گزارش صعود. بهاره به قله پازن پیر

 آغاز حركتمان از بهبهان ساعت ٤ بعد از ظهر روز چهارشنبه   ٢/١٥ /٩٥ و با وسيله شخصى  به طرف ياسوج بود. ساعت ٧/٣٠ عصر به ياسوج رسيديم  و پس از خريدى مختصر به سمت آب نهر حركت كرديم و بعد از پارك كردن ماشين و تعويض لباس راس ساعت ٨/٣٠ و در تاريكى شب با استفاده از چراغ پيشانى صعودمان آغاز شد. بواسطه آشنايى كه از منطقه داشتيم بدون هيچگونه مشكلى  كوهها و دره ها را تا دشت مارپيت بي وقفه و با هشيارى كامل پشت سر گذاشتيم ، ساعت ١٢/٢٠ دقيقه بعد از نيمه شب بود كه به دشت مارپيت رسيديم ، دشت پوشيده از برف بود ، به زحمت جايى را براى برپا كردن چادر پيدا كرديم و پس از صرف شام جهت استراحت بساط خواب گسترانده شد ، فردايش روز پر كارى داشتيم و ميبايست استراحتى كامل داشته باشيم . 
 ساعت ٥/٣٠ بامداد از خواب بيدار شديم ولى از آنجا كه قصد داشتيم فرداشب مجددا در همين مكان استراحت كنيم چادرمان را جمع نكرده ، كوله ها را به دوش كشيده  به طرف خطير سوخته براه افتاديم .
ساعت ٧ صبح به خطير سوخته رسيديم و به سرعت به راه خود ادامه داديم و پس از ٣ ساعت پيمايش به كر خدا رسيديم ، كر خدا فاقد برف بود ولى در ارتفاعات بالاتربرف زيادى به چشم مى خورد ، صبحانه  را در محلى مناسب  صرف كرديم و پس از استراحتى كوتاه  ساعت ١١ مجددا به راه خود ادامه داده به طرف دشت گرگى براه افتاديم . ساعت ١٢ ظهر به دشت گرگى رسيديم ، دشت پوشيده از برف بود، تا قله بارها و بارها بعلت انبوه برف مجبور به برف كوبى  بوديم الالخصوص قسمت پايانى كه حسابى خسته مان كرده بود .در اين فصل هيچ چشمه فعالى در مسير نبود وبراى تامين آب مورد نياز مان مجبور به استفاده از آب كدر برف مى شديم ساعت ٤ بعد از ظهر بود كه به قله پازن پير رسيديم  ،
 پازن پير بزرگ ، پازن پير سر افراز ، بارها و بارها اين مسير را طى نموده ايم و باز هم طى خواهيم نمود، وهر بار شوق ديدارش بيشتر و بيشتر مى شود . اين چه احساسى ايست كه در اندرون خسته عاشقان نهفته است كه براى ديدار معبود اينچنين خطر و خستگى و بى خواب را به جان مى خرند. فقط انسان هاى عاشق مى توانند اينگونه بى پروا خود را به آب و آتش بزنند .
پس از نيم ساعت قله را به سمت دشت گرگى ترك كرديم و از آنجا سريعا به سمت كر خدا براه افتاديم هوا رو به تاريكى مى نهاد و ما خسته و كوفته مجبور به ادامه مسير  و پيمايش در شب بوديم تا دشت مارپيت  كه چادر مان را در آنجا بر قرار كرده بوديم حدوداً دو ساعت راه بود و ما مى بايست تمام اين زمان را با خستگى تمام در تاريكى  شب طى مى كرديم .در مسير بارها و بارها با چشمان درخشان حيوانات وحشى در فواصل نزديك مان مواجه شديم و خوفى خفيف از حملات ناگهانى در دل مان بود به همين جهت با ايجاد سر و صدا و سوت زدن و داد وفرياد سعى بر دور كردن آنها از خود داشتيم . خستگى و طول مسير و پيمايش شبانه در تاريكى مطلق ، از سرعت مان كاسته بود. اما ما اراده كرده بوديم تا بهر صورت خود را به دشت مارپيت برسانيم ،بلاخره ساعت ١٠شب دشت نمايان شد و ما در تاريكى مطلق به دنبال محل  اسقرار چادر نيم ساعتى را سپرى كرديم و پس از پيدا كردن آن و صرف شام  بسرعت به استراحت پرداختيم . 
از فرط خستگى فردا را تا ساعت ١٢ظهر خوابيديم و پس از صرف غذا و جمع كردن چادر به سمت آب نهر مسير برگشت را طى نموديم . ساعت حدودا ٤ بعد از ظهر بود كه به آب نهر رسيديم و پس از استراحتى مختصر و صرف چاى به سمت بهبهان حركت نموديم . 
اعضاء شركت كننده در برنامه 
١- منصور باستانى 
٢- حميد محسنى 

گزارش از جمشيد صناعى به نقل از جناب محسنى 
                  
                به تاریخ      ٩٥/٢/٢٠

 

 


گزارش برنامه کوهپیمایی از پهنا لیلی تا دیلگون. 

