالله پژمانفر      

3- آقای نصرالله کارآزما

4- آقای عیدی دامی           

5- آقای جمشید صناعی

 

 وسایل ضروری:2عدد باتوم (عصا) -   کرامپون (میخ کفش)-آب-شکلات و تنقلات-عینک

دودی-دستکش-کلاه-لباس گرم-چراغ پیشانی-دوربین

 

                                                گزارش از: جمشید صناعی

                        2/5/91

 

 

[ سه شنبه یازدهم مهر 1391 ] [ 16:27 ] [ ]

.: Weblog Themes By MihanSkin :.

درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
http (1)
dar (1)
faryadi (1)
امکانات وب
bgcolor:blue