گزارش برنامه دو روزه گروه آریو برزن بهبهان از پهنا لیلی تا دشت سایگاری ساورز

پهنا لیلی همیشه زیباست، همیشه رویایی ست همچون اسمش که اسمی خاص و زیباست، دامنه ایی در ارتفاعات منطقه جخونه، و روبروی کوه نیر، 
طبیعتی بکر و دست نخورده با گل ها و گیاهان وحشی فراوان،  و درختان سر بفلک کشیده، وچشمه ها یی جوشان و جویبارهایی روان، 

باریک راهی مالرو که اخیرا بلطف باغ هایی که عده ای در دل کوه غصب و به خود اختصاص داده اند ماشین رو هم  شده است، هر جا زیبایی و نعمت هست، دست درازی هم هست، 

باری، با کوله باری پر و سنگین، برای یک برنامه دو روزه، از این منطقه بکر و دیدنی عبور میکنیم و از چشم انداز ها و گلستان های فوق العاده زیبایش  لذت می بریم، متاسفانه شرایط برنامه طوری نیست که بتوانیم زیاد توقف داشته باشیم، 
اما گاهی به بهانه برداشت آب از چشمه، دقایقی بیشتر حضور در این قطعه از بهشت را طالب میشویم، ظروف و بطری های آب را از زلال چشمه ها پر میکنیم و دوباره به حرکتمان به سمت ارتفاعات بالا دست پهنا لیلی ادامه میدهیم، 
پس از عبور از سنگ ها و صخره ها و باریک راههای تند و شیب دارِ انتهای مسیر، بلاخره به دشت میرسیم، دشت دامور، دشتی وسیع و زیبا که مابین پهنا لیلی و کوه چاسغار واقع شده است. 

بیاد شعر سهراب میافتم

دشتهایی چه فراخ، کوههایی چه بلند، در گلستانه چه بوی علفی میاید..... من چه سبزم امروز و الخ... 

زیر سایه سار درختی بزرگ، بساط صبحانه و چای را می گسترانیم و پس از صرف صبحانه مجددا کوله ها را بدوش میکشیم و راهی چشمه ها و برکه بزرگ سرکُرته میشویم،
سرتاسر دشت مملو از بوته های بزرگ گِوَن و گیاهان دیگر است، عده ای را میبینیم که در پی یافتن قارچ و گیاهان کوهی وگیاهان دارویی  آمده اند، با کوله ای پر بر دوش. 
بعد از پیمایشی طولانی حوالی ساعت ١۴ به باغ خان و برکه و چشمه های سرکُرته می‌رسیم، کفشها را میکِنیم و صورت و پاهایمان را در خنکای آب صفا میدهیم، دلمان حال می اید.

عده ای در اطراف برکه بساط موسیقی لری و کباب و.. گسترانده اند که حال و هوای  برنامه را دلچسب تر و مطلوب تر میکند. 
چای میخوریم و دوباره به طرف امامزاده گلبهار به حرکت در میاییم، مسیری نسبتا طولانیست حدود ٢ ساعت زمان میبرد تا به محوطه امامزاده میرسیم اتاق بزرگی را اجاره میکنیم و شب را در ان محیط زیبا و فرحبخش به صبح میرسانیم. 

خانه ای کاملن روستایی، با آغلی برای گوسفندان و دامها و اتاقی بزرگ بعنوان کاهدان که پر بود از کاه، و محوطه ایی برای مرغ ها و خروس ها 
که حس بسیار خوبی به آدمی میدهد. 
قرار گذاشته بودیم ساعت ۴ بیدار باش زده شود و راس ساعت ۵ به طرف دشت لاله ها و دشت سایگاری و قله ساورز و نهایتا روستای دیلگون
به حرکت در اییم، 
اما هوای ابری و وجود رعد و برق و شروع باران تردید در حرکت مان ایجاد کرد، 
مجددا با دوستان به شور می نشینیم ، قرار شد کمی با تاخیر برنامه را ادامه دهیم تا در صورت تداوم بارش در ادامه دادن مسیر تجدید نظر کنیم، 

ساعت ۶/٣٠ هنوز هوا ابری بود و گاهی بارش های پراکنده ای نگرانی و تردید در حرکت را رفع نمیکرد، 

بهر حال هوای دلپذیر بهاری، و خنکای صبح، و شور وشوق وجود چنین فضایی، اکثر دوستان را مجاب به حرکت به طرف دشت سایگاری کرد، و تعداد دیگری از دوستان هم قرار گذاشتند که حوالی امامزاده گلبهار و آبشار بسیار زیبای منطقه سیر و سیاحتی داشته باشند تا در صورت شدت بارشها،   بیشتر در امان باشند. 

کوله ها را سبک و بعضا دو تا یکی کرده ، و به
راه میافتیم، شیب های تند و سنگ ها و صخره های بزرگ را پشت سر میگزاریم، و از مسیری نسبتا طولانی اما زیبا به دشت رویایی لاله ها میرسیم، دشتی پر از انواع لاله های واژگون، انقدر این دشت زیبا و دلانگیز است که واقعا برای مان قابل وصف کردن نیست، چون هر جور که وصفش کنی چیزهایی هست که بیان نکرده ای، چیزهایی همچون  طراوت هوا، و احساس خاصی که با دیدن این همه زیبایی به انسان دست میدهد. 
باری در میان گلستان زیبا، چندین عکس بیادگار میگیریم و به طرف دشت سایگاری حرکت میکنیم، 
یک ساعت بعد پای چشمه و زیر قله زیبای ساورز بساط چای و صبحانه گسترانده میشود، و از طبیعت زیبا و هوای فرحبخش دشت نهایت استفاده را میبریم، 
هوا هنوز هم ابریست و خوشحالیم که چنین تصمیمی گرفتیم، هر چند که ممکن بود در باران های شدید خیس شویم، اما در صورت ماندن در روستا از دیدن این همه زیبایی محروم میشدیم 
،  بعضی وقتها، ریسک هایی هست که ارزشش را دارد، زمان سپری میشود و سختیها فراموش میشود و تنها خاطرات و لحظات خوب و خوش است که برای انسان میماند. 
٩٠ درصد اهداف برنامه محقق شده بود، مانده بود قله ساورز و روستای دیلگون که چند ساعتی بیشتر زمان نمیبرد اما بدلیل بارندگی و عدم حضور تعدادی از دوستان تصمیم به اعلان پایان برنامه و برگشت به روستا از مسیر آبشار گرفتیم

مسیری فوق‌العاده‌ زیبا و دیدنی، با آبشار های پر آبی که یک از یک زیبا تر و دیدنی تر بودند، 
عکس  و فیلم میگیریم و به طرف روستا حرکت میکنیم ساعتی بعد در کنار دوستان عزیز و همنوردان گرامیمان هستیم، مینی بوس اماده حرکت است. تمام 

تاریخ اجرای برنامه ٢۵ و ٢۶ فروردین ١۴٠١

گروه کوهنوردی آریوبرزن بهبهان

گزارش از جمشید صناعی

فروردین ١۴٠١

برنامه شش روزه سفر به علم کوه و پیمایش دره سه هزار تا روستای برجان تنکابن

سه شنبه ساعت سه بعد از ظهر بود که با اتوبوس vip از ترمینال بهبهان عازم تهران شدیم ساعت شش صبح به تهران رسیدیم .سپس با مترو به ترمینال آزادی در غرب تهران رفته و مجددا با اتوبوس به طرف کلار دشت رهسپار شدیم. حوالی ظهر چهارشنبه بود که به کلاردشت رسیدیم و پس از صرف نهار وتهیه مواد غذایی برای چند روز پیش رو ، به طرف فدراسیون کوهنوردی کلاردشت در رودبارک رفته و پس از اعلام قصد صعود و گرفتن توصیه های لازم و معمول ، با وانت سایپا موجود در محل، عازم تنگه گلو محل شروع برنامه شدیم. پس از طی مسافتی حدودا یکساعته و چهل دقیقه ای به تنگه گلو رسیدیم، از ماشین پیاده شدیم و با به دوش کشیدن کوله ها به طرف کمپ حصار چال حرکت کردیم ، در منطقه از لحاظ تامین آب هیچ مشکلی وجود نداشت . تا کمپ مسیری طولانی نداشتیم و بعد از حدود ۲ ساعت به کمپ حصار چال رسیدیم و چادر هایی را برافراشته دیدیم و کوهنوردانی که از قله فرود میآمدند. ما نیز در میان چادرها جایی را که مناسب بود برای بر پا نمودن چادر هایمان انتخاب کردیم ،در کناره های کمپ جویبار هایی جاری بود که از آب شدن برف های بالا دست جریان پیدا میکرد و آب مورد نیاز کوهنوردان نیز از همین جویبارها تامین میشد.

