گزارش صعود گروه (آريوبرزن بهبهان) به قله حوض دال
وحرکت در مسیر خط
الراس تا روستای خفر
ساعت 30/4 دقیقه
صبح روز 22 شهریور ماه 1391بود که
بهبهان به مقصد شهر زیبای سی سخت حرکت
کردیم و
ساعت30/8 دقیقه صبح به خانه کوه رسیدیم و پس
ازپارک کردن
ماشین و آماده شدن وبستن کوله ها ساعت 30/9
دقیقه بود که از
خانه کوه جهت صعود به قله حوض دال از مسیر تنگ
بز کش
حرکت کردیم. یک ساعت بعد به چشمه ای رسیدیم که
میبایست از
آنجا به سمت راست و به طرف دره بز کش و نهایتا
پناه گاه حوض
دال میرفتیم ولی از روی چشمه تنها یک پا کوب
واضح و قوی
وجود داشت که در سمت چپ چشمه بود وما به اشتباه
به آن سمت
رفتیم و تنها همین اشتباه کافی بود که ما بیش از
5 ساعت زمان را
از دست بدهیم اشتباهی که ما را تا دامنه کوه حرا
برد و پس از
آنکه متوجه اشتباهمان شدیم مجددا مسیر رفته را
تا چشمه برگشتیم
واین بار پس از سئوال از اهالی محلی و پس از صرف
صبحانه یا
بهتر بگویم نهار در ساعت 30/3 دقیقه در جهت صحیح
به طرف
دره بز کش به سمت پناه گاه حوض دال حرکت کردیم.
مسیر طولانی و کم ترددی بود، وما چون زمان زیادی
را از دست
داده بودیم بی وقفه حرکت میکردیم .روشنائی
هوا رو به تاریکی
مینهاد و ما هنوز هیچ آثاری را از پناه گاه
مشاهده نکرده بودیم
همگی چراغ هایمان را از کوله ها بیرون
آوردیم و به مسیر مان
ادامه دادیم
چند دقیقه بعد هوا کاملا تاریک شده بود وپیدا
کردن مسیر اصلی
بسیار مشکل می نمود بلاخره پس از کش وقوص های
زیاد
درساعت 30/9 دقیقه شب بود که در ضلعی مابین سی
چونی وبز
کش به پناه گاه رسیدیم و درآن موقع بود که متوجه
شدیم باید بیشتر
به سمت چپ دره بز کش متمایل می شدیم ودر
تاریکی مقداری به
راست آمده بودیم.
بسیار خسته شده بودیم وهر دو پناه گاه قبلا
اشغال شده بود و
حتی اطراف پناه گاه نیز چندین چادر برپا شده بود
ما نیز چادرمان
را در محوطه ای خلوت بپا کردیم و بدون صرف شام
به کیسه
خوابهایمان رفتیم بزودی همه دوستان از فرط
خستگی به خوابی
عمیق فرورفتند تنها من بودم که طبق عادت
همیشگی شب اول را
تا صبح بیدار میماندم وفقط جهت استراحت دادن به
عضلات دراز
کشیده بودم .با روشن شدن هوا دوستان را جهت صعود
بیدار کردیم
ودر ساعت هفت و پنجاه دقیقه وبعد از جمع کردن
چادر و کوله
پشتی ها به سمت قله حرکت کردیم دو ساعت بعد به
قله 4200
متری حوض دال رسیدیم .باد شدید وسردی میوزید لذا
پس از

گرفتن چند عکس یادگاری سریعا از ضلع شمالی به
طرف دیگر
قلل خط والراس حرکت کردیم .در پائین قله در
مکانی که باد
کمتری میوزید جائی را برای صرف صبحانه پیدا
کردیم .پس از
خوردن صبحانه وبرداشتن کوله ها به سمت قلل حرا
،کرسمی
شرقی وکرسمی غربی،بیژن 1 (ماش)،وبیژن 2(سه قپه
آسمانی)ونهایتا قاش مستان یا بیژن سه حرکت
کردیم.برنامه مان
پس از صعود به قله حوض دال حرکت در خط
والراس بود ودیگر
صعودی در برنامه مان نبود لذا پس از عبور از قلل
یاد شده بعد از
سه قپه آسمانی یا بیژن 2به گردنه ای
رسیدیم که درست زیرقزل
قله قرار داشت وما میبایست آن گردنه را دور زده
به طرف قاش
مستان می رفتیم ،گردنه ای بسیار خطرناک بود که
دره ای عمیق
آنرا به پرتگاهی مخوف تبدیل کرده بود.برای
تراورس کردن این
مسیر میبایست حتما جهت احتیاط و امنیت بیشتر از
طناب استفاده
میشد.زیرا جای پای بسیار باریکی داشت ودقیقا زیر
آن دره ای بود
عمیق واین مسیر برای افرادی مثل من که طبعی
صفراغی داشتیم
چندان خوشآیند نبود وما نیز چون هیچ طنابی به
همراه نداشتیم
مجبور شدیم به آرامی و با احتیاط کامل و البته
با دلهره زیاداز آنجا
عبورکنیم .