اردیبهشت، ماه جلوگری طبیعت است، ماه عشوه گری گلها، ماه فخر فروشی زمین به دیگر اجزا هستی ست. در این ماه همه چیز در تکاپوی رشد و تکامل است. سبزه ها سر از خاک بر می آورند،  گلها شکفته میشوند، درختان پیراهنی از جنس شکوفه به تن میکنند و پرندگان عاشقانه نغمات مستانه سر می دهند.
در این میان انسان های بیقرار و عاشقان طبیعت، این  دوستداران واقعی خلقت  از هر فرصتی استفاده میکنند تا خود را به دامان طبیعت رسانده و همگام با دیگر کائنات ستایشگر خالق زیبای ها گردند.
گروه کوهنوردی ما، نیز که از ماهها قبل مشتاق و بیقرار، به انتظار رسیدن این ماه  شگفت انگيز بود، با سر آمدن انتظار ، کولهبارش را برای سفری در دل طبیعت زیبا و بکر به دوش کشید. 
 گروه  ١٦ نفره ما در روز پنجشنبه ٢ ارديبهشت ٩٥ در ساعت ٣ بامداد از بهبهان با مينى بوس  به سمت كهگلويه حركت كرده و پس از عبور از شهرستان دهدشت ، و روستاها و قصبه هاى بين راه و عبور از تنگ  زيباى پير زال ، سرفارياب و شاه حمزه ، نرسيده به سه راه جخونه در محلى كه از قبل براى شروع برنامه در نظر گرفته بوديم  درىساعت ٦ بامداد از مينى بوس پياده شده و پس از تعويض لباس و كارهاى مقدماتى  در گرگ ميش هوا كوله ها را بدوش كشيده به سمت پهنا ليلى به حركت در آمديم . هوا كمى سرد بود و مجبور بوديم با لباس مناسب بدنمان  را  گرم نگه داريم ولى با شروع حركت و حدوداً نيم ساعت پيمايش گرما به درون سلول هاى مان نفوذ كرده و جهت جلوگيرى از تعرق كه در كوهستان درد سر ساز است از حجم پوشش خود كاسته و مجددا به حركت در آمديم. 
پس از حدوداً دو ساعت صعود در دل طبيعت ، به پهنا ليلى رسيديم در ورودى آن گلستانى از گل هاى اشك كه بينهايت زيبا و چشم نواز بود از ما استقبال كردند و چشمه هاى جوشانى كه از هر گوشه ايى از دل زمين سر بر آورده بود و پس از اندكى راه ، بركه اى كه جهت ذخيره آب چشمه ها براى آبيارى باغ ها ساخته بودند. و زيبايى منطقه و چشم انداز طبيعت اطراف چنان همه را بوجد آورده بود كه اوقاتى را جهت مشاهده طبيعت كه هر گوشه اش بسان تابلوى نقاشى بود ، اختصاص داديم . 