غروب بود و بادی سرد وزیدن گرفته بود و چون مسیر طولانی را از بهبهان تا کلاردشت و کمپ حصار چال طی کرده بودیم پس از صرف غذایی مختصر و گشتی در منطقه ، جهت استراحت وفرار از سرمای محیط به چادر ها پناه بردیم . قرار شد صبح ساعت ۵/۳۰ بیدار باش و ۶حرکت به سمت قله باشد. گُل سحر ، با همهمه همنوردان گروههایی دیگر و قبل از زنگ ساعت بیدار شدیم و پس از برداشتن کوله حمله و مقداری آب و تنقلات و مختصر ی صبحانه بطرف قلل تخت سلیمان به حرکت در آمدیم ،تعداد زیادی از همنوردان ایرانی و خارجی در قالب گروههایی منظم در حال عبور از شیبها و پیچ و خم های مسیر بودند. بعد از چند ساعت کوهپیمایی استراحتی کوتاه نموده وصبحانه ای میل کردیم تا هم رفع خستگی کرده باشیم و هم با معده خالی طی مسیر نکرده و انرژی لازم را برای صعود داشته باشیم. شیب ها و گذر گاهها یکی یکی پشت سر نهاده میشد. و ما با دیدن طیف های مختلف قومی و سنی ، از گروههای دیگر انرژی و نیروی بیشتری میگرفتیم . مردان و زنان جوان، مردان و زنان پا به سن گذاشته، و خارجی هایی از ملل مختلف ، با شور و پر انرژی آرام و با طمئنینه بر زمین گام می نهادند، زمین و هوا سرشار از انرژی بود.آسمانی صاف و آبی، بی حتا یک لکه ابر ، شیبهای تند و پیاپی نفس ها را به شماره انداخته بود و ارتفاع و کمبود اکسیژن تعدادی را از ادامه حرکت باز می داشت. بعد از عبور از گذرگاهی سنگلاخ و تراورسی به چپ در ساعت ۱۰/۳۰ صبح به قله علم کوه رسیدیم ، قله علم کوه بلند ترین و آخرین قله از قلل تخت سلیمان است. دیگر قلل تخت سلیمان عبارتست از خرسان شمالی، خرسان میانی، خرسان جنوبی ،ستاره،منار که در سمت چپ علم کوه قرار داشتند. باری ازدحام در قله آنقدر زیاد بود که بسختی توانستیم چند عکس یادگاری بگیریم . سپس در ساعت۱۱/۳۰ بطرف پایین حرکت کردیم و پس از سه ساعت و سی دقیقه در ساعت ۱۵ به کمپ حصار چال رسیدیم. و با استقبال دوستان و دیگر همنوردان حاضر در کمپ مواجه شدیم. لیوان های چای گرم و گوارا خستگی را از بدنمان زدود،سپس نهار و شامی دلچسب که با آن خستگی و گرسنگی حسابی لذت بخش بود. عصر آنروز در بیرون از چادر در فضایی بسیار صمیمی، گروههای مختلف برنامه های شاد و مفرحی داشتند ، رقص های محلی ترکی ،کردی، لری و آواز های سنتی در هر گوشه کمپ مشاهده و شنیده میشد. بعد از کمی دید و بازدید ، برنامه فردایمان را با دوستان مرور کردیم، قرار شد اول صبح بعد از جمع کردن چادر ها بطرف آبگرم و دره سه هزار حرکت کنیم . روز چهارم: ساعت ۷ صبح بعد از جمع کردن چادرها بطرف جنوب غرب و کوه منار حرکت کردیم پس از عبور از شیبی آرام و طی مسافتی نه چندان زیاد و عبور از جویباری پر آب به دریاچه زیبایی رسیدیم که تقریبا زیر دیواره برفی قله منار پدید آمده بود. پس از گرفتن چند عکس یادگاری بطرف پاکوبی بحرکت در آمدیم که ما را تا خط الراس و دوراهی طالقان و دره سه هزار میبرد.پس از آن بطرف راست یعنی مسیر آبگرم و دره بزرگ سه هزار پیش رفتیم .مسیری طولانی ولی بسیار زیبا با جویبارهایی فراوان بود. تا غروب ره پیمودیم و حوالی منطقه آبگرم در جوار جویباری بسیار پر آب و چشم اندازی رویایی ،مکان را مناسب برای اطراق و استراحت و صرف نهار و شام که یکی شده بود، تشخیص دادیم. پس از بر پا کردن چادر ها و صرف شام و چای و کمی گپ وگفت ، در محیطی باز ودر جوار رودخانه، جهت استراحت و خواب شبانه به چادر و کیسه خوابها پناه بردیم و با صدای نوازشگر آب بخوابی عمیق فرو رفتیم.

 

روز پنجم:
صبح زیبایی را در کنار جویباری پر آب و خروشان آغاز کرده بودیم ،و صدای جریان آب که صدای زندگی بود و حرکت و تلاشی به بلندای همه کوهها و عمق همه دره ها و به وسعت همه دشتها.
و نه ، به سکون و ماندگی، پیمودن و پیمایش بیکرانه ها و دیدنی های نادیده. و حرکت از سکون و ماندگی شهر به تکاپو و سرزندگی در دل طبیعت.

پس از جمع کردن چادر ها به طرف چشمه آبگرم حرکت کردیم و قرار گذاشتیم صبحانه را در جوار چشمه صرف کنیم.حدودا دو ساعتی تا چشمه آبگرم راه بود وچشمه سارها و چشم اندازهای بسیار زیاد و زیبایی را که در مسیر وجود داشت، پشت سر گذاشتیم. پس از آنکه از پل چوبی روی رودخانه عبور کردیم به طرف فروشگاه و کلبه چوبی مستقر در محل آبگرم رفته و پس از آبتنی در چشمه آبگرم و زدودن گرد و غبار مسیر، سفارش صبحانه و چای دادیم . پس از صرف صبحانه و چای به در خواست فروشنده جوان، دفتر خاطرات فروشگاه را امضاء کرده و براه افتادیم. بعد از چند ساعت پیاده روی در جوار دره زیبای سه هزار
و عبور از رودخانه کم کم به باغات و رستورانهای بین راهی نزدیک میشدیم ، واندک اندک آثار تمدن نمودار میشد. بعد از گذر از چند باغچه و رستوران ، حوالی ظهر به روستای درجان از توابع تنکابن رسیدیم. و پس از تشخیص جمعی و به جهت عدم عبور در جاده با هماهنگی لازم با یک وسیله نقلیه تا تنکابن که حدودا چهل دقیقه ای بود را با ماشین طی کردیم، در بین راه از جنگل های انبوه و زیبا و چشم نوازی گذشتیم که روح انسان را جلا و طراوت میداد. پس از ورود به شهر تنکابن با تهیه منزلی مجهز به امکانات رفاهی به حمام و استراحت پرداختیم و روز بعد با اتوبوس به تهران و سپس به طرف بهبهان حرکت کرده و برنامه را در روز دوشنبه ۱۶مردادماه ۹۶ به پایان رساندیم.
افراد حاضر در برنامه:
۱-حمید محسنی
۲-تقی فروزانی
۳-جمشید عباسی مقدم
۴-خیرالله پژمان فر
۵-صمد آیتی
۶-مهدی حبیبی
۷-اصغر مزارعی
۸-نورالله مزارعی
۹-حمدالله پژمان فر
۱۰-جهان کلانتری
۱۱-محمد کریم پور
۱۲-جمشید صناعی

