گزارش کوهپیمایی گروه آریوبرزن بهبهان از روستای سادات به دشت راق و برگشت از مسیر دیلگون
ساعت ۷/۳۰ صبح پنجشنبه ۷اردیبهشت ماه ۹۶ بود که از بارگاه امام زاده علی روستای سادات به سمت دشت راق حرکت نمودیم ، از اول بامداد، روستایان در تکاپوی زندگی بودند ، شور زندگی در جریان بود . صدای پارس سگ ها، و هیاهوی کنجشگان و دانه چینی مرغ وخروس ها .و پخت نان تازه و بوی مطبوع آن که فضا را پر کرده بود وهمچنین صدای شُر ا شُر آب در جویباران که حس متفاوتی را در انسان بر می انگیخت.
گروه یازده نفره ما که از این همه انرژی جان تازه ای در کالبدش دمیده بود، با شور و شوق مضاعفی به سمت مسیر از قبل برنامه ریزی شده دشت راق درحرکت بود.
بعد از گذر از روستای سادات و عبور از چندین تپه و پیچ وخم، و کوه های کم ارتفاع در دره ای زیبا صبحانه را صرف نمودیم.پس از صرف صبحانه مجددا ارتفاع را تا حدود ۲۸۰۰ متر پیمودیم ،هوا نه سرد بود و نه گرم، هیچکس از هیچ چیز گله ای نداشت،قبراق و پر شور به پیش میرفتیم . سپس با فرود به دره ای بسیار زیبا ودر کنار چشمه ای به نام چشمه بره ای اطلاعات جغرافیایی ارزنده ای را از روستاییانی که در منطقه حضور داشتند گرفتیم.
پس از استراحتی کوتاه مجددا به طرف دشت راق به حرکت در آمدیم . خورشید و ابر در آسمان در بازی همیشگی قایم موشک بودند. و ما همچنان سرشار از انرژی و پرنشاط در کنار جوی بزرگی که از کوهها سرچشمه میگرفت، به طرف دشت راق در حرکت بودیم ،ساعت ۳ بعد از ظهر بود که به مقصد رسیدیم .« دشت سر سبز راق ». در کنار چشمه ای که از دل زمین به جوشش در آمده بود اطراق کردیم، کوله بار مان را بر زمین گذاشتیم و برای لحظاتی بر روی زمین به پشت دراز کشیدیم و به آسمان آبی و زیبا خیره شدیم.
آفتاب در اوج تابش خود بود و گاهی سوزنده میشد.آفتاب در ارتفاعات همیشه گزنده تر از نقاط کم ارتفاع است و باید حتما پوشش مناسبی را از قبل تدارک دیده باشید.
خستگی حاصل از پیمایش ۸ ساعت کوهنوردی با کوله های سنگین
با دم کردن و صرف اولین چایی که آبش از چشمه سار ها گرفته شده بود و درطراوت هوا یی که سرشار از بوی علف ها و گیاهان تازه کوهی بود کم کم از تنمان بیرون میرفت. پس از گشتی در اطراف و لذت بردن از چشم انداز های منطقه، مسیر های قابل عبور و برنامه های قابل اجرای آتی مان را در حوالی «منطقه نرمو» که در نیم ساعتی ما بود، مورد ارزیابی قرار دادیم.
وسپس صرف نهار و شامی که یکی و هم زمان شده بود ، در گستره سفره ای ساده از سویی و رنگین از سویی دیگر ، و تنوع غذاهایی که همگی بیدریغ وبا خلوص بر روزنامه های پهن شده بر زمین گسترانده بودیم. وسپس مهیا شدن برای استراحت شبانه در زیر آسمانی که هر لحظه بر پولک های درخشانش افزوده میشد. شب چادرش سیاهش را بر دشت گسترانده بود. و آتش این همدم همیشگی انسانها و گرما بخش تن ها و دلها که شعله سرکشش تا دوردست ها و دامنه کوهها را روشنایی می بخشید با دستان توانمند همنوردان گیرانده شد. و ساعاتی بیاد ماندنی را در کنار گرمای مطبوعش با گپ و گفت های مختلف سپری کردیم. سپس شب و هجوم خواب و آسمانی پر از گوهر های درخشان.
* شُوبو وکوه ودور تِش ویارکوهنورد
فکر صِبا و قُله و پوشن و باد سرد
بالاستاره ها دم چِشمَی و عشق وناز
دومه و ری زمی نِفِس گرم همنورد
.
.
.
صبح وزلال چشمه وبُربُر توال کوگ
بندیر و انتظار س افتوف سینه زرد*
آری صبح با نشاط و طراوت صبحگاهی اش بهمراه نسیمی ملایم که از روی گیاهان معطر و گلهای زیبای بهاری بر میخواست و شبنم هایی که بر گلهای ریز و درشت اطراف نشسته بود ،فرا رسید. صبحی متفاوت از دیگر صبح ها. سپس به دوش بر کشیدن کوله ها وحرکت به سمت دیلگون، عبور از چشمه سار های جوشیده از دل زمین که بیشمار بودند و گذر از تپه ماهور ها و دامنه های پوشیده از جاشیر و چویل و گلهای اشک که جابجا بر پهندشت ها و دامنه کوهها رویده شده بود.
بعد از چند ساعت کوهپیمایی جهت صرف صبحانه در کنار تک درختی زیبا و چشمه ای جوشان اطراق کردیم. ودوباره به دوش کشیدن کوله ها و حرکت و عبور از چم و خم کوهها و دره ها که پشت سر هم پیموده میشد.
ساعت ۱۲ظهر، بعد از فرود از شیب کوه به دیلگون و جاده اصلی یاسوج به دهدشت رسیدیم، و در جوار باغی بزرگ بساط نهار گسترانده شد و سپس در انتظار مینی بوس ساعاتی را به استراحت گذراندیم. وپایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی.
افراد حاضر در برنامه
۱ -حمید محسنی
۲-تقی فروزانی
۳-خیرالله پژمان فر
۴-مهدی حبیبی
۵-صمد ایتی
۶-عیدی دامی
۷-نورالله مزارعی
۸-جهان کلانتری
۹-حمدالله پژمانفر
۱۰-محمد کریمی پور
۱۱-جمشید صناعی
گزارش از جمشید صناعی
۹۶/۲/۹



گروه کوهنوردی آریوبرزن بهبهان