بارى ، پس از گرفتن عكس  هاى يادگارى و استراحتى كوتاه ، مجدداً كوله ها را به دوش كشيده به سمت ارتفاعات پهنا ليلى و دشت دامور حركت كرديم.
دو ساعت تمام صعود بى وقفه ، درشيبى تند و كوره راهى پر پيچ و سنگلاخ را تا ابتداى دشت زيباى دامور پيموديم.زيبايى اين دشت به حدى بود كه دوستانى كه براى اولين بار موفق به ديدارش شده بودند ،لحظاتى مات و مبهوت خلقت آفرينش شدند ، به هر سوى كه نظاره مى كردى چشم اندازى منحصر بفرد را مى ديدى ،ما سال گذشته نيز در همين فصل و حتا حدودا ده روز زودتر به اين محل آمده بوديم ولى به شكرانه بارش هاى بسيار خوب چند ماه اخير، امسال بسيار خنك تر و سرىسبز تر و زيباتر جلوه مى نمود.
هنوز رگه هاى برف بر تپه ها و كوه هاى اطراف ديده مى شد. و جاى جاى دشت  چشمه ها و جويبارها جوشان و خروشان از دامنه ها بسوى دشت درحركت بودند. چشم انداز دشت چنان زيبا بود كه همه همنوردان تمايل داشتند صبحانه شان را در كنار تك درختى سخاوتمند كه در اوايل دشت با قامتى استوار سر بر افراشته بود صرف كنند تو گويي  كه اين تك درخت براى استقبال از خستگان و كوهگردان در آن مكان ايستاده  بود. 
بعد از صرف صبحانه و البته چاى دلچسب، كوله ها را به دوش كشيده و در دل دشت دامور به طرف روستاى تسوج به حركت در آمديم و پس از سه ساعت پيمايش و عبور از دره ها و دامنه ها به روستاى زيبا و طبيعت بكر تسوج رسيده به طرف سر كُرته راهى شديم .
مناظر زيبا و طبيعت يك دست و سر سبز تسوج به حدى چشم نواز بود كه انسان نمى توانست به خود بباوراند كه اين همه زيبايى در يك جا جمع شده باشد .خداوند خلقتش را در اين خطه به كمال رسانده بود، تپه ها و مراتع سر سبز و بى بديل ،كوههاى سر به فلك كشيده ساورز ، چشمه هاى جوشان و نهر هاى خروشان و هواى خنك و مردمى مهربان و مهمان نواز ، با خود مى گفتم براستى اگر چشمان كسى را ببندد و در اين مكان باز گشايند تصور ميكند كه به بهشت وارد شده است.
 ساعت ١٣ ظهراست ، به سر كرته مى رسيم ، خسته و كوفته كفش هايمان را در مى آوريم و پا ها را در خنكاى آب مى نهيم ، دقايقى چشمانمان را مى بنديم و تنفسى عميق ، تا اعماق جسم و روحمان را آرامش مى دهد.
سركُرته مجموعه اى از چندين چشمه است كه در فواصل نزديك به هم از دل زمين مى جوشد و چيزى شبيه به درياچه اى كوچك را تشكيل داده است . وباغى كه در كنار آن قرار دارد و گفته ميشود متعلق به اسكندر خان بوده و در گذشته بسيار زيبا تر و آبادتر بوده است. و نهر آبى كه از بالا دست مى آيد . همه اينا مجموعا يكى از سر چشمه هاى رودخانه خير آباد بهبهان را تشكيل مى هند.

تا غروب وقت بسيار است ، ساعاتى را با فراغت بال و خيالى آسوده در باغ اسكندر خان و زير سايه سار درختان و با زمزمه نهر به استراحت و صرف چاى مى پردازيم ، و پس از آن براى استراحت شبانه ، راهى امام زاده گلبهارمى شويم 

اتاق هاى امام زاده  همه اشغال شده بود ، با رايزنى به سالن امام زاده ميرويم و شب را در آنجا به صبح مى رسانيم.

روز دوم:

ساعت ٥/٣٠ صبح بيدار باش زده شد ، و ساعت ٦ همه همنوردان  با آرايشى منظم به طرف دشت سايگارى به حركت در آمدند، از ابتدا تا انتهاى مسير پوشيده بود از گياهان ارزشمندى چون بيلهر، جاشير، گل اشك ، و انواع بوته ها و گياهانى كه ما نمى شناختم ، بعد از دو ساعت صعود دقايقى را استراحت كرديم و مجدداً به طرف دشت به حركت در آمديم و ساعت ١٠به دشت سايگارى رسيديم   متعجبانه چشمه اولى آب نداشت، و ما كه براى صرف صبحانه نيازمند آب بوديم به سمت چشمه اى ديگر ادامه مسير داديم . خوشبختانه اين چشمه فعال و پر آب بود .
بعد از خوردن صبحانه اى دلچسب ، قصد داشتيم تا با دور زدن كوه ساورز به سمت روستاى ديلگون به حركت در آيم  ، سال قبل از مسير ميانبرقُله كوه به ديلگون رفته بوديم و امسال مى خواستيم تنوعى به برنامه داده باشيم لذا مسير جديدى را انتخاب نموديم مسيرى كه خاطره زيبايى هايش هرگز فرامو شمان نمى شود . 
با عبور از مسيرى كه كمتر تردد در آن صورت مى پذيرد پاى به منطقه اى نهاديم كه پوشيده بود از گلهاى لاله و اشك و چشم انداز زيبايى كه از كوه نير و دامنه هايش ديده مى شد انسان را شگفت زده و سرمست از تماشاى اين مجموعه بى بديل مى كرد . 

 با راهنمايى  عشاير منطقه و كمي صعود ، كوه را دور زديم تا به ارتفاعات بالاى روستاى ديلگون رسيديم و پس از پيمودن شيبى تند بعد از ٥ ساعت پيمايش ، به روستاى زيباى ديلگون رسيديم و بعد از عبور از رودخانه كه عمق زيادى نداشت به طرف جاده دهدشت به سپيدار رفتيم و در آنجا با هماهنگى كه با راننده مينى بوس شده بود سوار بر مينى بوس شده به طرف بهبهان حركت كرديم .