 گزارش از جمشید صناعی

۹۶/۵/۲۵

شاهو

شاهو، شاهوی مهربان ،
شاهوی زخم خورده ز خمپارهای بی امان

هر ترکشی به صخره ای ،
هر صخره ای فتاده به روی بوته ای

هرگز مباد ، اینچنین زخمی ببینمت
هرگز مباد بوته ای له گشته زیر سنگ
هرگز مباد عاشقان راه تو، تنها و گیج و منگ ،

پر گل بمان برایمان ،شاهوی مهربان
پر گل بمان برایمان شاهو، و دیر زی

بر سینه ات همیشه، آویشن و چویل باد
در دامنت همیشه، برالوک و پیژوک
ریواس و بوژانه

زیبا بمان برایمان ای کوه مهربان
زیبا بمان همیشه و سر فراز باش

(جمشید صناعی)

۱۰تیر ۹۶

به زبان کُردی
بوژانه: بومادران سیاه
برالوک :البالوی وحشی
پیژوک: زعفران وحشی

شاهو : بلندترین قله استان کرمانشاه در غرب ایران است. واقع در شمال شرقی شهرستان پاوه قرار گرفته است.کوه شاهو بخشی از رشته کوه های زاگرس بوده و در مرز دو استان کردستان و استان کرمانشاه و نزدیک به رودخانه سیروان قرار دارد.

 

گزارش گروه آریوبرزن بهبهان از اجرای سه برنامه در یک سفر

 

سفر را از بهبهان با مینی بوس هیوندا در تاریخ چهارشنبه ۱۰ خرداد ۹۶ به همراه ۱۲نفر از همنوردان آغاز کردیم، دو راننده و ۱۸ صندلی،
اهداف گروه ۱- دیدار از قلعه بابک در شهرستان کلیبر اهر،۲- صعود به قله سبلان در شابیل مشکین شهر۳-صعود به قله سهند در روستای کُرده ده ،شهرستان مراغه بود
پس از گذر از شهرهایی چون اهواز و خرم آباد و همدان و زنجان و تبریز به اهر و سپس به شهرستان زیبای کلیبر رسیدیم ،
و پس از حضور در منطقه قلعه بابک و گرفتن یک اتاق بزرگ و یک کانکس برای استراحت شبانه ، دقایقی را به نظاره زیبایی های خیره کننده منطقه نشستیم ، پس از تاریکی هوا
آسمان کاملا پوشیده ازابری سیاه و تیره شد.و ورعد وبرق و سپس بارانی شدید که ساعتها ادامه داشت ،
صبح هوا کاملا صاف و آسمان زلال و آفتابی بود ، ومحیط بیرون چنان مرطوب و پر طراوت شده بود که احساس میکردیم به همراه اکسیژن قطرات آب را نیز استنشاق میکنیم ، هنوز ازدرختها ، برگ هاو گلبرگ ها قطرات باران بر سر و روی مان میچکید ،

گروه آماده شده بود تا اولین برنامه از پیش تعیین شده خود را که پیمایش مسیر قلعه بابک تا بلندای قلعه بود را بپیماید . پس از عبور از مسیری که تعداد بسیار زیادی پله داشت و بعد از عبور از چندین شیب و گذر گاه به ورودی قلعه رسیدیم که جهت سهولت برای بازدید کنندگان پله گذاری شده بود ،پس از گذر از آن به قلعه ای رسیدیم که زمانی بابک خرمدین در آن اقامت داشته و مبارزات خود را با خلفای عباسی سازماندهی میکرده است. قلعه ای بود که اطراف آن گاهاً از چهار صد تا ششصد متر دیواره و دره بود. و راه عبوری بسیار باریکی داشته که اینک برای بازدید علاقمندان پله گذاری شده بود.
از بلندای بارو که به اطراف مینگریستم تماماً پوشیده بود از درخت و سبزه، و چشم انداز جنگل زیبای ارسباران که گاهی در ابر فرو میرفت و گاهی شفاف و زلال رخ
می نمایاند.ابرها از پایین دره شروع به بالا آمدن میکردند و وقتی به ما میرسیدند همه چیز شیری رنگ میشد . و بعد از چندی همه محیط دوباره صاف و شفاف بود، گاهی هم لکه هایی از ابرهای سفید در گوشه ای از آسمان جلوه گر میشد و به اشکال مختلفی در میآمد.

پس از اتمام بازدید از این قلعه بسیار زیبا و صرف صبحانه در محوطه قلعه، ما عاشقان کوه ، سرود خوانان به سمت کمپ محل استقرارمان برگشتیم ،

عاشقم مـن ، عاشقی بی‌قـرارم ، کس ندارد ، خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
والخ...

در مسیر هوا مجددا ابری شد و نم نم باران که غافلگیرمان کرده بود.

پس از ورود به کمپ و صرف نهاری که ازصبح سفارش داده بودیم کوله ها را بر باربند مینی بوس بستیم و عازم اهر و سپس مشکین شهر شدیدم ، در مشکین شهر مقداری خرید کرده و سپس بطرف شابیل براه افتادیم ، هوا ابری بود وگزارش رسیده بود که تمام روز در ارتفاعات سبلان بارش شدید برف بوده است . پس از اجاره کردن دو کانکس و صرف شامی سبک به استراحت شبانه پرداختیم ، صبح زود با دو دستگاه لندرور به طرف پناهگاه دوم سبلان رفتیم ،مسیر پوشیده از برف بود و گاهی لندرور ها نیز بکس باد میکردند ، یکی از لندرورها تا زیر پناهگاه و دیگری هم دویست سیصدمتر پایین تر متوقف شده بود و بچه های گروه مابقی راه را تا پناهگاه پیاده پیمودند.
پس از رسیدن به پناهگاه مشاهده شد که همه جا پوشیده از برفی سنگین است و حتا درِ اتاق ها تا نیمه زیر برف مدفون شده است و باز نمیشوند ، به هر صورتی که بود در یکی از اتاق هاچند لقمه ای از سرشیر و عسلی را که از مشکین شهر تهیه کرده بودیم بعنوان صبحانه میل کردیم . و سریعا عازم قله شدیم ،ضمن اینکه بعضی ازدوستانیکه شرایط شان برای صعود مناسب نبود بنا به تشخیص خود و یا سرپرستان از صعود انصراف دادند.
و بقیه گروه بسمت قله با عزمی راسخ بحرکت در آمدند.تپه ها و کوهها ،شیب ها و دره ها پشت سر گذاشته میشد ، هر چه بیشتر میرفتیم حجم برف بیشتر میشد و گاهی پاهایمان تا کمر درون برف فرو میرفت، وانرژی زیادی میخواست تا دوباره بیرون آورده شود .
در ارتفاعات بالای چهار هزار و دویست، بدلیل شرایط بد آ ب و هوایی و مشکلی که برای یکی از همنوردان پیش آمده بود ، سه نفر دیگر از گروه، یکساعت مانده به قله به عقب باز گشتند ،
بلاخره بعد از حدود چهار و نیم ساعت، و عبور از چندین شیب تندو نفس گیر و در تند بادی که برف را بر سر و صورت میکوبید. پنج نفر از اعضای گروهمان به قله پربرف سبلان رسیدند و پس از گرفتن عکس یادگاری در کنار دریاچه یخ بسته آن و شادی و در آغوش کشیدن همدیگر، به سمت پناهگاه به حرکت در آمده و ساعت پنج عصر در شابیل سبلان به
آغوش همنوردان در انتظار نشسته در آمدند .