در میانه گردنه چشمه ای بود که دقیقا زیر قزل
قله قرار داشت وبه
چشمه خرسی معروف بود ودارای آبی خنک وگوارا بود
.پس از
استراحتی کوتاء وپرکردن بطریهایمان وعبور از چند
نقطه خطر
ناک دیگر به منطقه ای رسیدیم که دره ای باشیب
نسبتا زیاد در
سمت راست آن بود که به کیخسرو معروف بود و به
روستای خفر
راه داشت. وسمت چپ آن پس از عبوراز یالی
سنگی به قله قاش
مستان یا بیژن 3 منتهی میشد.ساعت 4بعد ازظهر بود
وما به
دوراهی قاش مستان و مورگل رسیده بودیم وچون طبق
برنامه
قرارمان فتح قله نبود به طرف پناهگاه فرود آمدیم
.
اگر شانس یاری میکرد قبل از تاریکی هوا به
پناه گاه می رسیدیم
پس از چند ساعت فرود از شیبی با قلوه سنگهای
زیاد وبسیار خسته
کننده وعبور از چندین یخچال دائمی بلاخره تاریکی
هوا فرا رسید
وما پس از در نوردیدن آخرین یخچال چراغ هایمان
را از کوله
هامان بیرون آوردیم. مسیر با وجود روشنائی چراغ
ها هنوز
واضع نبود وما با هر زحمتی بود با دنبال کردن
پاکوبها تا نزدیکی
پناهگاه رسیدیم.پناهگاه از دورکاملاپیدا بود .
پاکوب در نقطه ای
قطع وبجای آن لوله ای حدودا 10 اینچی قرار داده
شده بود
سرپرست گروه معتقد به عبور از روی لوله ورفتن به
طرف
پناهگاه بود ولی بقیه دوستان آن کار را در آن شب
تاریک خالی از
خطر نمی دیدند لذا با احترام به نظر جمع قرار شد
شب را در همان
نقطه تا صبح بیتوته کنیم .
باریک راهی بود دراز به عرض حدودا 2 متر، سمت
راست آن
کوه ،وسمت چپ آن دره ،جائی برای زدن چادر نبود
وهوا نیز سرد
بود.لذا پس از صرف لقمه ای نان وپنیر وخیار با
حلوا ودیگر
مخلفات به کیسه خواب هایمان رفته وچادر را بر
رویمان کشیدیم
صدای آبی که از درون لوله به طرف روستا هدایت می
شد آرامش
و لذت خاصی به ما میداد .جای خوابمان زیاد مناسب
نبود وچون
در شیب خوابیده بودیم به پایین لیزمیخوردیم
ومیبایست مرتبا فوم
وکیسه خوابمان را به بالا بکشیم زیر پایمان نیز
سنگلاخ بود.
بلاخره خستگی بر ناصافی راه غلبه کرد وهمگی را به خوابی
سنگین فرو برد .
صبح با صدای گروه هائی که به قصد صعود به قله
میرفتند بیدار
شدیم مسیراصلی درست چند متری پائین تر بود ولی
ما در تاریکی
شب قبل نتوانستیم آنرا تشخیص دهیم و در چنین
شرایطی کار
درست و منطقی اطراق در همان محل بود .
پس از جمع کردن وسایل وبستن کوله ها به طرف
پناهگاه حرکت
کردیم،نیم ساعت بعد به آنجا رسیدیم و از لوله
آبی که آب را از
برف چال های بالا به طرف باغات هدایت میکردآبی
خنک را به
سر و صورت زده و به سمت روستا مسیرفرود را ادامه
دادیم .
بساط صبحانه را حدودا در ساعت 30/8 دقیقه در باغ
سیبی زیبا
بر پا کردیم وپس از صرف صبحانه ونوشیدن چای به
طرف روستا
جهت خرید عسل و سیب حرکت کردیم.
در خانه ای را زدیم ودوستان از عسل و سیب وگردو
سئوال کردند
وروستائیان با مهمان نوازی ما را پذیرفتند وپس
از خرید مقدار
زیادی عسل وسیب با ماشینی به سمت بیده مرکز پا
دنا حرکت
کردیم واز آنجا نیز با لندروری از مسیر خاکی
گردنه بیژن به سمت
سیسخت وخانه کوه روانه شدیم واز آنجا نیز
باماشین خودمان به
طرف بهبهان حرکت کردیم ساعت 9 شب سفر ما با
رسیدن به
بهبهان به اتمام رسید و برگی دیگر بر دفتر
خاطراتمان افزوده شد.
ضمنا هزینه هر نفر مبلغ 30000 تومان شد.
اعضاء شرکت کننده در این برنامه :
1- حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3- خیراله پژمان فر
4- مهدی حبیبی
5- جمشید صناعي
گزارش ازجمشید صناعي
27/6/91