بعد از یک برنامه سخت و توانفرسا، در هوایی سرد و بورانی استخر و آبگرم و سونای شابیل بود که پذیرای بدن های کوفته و سرد همنوردان شد. و تن و عضلات خسته مان را با گرمای مطبوعش آرام کرد.
باری، بعد از حمام واستخر آبگرم ، وسایل و کوله هارا بسته و سریعا به باربند مینی بوس منتقل کردیم و به طرف شهرستان مراغه جهت اجرای سومین برنامه که صعود از قله سهند بود حرکت کردیم.
هوا رو به تاریکی میرفت و ما هنوز ناهار نخورده بودیم ، در مسیر مشکین شهر به اهر در رستورانی دلی از عزا در آوردیم.و مجددا به حرکتمان ادامه دادیم.شب را در نماز خانه ای بسیار تمیزدر پارک خسرو شهر مابین تبریز و مراغه به استراحت گذراندیم و صبح بعد از صرف صبحانه به طرف مراغه و سپس کُرده ده به حرکت در آمدیم ، در روستای کرده ده بعلت خرابی مسیر مینی بوس ، با اجاره کردن وانت سایپا تا پای قله سهند رفتیم و پس از برداشتن آب ازچشمه راس ساعت ۱۳/۳۰ بطرف بلند ترین قله سهند(قله کمال) با ۳۷۷۰ متر ارتفاع از سطح دریا براه افتادیم . و بعد از سه ساعت تمام بر بلندای سهند گام نهادیم . و پس از گرفتن عکس یادگاری و خوش و بشی با کوهنوردان مراغه ای حاضر در بالای قله ،بطرف پایین حرکت کردیم و پس از ۲ساعت به روستای کُرده ده باز گشتیم
سپس از مسیر کردستان و کرمانشاه به طرف اهواز و بهبهان حرکت کردیم و ساعت حدودا ۲/۱۵ بامداد روز سه شنبه ۱۶ خرداد ماه ۹۶ به بهبهان رسیدیم. و پایان برنامه ای بیاد ماندنی و خاطره انگیز.

افراد حاضر در برنامه،جنابان
۱- حمید محسنی
۲- تقی فروزانی
۳- خیرالله پژمانفر
۴- جمشید عباسی مقدم
۵- مهدی حبیبی
۶- صمد آ یتی
۷- عیدی دامی
۸- حمدالله پژمانفر
۹- جهان کلانتری
۱۰- نورالله مزارعی
۱۱-حمید حسینی
۱۲- جمشید صناعی

گزارش از جمشید صناعی
۹۶/۳/۲۰

 

 

 

 عکسهای بیشتر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

گزارش کوهپیمایی گروه آریوبرزن بهبهان از روستای سادات به دشت راق و برگشت از مسیر دیلگون

 

ساعت ۷/۳۰ صبح پنجشنبه ۷اردیبهشت ماه ۹۶ بود که از بارگاه امام زاده علی روستای سادات به سمت دشت راق حرکت نمودیم ، از اول بامداد، روستایان در تکاپوی زندگی بودند ، شور زندگی در جریان بود . صدای پارس سگ ها، و هیاهوی کنجشگان و دانه چینی مرغ وخروس ها .و پخت نان تازه و بوی مطبوع آن که فضا را پر کرده بود وهمچنین صدای شُر ا شُر آب در جویباران که حس متفاوتی را در انسان بر می انگیخت.
گروه یازده نفره ما که از این همه انرژی جان تازه ای در کالبدش دمیده بود، با شور و شوق مضاعفی به سمت مسیر از قبل برنامه ریزی شده دشت راق درحرکت بود.
بعد از گذر از روستای سادات و عبور از چندین تپه و پیچ وخم، و کوه های کم ارتفاع در دره ای زیبا صبحانه را صرف نمودیم.پس از صرف صبحانه مجددا ارتفاع را تا حدود ۲۸۰۰ متر پیمودیم ،هوا نه سرد بود و نه گرم، هیچکس از هیچ چیز گله ای نداشت،قبراق و پر شور به پیش میرفتیم . سپس با فرود به دره ای بسیار زیبا ودر کنار چشمه ای به نام چشمه بره ای اطلاعات جغرافیایی ارزنده ای را از روستاییانی که در منطقه حضور داشتند گرفتیم.
پس از استراحتی کوتاه مجددا به طرف دشت راق به حرکت در آمدیم . خورشید و ابر در آسمان در بازی همیشگی قایم موشک بودند. و ما همچنان سرشار از انرژی و پرنشاط در کنار جوی بزرگی که از کوهها سرچشمه میگرفت، به طرف دشت راق در حرکت بودیم ،ساعت ۳ بعد از ظهر بود که به مقصد رسیدیم .« دشت سر سبز راق ». در کنار چشمه ای که از دل زمین به جوشش در آمده بود اطراق کردیم، کوله بار مان را بر زمین گذاشتیم و برای لحظاتی بر روی زمین به پشت دراز کشیدیم و به آسمان آبی و زیبا خیره شدیم.
آفتاب در اوج تابش خود بود و گاهی سوزنده میشد.آفتاب در ارتفاعات همیشه گزنده تر از نقاط کم ارتفاع است و باید حتما پوشش مناسبی را از قبل تدارک دیده باشید.
خستگی حاصل از پیمایش ۸ ساعت کوهنوردی با کوله های سنگین
با دم کردن و صرف اولین چایی که آبش از چشمه سار ها گرفته شده بود و درطراوت هوا یی که سرشار از بوی علف ها و گیاهان تازه کوهی بود کم کم از تنمان بیرون میرفت. پس از گشتی در اطراف و لذت بردن از چشم انداز های منطقه، مسیر های قابل عبور و برنامه های قابل اجرای آتی مان را در حوالی «منطقه نرمو» که در نیم ساعتی ما بود، مورد ارزیابی قرار دادیم.
وسپس صرف نهار و شامی که یکی و هم زمان شده بود ، در گستره سفره ای ساده از سویی و رنگین از سویی دیگر ، و تنوع غذاهایی که همگی بیدریغ وبا خلوص بر روزنامه های پهن شده بر زمین گسترانده بودیم. وسپس مهیا شدن برای استراحت شبانه در زیر آسمانی که هر لحظه بر پولک های درخشانش افزوده میشد. شب چادرش سیاهش را بر دشت گسترانده بود. و آتش این همدم همیشگی انسانها و گرما بخش تن ها و دلها که شعله سرکشش تا دوردست ها و دامنه کوهها را روشنایی می بخشید با دستان توانمند همنوردان گیرانده شد. و ساعاتی بیاد ماندنی را در کنار گرمای مطبوعش با گپ و گفت های مختلف سپری کردیم. سپس شب و هجوم خواب و آسمانی پر از گوهر های درخشان.

* شُوبو وکوه ودور تِش ویارکوهنورد

فکر صِبا و قُله و پوشن و باد سرد


بالاستاره ها دم چِشمَی و عشق وناز

دومه و ری زمی نِفِس گرم همنورد
.
.
.
صبح وزلال چشمه وبُربُر توال کوگ

بندیر و انتظار س افتوف سینه زرد*


آری صبح با نشاط و طراوت صبحگاهی اش بهمراه نسیمی ملایم که از روی گیاهان معطر و گلهای زیبای بهاری بر میخواست و شبنم هایی که بر گلهای ریز و درشت اطراف نشسته بود ،فرا رسید. صبحی متفاوت از دیگر صبح ها. سپس به دوش بر کشیدن کوله ها وحرکت به سمت دیلگون، عبور از چشمه سار های جوشیده از دل زمین که بیشمار بودند و گذر از تپه ماهور ها و دامنه های پوشیده از جاشیر و چویل و گلهای اشک که جابجا بر پهندشت ها و دامنه کوهها رویده شده بود.
بعد از چند ساعت کوهپیمایی جهت صرف صبحانه در کنار تک درختی زیبا و چشمه ای جوشان اطراق کردیم. ودوباره به دوش کشیدن کوله ها و حرکت و عبور از چم و خم کوهها و دره ها که پشت سر هم پیموده میشد.
ساعت ۱۲ظهر، بعد از فرود از شیب کوه به دیلگون و جاده اصلی یاسوج به دهدشت رسیدیم، و در جوار باغی بزرگ بساط نهار گسترانده شد و سپس در انتظار مینی بوس ساعاتی را به استراحت گذراندیم. وپایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی.

افراد حاضر در برنامه
۱ -حمید محسنی
۲-تقی فروزانی
۳-خیرالله پژمان فر
۴-مهدی حبیبی
۵-صمد ایتی
۶-عیدی دامی
۷-نورالله مزارعی
۸-جهان کلانتری
۹-حمدالله پژمانفر
۱۰-محمد کریمی پور
۱۱-جمشید صناعی

گزارش از جمشید صناعی
۹۶/۲/۹

 

شعر


🌿🌿🍃
من صخره ها را همه میشناسم،

من سنگ ها را همه ادراک میکنم،

من کوهها را یکی یکی با نام کوچک شان فریاد میزنم،

من جویبار های روان را،

من چشمه های جوشان را،

من آواز کبکان خوش خرام را همه و همه. با گوش جان نوش می کنم.

من چشمان پر اضطراب آهوی گریز پا را،

من وحشت بز کوهی سبک پا را،

من نگرانی مرغان به تخم نشسته در لانه را
، به وضوح می بینم،

من بوی چویل ها و جاشیر های نو رسته را، از زیر برف ، و از فرسنگ ها فرسنگ، احساس میکنم.

من کوهنوردم، 

جمشید صناعی
20 تیر ماه 95

🌿🌿🌿

گزارش پيمايش خط الراس شرقى دنا وصعود به قلل برف كرمو ، كل خرمن، نول شمالى، قاش سرخ، تاپو ، گردنه رمب

 

گزارش پيمايش خط الراس شرقى دنا وصعود به قلل برف كرمو ، كل خرمن، نول شمالى، قاش سرخ، تاپو ، گردنه رمبسه ، و پازن پير .

چهارشنبه ١٦ تير ماه  ١٣٩٥مصادف با عيد سعيد فطر ، آغاز حركت ساعت ٤ صبح  از بهبهان به سمت سيسخت در استان كهگلويه و بوير احمد . 
كه پس از رسيدن به مقصد  در ساعت ٩ صبح و پارك كردن ماشين ها در اداره تربيت بدنى  و تعويض لباس  با دو دستگاه تاكسى سرويس به سمت گردنه بيژن حركت كرديم.
شروع برنامه ساعت ١٠ صبح از گردنه بيژن  و با ٦ نفر در قالب دو گروه كوهنوردى آريوبرزن و پيكان بهبهان بود كه به طور مشترك قصد پيمايش خط الراس شرقى دنا وصعود از قلل بالاى چهارهزارمترموجود در مسير را داشتيم .
در ابتدا با گامهای آرام  و شمرده  صعود را آغاز کردیم تا ضربان قلب و فیزیک بدنمان  آرام آرام با شرایط و محیط هماهنگ شود. سپس گامها را کمی بلند تر برداشته و به سرعت مان افزودیم. هر چند که دراين فصل به روال معمول گرما در ارتفاعات زیاد است ولی بواسطه وجود باد چندان ،احساس گرما نمی کردیم. همچنین هر ازگاهى  در مسيرمان با جویباری از برفاب ها بر میخوردیم که خنک و بسیارگوارا بود.لذا ازنظر تامين آب آشاميدنى نيز مشكلى نداشتيم ،
هوا اندكى گرم بود ولى باد خنكى كه از روى برفها و برفابها برمى خواست اين گرما را قابل تحمل كرده بود ،
 شیبها و دره هاى متوالی يكى يكى پشت سر گذاشته شد ، بلاخره و بعد از٢/٥ساعت صعود، ساعت ١٢/٣٠ دقيقه به خط الراس و زیر قله برف کرمو رسیدیم. قله برف كرمو همچون هميشه استوار و پابرجا در سمت چپ مان نظارگر عشاقى بود كه به زيارتش آمده بودند. دو نفر از دوستان به نمایندگی از بقیه گروه سريعا به قله صعود کرده و ساعت ١٣/١٠دقیقه بالای قله رسيدند ، بیست دقیقه نیز زمان برگشتشان به پایبن قله به درازا كشيد. بعد از فرود دوستان ،نیم ساعتى را استراحت نموده و ساعت ١٤ بود که مجددا کوله ها را به دوش کشیده و پس از عبوراز جویباری که از کوه نمک سرازیر شده بود و گرفتن آب برای ادامه مسیر، راهی دروازه کل خرمن شدیم، در تمام مسير عطرلذت بخش چويل و ديگر گياهان كوهى به مشام ميرسد .ساعت ١٦بود که به دروازه کل خرمن رسیدیم، و بدون توقف از مسیر گرده سمت راست آن صعود کرده و پس از پشت سر گذاردن فراز و نشیبی ٢ساعته درساعت ١٨زیر قله کل خرمن کوله ها را به زمین گذاشته و بجز یکی از همنوردان كه محبت كرده نزد كوله ها ماند، بقیه همنوردان به قله کل خرمن صعود کردند، ابهت و شكوه قله كل خرمن هميشه بخشى از ذهن مرا به خود مشغول كرده است. قله اى مشرف بر روستاى نقل و دنگزلو از جانب شمال شرقى ، و بر دره نِول و كوه گل از جانب جنوب غربى ، و با يخچالهاى بزرگ كه  منبع و منشا تامين آب  روستاهاى پادنا و سيسخت است. 
 پس از ٤٥دقیقه به قله رسیدیم و بعد از گرفتن عکس یادگارى ، ظرف ٢٠دقیقه به پایین برگشتیم. و پس از آن در ساعت ١٩به طرف دروازه نِول به حرکت در آمدیم و قبل از دروازه و در کنار توده ایی برف، در محیطی مناسب چادر های شبمانی مان را بر پا کردیم.ساعت حدودا٢٠/٣٠بود و هوا کم‌کم رو به سردى و تاریکی مینهاد، و ما پس از نصب. چادر و قرار دادن زیر انداز ها در آن و تعویض لباس، جهت صرف نهار و شام که یکی شده بود. اقدام به گرم کردن غذا نمودیم. با وجودی که از ساعت ٨ صبح که مقداری گردو و پنیر بعنوان صبحانه خورده بودیم تا کنون چیزی تناول نكرده بودیم ،اشتهای چندانی هم به خوردن نداشتیم، با وجود این ، مقداری پلو را گرم کردیم. ولی با خوردن چند قاشق همگی کنار کشیده بيشترِغذا، دست نخورده باقي ماند و اشتهایی برای خوردن نداشتيم.
علت اصلی این بی اشتهایی، حضور در ارتفاع و رقت هواست، که برای هر کسی عوارض مخصوصی دارد. و علاوه بر بی اشتهایی، گاهی با سردرد و یا بی خوابی و در شرایط حاد با استفراغ و بد حالی نيز همراه مى باشد. ولی این حالات به مرور زمان کمتر شده و بدن با شرایط ارتفاع خود را وفق می دهد. 
باری ، ساعت ٦صبح بود که از درون کیسه خواب هامان بیرون آمدیم، و پس از صرف صبحانه ای مختصر و جمع کردن چادر، ساعت ٧ با به دوش کشیدن کوله بارمان به طرف نول شمالی براه افتادیم، مسیر نول شمالی از تیغه هایی تشکیل شده است که گروهی از روی آن تیغه ها خود را به آنجا می رسانند، ولی به عقیده ما آن مسیر مسیری خطر ناک و غیر معقولى است زیرا که با وزش بادهای شدید كه در آن ارتفاع بيشتر اوقات مى وزد، امکان سقوط افزايش و ريسك خطر بالا مى رود.و دیگر آنکه براحتى  میتوان از مسیر امنى در سمت چپ این تیغه ها خود را به نول شمالی رساند.
بعضی از قسمتهای زير تيغه ها هنوز هم پوشیده از برف بود و جویبار هایی نیز از برفاب ها ایجاد شده بود که می توانستیم آب مورد نیاز ادامه مسیرمان را از آن تامین کنیم.
مسير پيمايش را تا قسمت تراورسی زیر نول شمالی براحتی پیمودیم، و پس از لختی استراحت مجددا تا زير قله پیش رفتیم، ساعت ٩/٣٠زیر قله نول شمالی بودیم، و ساعت ١٠بالای قله عکس یادگاری گرفتیم، ١٥دقیقه بعد مجددا پایین قله بودیم. 
 كوهها و قله ها يكى پس از ديگرى و با اراده اى آهنين  در نورديده مى شد. دره ها و گذر گاه هاى زيادى  را پشت سر گذاشتيم . برف كرمو ، نمك ، كل خرمن، نول شمالى ، فتح شده بود و نول جنوبى و قاش سرخ و تاپو و كوه رمبسه و پازن پير مانده بود .
سریعا به سمت نول جنوبی و سپس قاش سرخ حرکت کردیم و ساعت ١١/١٥دقیقه زیر قله قاش سرخ بودیم و سپس به طرف قله آن که مقداری دست به سنگ داشت و میبایست از گذر گاهایی باریک و سخت گذر، عبور مى كرديم ، براه افتاديم و پس از٤٥دقیقه ، ساعت ١٢ظهرموفق به صعود از قله قاش سرخ شدیم. سریعا به طرف تاپو به حرکت در آمدیم و پس از حدود ٥٠ دقیقه در ساعت ١٢/٥٠در ورودى دروازه تاپو بودیم .
پس از کمی استراحت و صرف نهار و چای ساعت ١٤/٣٠به سمت قله تاپو از گذرگاهی ریزشی که در بعضی نقاط نیز نیاز به دست به سنگ شدن داشت عبور کردیم  بادى شديد مى وزيد وحركت و صعود را دچار مشكل كرده بود بهر ترتيبى بود پس از حدود ١ساعت به قله تاپو رسیدیم و بدون توقف به سمت کوه رمبسه به حرکت در آمدیم.  وبعد از عبور از سرازیری تند و سپس شیبی مخالف در ساعت ١٧/٣٠ و بعد از ٢ساعت پیمایش بی وقفه به گردنه رمبسه رسیدیم و پس از عبور از گذرگاه موجود به طرف پازنپیر به حرکت در آمدیم ساعت ١٨/٣٠دقیقه در زیر قله پازنپیر بودیم. يخچالى بزرگ پايين قله بود ،طولانی بودن مسیر و عبور از شیبها و سربالایی ها و ریزال ها و صخره ها و سنگها. حسابی خسته مان کرده بود ولی هنوز هوا روشن بود. نزديك به ١٢ ساعت بود كه در حال پيمايش و صعود و فرود بوديم  و ما که قرار گذاشته بودیم که زیر قله پازنپیر شبمانی دوممان باشد. با صلاح دید دوستان به حرکتمان به طرف آخرین قله برنامه ، یعنی پازن پير رضایت دادیم. نیم ساعت زمان برد تا به آخرین قله رسیدیم و پس از گرفتن عکس يادبودى و یاد دوستان غایب ساعت ١٩/١٥دقیقه به سمت پایین قله و دشت گرگی به حرکت در آمدیم ساعت ٢٠ زیرقله و در جوار چشمه ای به مشورت و تصمیم گیری به ادامه حرکت و یا توقف به شور نشستیم، که نظر اکثریت بر ادامه و حرکت به سمت دشت گرگی بود، هرچند که بنده و يكى از دوستان موافق به توقف و شب مانی در کنار چشمه بودیم ولی چون اکثريت تمایل به ادامه برنامه داشتند. با آماده کردن چراغ های پيشانى به حرکت ادامه دادیم.
پس از حدود ٣٠دقیقه هوا رو به تاریکی نهاد و ما همچنان به راهمان ادامه میدادیم تا در جوار چشمه و یا منطقه ای مسطح اسکان نمایم. ولی هر چه بیشتر پیش می رفتیم تاریکی هوا نیز بیشتر و بیشتر میشد و احاطه بر محیط نیز کمتر، لذا ساعتهای دیگر نیز به همین روال گذشت و ظاهرا ما از چشمه بالایی گذشته بودیم بدون آنکه گذر از آن را در تاريكى تشخیص دهیم، ساعت از ١٢/٣٠شب نیز گذشته بود و  ما بعد از ١٧/٥ ساعت پيمايش بي وقفه ، در روز دوم بلاخره در نزدیکی چادری عشایری و جویباری روان بساط خواب را گسترانديم ، اما آنجا خیلی محیط مناسبی نبود و کمی سنگلاخ و شیبدار بود لذا نتوانستیم چادرهایمان را برپانماییم و مجبور شدیم با پهن کردن زیر انداز ها و فوم ها یمان در فضای آزاد و در دل کوهستان شب را به صبح برسانیم، 
هر چند که شرایط خوب و ايده آلى برای خواب نداشتیم ولی آن شب و آن لحظات از بهترین و زیبا ترین لحظات عمرمان بشمار می رود. آسمانی پر از ستاره بالاى سرمان بود ، آنچنان که بنظر میرسید اگر فقط چند ستاره دیگر را می خواستند در آن پهنای بیکران جای دهند جایی برایشان نبود. و همچنین سکوت مطلق کوهستان و خنکای دلچسب هوا ، همه و همه بر زیبایی این شب خاطره انگیز افزوده بود. 
بهر روی از فرط خستگی بزودی خواب بر چشمانمان مستولی گشت و سياهى شبانگاهان جایگاه خود را به گرگ و میش سحرگاهان سپرد.
صبح، غوغایی بر پا شده بود از خوانش كبكها ، سمعفونى بود از آواز دستجات بیشمار کبک  كه  به زيبا ترين شكل ممكن  به اجرا در آمده بود ، دسته اى مى خواندند  و دسته اى ديگر جواب مى دادند . براستی مرا و دوستان را چنان مسحور و مبهوت کرده بود که بدون اینکه از جای مان بلند شویم دقایق زیادی را به گوش دادن و لذت بردن از اين موسيقى دلنشين از جايمان تكان نخورديم .
 
 بقول يكى از همنوردان كه به پرورش كبك و آزاد كردن شان در طبيعت علاقمند است اوج لذت و شكوه آن در موقعيست كه حالات آن زيبا خرامان را بشناسى و بدانى چه صدايي از چه نيازى ويا چه تمنايى  حكايت دارد . واينكه صداى جوجه ها را از صداهاى ديگر باز شناسى و صداى فراخوانى كبك نر ،و كبك ماده راتميز دارى، و اين امرى بديعى است كه شناخت از موسيقى نيز لذت از آن را مضاعف مى كند. 
باری ، پس از آن که هوا کاملا روشن شده بود ما نیز با خاطره ای بی نظير ساعت 7 صبح، آن محیط را ترک کرده و به سوی تنگ سیبی براه افتادیم. در مسیر به چادر آشنای عشایری برخوردیم که در چند سال اخیر چندین بار با آنان مراودات دوستانه ای داشته بوديم و با ورودمان  همچون هميشه با رویی گشاده از ما استقبال کرده و به چادر شان دعوتمان نمودند. و پس از تعارفات معمول. با نان تیری و تخم مرغ و پیاز صبحانه ای جانانه مارا دعوت کردند و ما نیز در عوض مواد غذایی بیسکویت و دارو و هر آنچه که در کوله داشتیم به آنان دادیم و پس از تشکر وخدا حافظى آنجا را به سمت محل اسكان خانواده حسنى كه از دوستان چند سال اخيرمان هستند ترك كرده و پس از عبور از چندين چشمه پر آب و تنگه اى باريك بعد از حدود ١/٥ ساعت پياده روى به آنجا رسيده و پس از احوال پرسى و حال و احوال وانتى از آنان اجاره كرده تا ما را به پادنا برساند. وسپس با ماشينى ديگر  از گرنه بيژن به سمت  سيسخت حركت كرده و ساعت ١٢ به محل پاركينگ ماشين هايمان رسيده و برنامه به اتمام رسيد.  

افراد حاضر در اين برنامه 

١- منصور باستانى 
٢- حميد محسنى 
٣- مسعود محمدى 
٤- ابراهيم محمدى 
٥- عباس محسنى 
٦- جمشيد صناعى 

                     گزارش از جمشيد صناعى 
                            ٢٢/ ٤ / ٩٥

گزارش صعود به قله کل قدویس

گزارش صعود به قله کل قدویس دنا

ساعت حدودا ٩/٣٠ روز پنجشنبه ١٣ خرداد ٩٥ بود كه از بهبهان به مقصد روستاى آبملخ براه افتاديم و پس از ٥ساعت و نيم رانندگى  با ماشين هاى شخصى به روستاى مذكور رسيديم ،از اول جاده خاكى  تا روستاى آبملخ حدود ٧ كيلومتر فاصله بود 
پس از پارك كردن ماشين در پاركينگ هايي كه روستاييان به همين منظورتدارك ديده بودند و بابت پارك هر ماشين ، در هر شبانه روز ٢٠٠٠٠ تومان حق پاركينگ ميگرفتند و بعداز تعويض لباس ، ساعت ٤ بعد از ظهر به سمت دره اتابكى بحركت در آمديم، اين دره طولانى، تا انتهاى تنگ اتابكى كه مكانى مناسب جهت استراحت شبانه و محل آغاز صعود به قله كل قدويس است ادامه داشت.
 در بين راه جويبارها و چشمه هاى فراوانى وجود داشت كه ما را از حمل بطرى هاى پر آب بى نياز مى كرد. اين چشمه ها آنچنان فعال و پرآب بودند كه با گذرشان از سطوح شيب دارآبشارك ها و مناظر و چشم انداز هاى بسيار زيبا و بى بديلى را خلق مى كردند.
انبوهى از گلها و گياهان معطر فضاى عبورمان را بسيار دلنشين و عطر آگين كرده بود ، گلستانهاى بزرگى از گل گياه كنگر پديد آمده بود كه بسيار معطر و شبيه به گل سنبل بودند و اطراف پاكوب كه پوشيده بود از گلهاى طلايى رنگ بومادران يا برنجاس، و گلهاى وحشى و زيباى ديگر كه هر كدام رنگ و بويى خاص خود را داشت   

مناظر براى ما آنچنان بكر و جذاب بود كه دوستان از هر فرصتى  براى گرفتن عكس استفاده مى كردند. همين عامل باعث كمى تاخير در رسيدن به محل شبمانى مان شد و حدود ساعت ٨/٣٠ دقيقه شب بود كه بعد ازگذر ازچشمه اتابكى به محلى كه مناسب شب مانى بود رسيديم و پس از استقرار و نصب چادر ها و صرف نهار و شام ، جهت استراحت به كيسه خوابها خزيديم.

روز دوم: 

ساعت ٦ صبح جمعه ١٤ خرداد بيدار باش زده شد ويكى از دوستانِ با گذشت ، متقبل شد تا با ماندن در پايگاه ، از اثاثيه و چادر ها محافظت نمايد .  پس از نيم ساعت همه همنوردان آماده ومصمم جهت صعود به قله كل قدويس بودند،گروه با ١٠ نفر به سمت قله به حركت در آمد. 
مسير حركت تيز و پر شيب بود و از همان ابتدا تنفس مان را به شماره انداخت لذا ليدر توانمند گروه، با تشخیص موقعیت و شرایط صعود  گامهايش را آرام تر و با طمئنينه بيشترى بر مى داشت تا ضربان قلبهامان با گام هايمان هماهنگ گردند.  چند ساعت بطور متوالى و به همین منوال حركت در شيب را ادامه داديم که پس از آن سه تن از دوستان كه نيروى شان تحليل رفته بود مجبور به توقف و برگشت شدند . و بقيه به حركت به سمت قله ادامه دادند
اعضاء گروه در زمانهايى كه جهت استراحت توقف مى كردند ، از تنقلات و ميوه جهت كسب انرژى و جبران انرژى از دست رفته استفاده مى نمودند ، كه بسيار موثر و تاثیر گذار بود.
بارى ، پس از چندين ساعت صعود پياپى و عبور از شيبها و يخچال هاى برفى و نهایتا مسيرى شبيه گرده ماهى، به مشاهده قامت سرافراز كل قدويس نائل شديم ،زير قله پوشيده از برف بود و گاهاً تا زانوانمان درون آن فرو مى رفت ، بلاخره ساعت ١٣ بعد از ٦/٥ ساعت پيمايش به قله ٤٣٤١ مترى كل قدويس رسيديم و پس از گرفتن عكس و شادى بعد از موفقيت، در ساعت ١٣/٣٠ به سمت تنگ اتابكى به حركت در آمديم كه بعد از ٤ ساعت در ساعت ٥/٣٠ دقيقه خسته و گرسنه به نزد دوستان رسيديم 
 
پس از صرف صبحانه و نهار و شام همه در يك وعده و كمى نشستن به دور آتش و لذت بردن از  انبوه بيشمار ستارگان كه به مثابه مرواريد هايى درخشان، در ظلمات شب جلوه گرى مى كردند و همچنين گپ و گفتى دوستانه با همنوردان به دور آتش و تعريف، و ياد ها و خاطره ها ،  به كيسه خواب هايمان هجوم برديم 

روز سوم : 
ساعت ٥/٣٠ دقيقه بيدار باش زده شد و پس از جمع كردن چادر ها به سمت روستاى آب ملخ جهت بازديد از آبشار معروف تخت سليمان به حركت در آمديم خورشيد تازه انوارش  طلايى يش را بر قلل بلند كوههاى اطراف گسترانده بود و ما در خنكاى صبحِ دامنه هاى دنا، سرخوش و شاداب از اجراى بى نقص برنامه با گذر از جوار جويبار ها و چشمه سارها و گلستانها و گياهان معطر و مرغان و كبكان خوش الحان ، آواز خوانان به سمت روستای آب ملخ در حركت بوديم.  
بارى ساعت ٩/٣٠ صبح بود كه به پلى كه بر روى جويبار پر آبى كه به طرف آبشار مى رفت رسيديم . خانواده هاى بسيارى در دو طرف جويبار چادر زده و به تفريح مى پرداختند. نيم ساعتى را تا آبشار بسيار زيباى تخت سليمان راه پيموديم .راه بسيار پر پيچ و خم و گاها ناهموار و خطر ناك بود و بر حجم آب جويبار مكررا افزوده ميشد. پس از عبور از چند نرده و پله غير استاندارد و بى حفاظ به آبشار رسيديم . آب بسيار زيادى كه از دل كوه سرازير مى شد با آب جويبارى كه از روستا مى آمد در محلى به هم مى پيوست و با سر ريز شدن از بلندايى بشكل آبشارى بسيار ديدنى و رويايى نمايان مى شد البته در پايين دست آن بسيار خطرناك و حادثه ساز مى شد كه به همين خاطر تا حدودى با نرده گذارى از ورود بازديد كنندگان به آن منطقه خطرناك  جلوگيرى مى شد ولى زيبايى خيره كننده آن مشتاقان و زيبايى ستايان را با عبور از نرده ها به سمت خود مى كشاند كه هرچند بسيار خطر ناك و ليز بود ، ما نيز جزو آن افراد بوديم ، حجم بسيار زياد آب از بلندايى به روى صخره هايى تو در تو مى ريخت و منطقه، پوشيده از جلبك هاى خيسى بود كه با كوچكترين بى احتياطى بدرون غارها و اشكفت هاى عميق و پر آب و خروشان آن در مى غلتيدى . و ظاهرا هر ساله تعدادى بدينسان از بين مى روند. 
بارى، پس از گرفتن چند عكس و استراحتى مختصر به سمت روستا برگشته و صبحانه را راس ساعت ١١ در سايه سار انبوه درختان گردو و همجوار با جويبار خروشان و ترنم زيباى آب صرف كرده و سپس به سمت محل پاركينگ ماشين هامان به حركت در آمديم ، ساعت ١٣/٣٠ بود كه به پاركينگ رسيديم و پس از تعويض لباس و تصفيه حساب با پاركينگ دار به سمت ياسوج و بهبهان بحركت در آمديم.

افراد حاضر در این برنامه
1- حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3- جمشید عباسی مقدم
4- خیرالله پژمانفر
5- صمد آیتی
6- حمدالله پژمانفر
7- جهان کلانتری
8- آقای علیزاده
9- غلامرضا مشکین زاده
10 مهدی حبیبی
11- جمشید صناعی

گزارش از جمشيد صناعى
٩٥/٣/٢٠ 

گزارش صعود. بهاره به قله پازن پیر

 آغاز حركتمان از بهبهان ساعت ٤ بعد از ظهر روز چهارشنبه   ٢/١٥ /٩٥ و با وسيله شخصى  به طرف ياسوج بود. ساعت ٧/٣٠ عصر به ياسوج رسيديم  و پس از خريدى مختصر به سمت آب نهر حركت كرديم و بعد از پارك كردن ماشين و تعويض لباس راس ساعت ٨/٣٠ و در تاريكى شب با استفاده از چراغ پيشانى صعودمان آغاز شد. بواسطه آشنايى كه از منطقه داشتيم بدون هيچگونه مشكلى  كوهها و دره ها را تا دشت مارپيت بي وقفه و با هشيارى كامل پشت سر گذاشتيم ، ساعت ١٢/٢٠ دقيقه بعد از نيمه شب بود كه به دشت مارپيت رسيديم ، دشت پوشيده از برف بود ، به زحمت جايى را براى برپا كردن چادر پيدا كرديم و پس از صرف شام جهت استراحت بساط خواب گسترانده شد ، فردايش روز پر كارى داشتيم و ميبايست استراحتى كامل داشته باشيم . 
 ساعت ٥/٣٠ بامداد از خواب بيدار شديم ولى از آنجا كه قصد داشتيم فرداشب مجددا در همين مكان استراحت كنيم چادرمان را جمع نكرده ، كوله ها را به دوش كشيده  به طرف خطير سوخته براه افتاديم .
ساعت ٧ صبح به خطير سوخته رسيديم و به سرعت به راه خود ادامه داديم و پس از ٣ ساعت پيمايش به كر خدا رسيديم ، كر خدا فاقد برف بود ولى در ارتفاعات بالاتربرف زيادى به چشم مى خورد ، صبحانه  را در محلى مناسب  صرف كرديم و پس از استراحتى كوتاه  ساعت ١١ مجددا به راه خود ادامه داده به طرف دشت گرگى براه افتاديم . ساعت ١٢ ظهر به دشت گرگى رسيديم ، دشت پوشيده از برف بود، تا قله بارها و بارها بعلت انبوه برف مجبور به برف كوبى  بوديم الالخصوص قسمت پايانى كه حسابى خسته مان كرده بود .در اين فصل هيچ چشمه فعالى در مسير نبود وبراى تامين آب مورد نياز مان مجبور به استفاده از آب كدر برف مى شديم ساعت ٤ بعد از ظهر بود كه به قله پازن پير رسيديم  ،
 پازن پير بزرگ ، پازن پير سر افراز ، بارها و بارها اين مسير را طى نموده ايم و باز هم طى خواهيم نمود، وهر بار شوق ديدارش بيشتر و بيشتر مى شود . اين چه احساسى ايست كه در اندرون خسته عاشقان نهفته است كه براى ديدار معبود اينچنين خطر و خستگى و بى خواب را به جان مى خرند. فقط انسان هاى عاشق مى توانند اينگونه بى پروا خود را به آب و آتش بزنند .
پس از نيم ساعت قله را به سمت دشت گرگى ترك كرديم و از آنجا سريعا به سمت كر خدا براه افتاديم هوا رو به تاريكى مى نهاد و ما خسته و كوفته مجبور به ادامه مسير  و پيمايش در شب بوديم تا دشت مارپيت  كه چادر مان را در آنجا بر قرار كرده بوديم حدوداً دو ساعت راه بود و ما مى بايست تمام اين زمان را با خستگى تمام در تاريكى  شب طى مى كرديم .در مسير بارها و بارها با چشمان درخشان حيوانات وحشى در فواصل نزديك مان مواجه شديم و خوفى خفيف از حملات ناگهانى در دل مان بود به همين جهت با ايجاد سر و صدا و سوت زدن و داد وفرياد سعى بر دور كردن آنها از خود داشتيم . خستگى و طول مسير و پيمايش شبانه در تاريكى مطلق ، از سرعت مان كاسته بود. اما ما اراده كرده بوديم تا بهر صورت خود را به دشت مارپيت برسانيم ،بلاخره ساعت ١٠شب دشت نمايان شد و ما در تاريكى مطلق به دنبال محل  اسقرار چادر نيم ساعتى را سپرى كرديم و پس از پيدا كردن آن و صرف شام  بسرعت به استراحت پرداختيم . 
از فرط خستگى فردا را تا ساعت ١٢ظهر خوابيديم و پس از صرف غذا و جمع كردن چادر به سمت آب نهر مسير برگشت را طى نموديم . ساعت حدودا ٤ بعد از ظهر بود كه به آب نهر رسيديم و پس از استراحتى مختصر و صرف چاى به سمت بهبهان حركت نموديم . 
اعضاء شركت كننده در برنامه 
١- منصور باستانى 
٢- حميد محسنى 

گزارش از جمشيد صناعى به نقل از جناب محسنى 
                  
                به تاریخ      ٩٥/٢/٢٠

 

 


گزارش برنامه کوهپیمایی از پهنا لیلی تا دیلگون. 

اردیبهشت، ماه جلوگری طبیعت است، ماه عشوه گری گلها، ماه فخر فروشی زمین به دیگر اجزا هستی ست. در این ماه همه چیز در تکاپوی رشد و تکامل است. سبزه ها سر از خاک بر می آورند،  گلها شکفته میشوند، درختان پیراهنی از جنس شکوفه به تن میکنند و پرندگان عاشقانه نغمات مستانه سر می دهند.
در این میان انسان های بیقرار و عاشقان طبیعت، این  دوستداران واقعی خلقت  از هر فرصتی استفاده میکنند تا خود را به دامان طبیعت رسانده و همگام با دیگر کائنات ستایشگر خالق زیبای ها گردند.
گروه کوهنوردی ما، نیز که از ماهها قبل مشتاق و بیقرار، به انتظار رسیدن این ماه  شگفت انگيز بود، با سر آمدن انتظار ، کولهبارش را برای سفری در دل طبیعت زیبا و بکر به دوش کشید. 
 گروه  ١٦ نفره ما در روز پنجشنبه ٢ ارديبهشت ٩٥ در ساعت ٣ بامداد از بهبهان با مينى بوس  به سمت كهگلويه حركت كرده و پس از عبور از شهرستان دهدشت ، و روستاها و قصبه هاى بين راه و عبور از تنگ  زيباى پير زال ، سرفارياب و شاه حمزه ، نرسيده به سه راه جخونه در محلى كه از قبل براى شروع برنامه در نظر گرفته بوديم  درىساعت ٦ بامداد از مينى بوس پياده شده و پس از تعويض لباس و كارهاى مقدماتى  در گرگ ميش هوا كوله ها را بدوش كشيده به سمت پهنا ليلى به حركت در آمديم . هوا كمى سرد بود و مجبور بوديم با لباس مناسب بدنمان  را  گرم نگه داريم ولى با شروع حركت و حدوداً نيم ساعت پيمايش گرما به درون سلول هاى مان نفوذ كرده و جهت جلوگيرى از تعرق كه در كوهستان درد سر ساز است از حجم پوشش خود كاسته و مجددا به حركت در آمديم. 
پس از حدوداً دو ساعت صعود در دل طبيعت ، به پهنا ليلى رسيديم در ورودى آن گلستانى از گل هاى اشك كه بينهايت زيبا و چشم نواز بود از ما استقبال كردند و چشمه هاى جوشانى كه از هر گوشه ايى از دل زمين سر بر آورده بود و پس از اندكى راه ، بركه اى كه جهت ذخيره آب چشمه ها براى آبيارى باغ ها ساخته بودند. و زيبايى منطقه و چشم انداز طبيعت اطراف چنان همه را بوجد آورده بود كه اوقاتى را جهت مشاهده طبيعت كه هر گوشه اش بسان تابلوى نقاشى بود ، اختصاص داديم . 

بارى ، پس از گرفتن عكس  هاى يادگارى و استراحتى كوتاه ، مجدداً كوله ها را به دوش كشيده به سمت ارتفاعات پهنا ليلى و دشت دامور حركت كرديم.
دو ساعت تمام صعود بى وقفه ، درشيبى تند و كوره راهى پر پيچ و سنگلاخ را تا ابتداى دشت زيباى دامور پيموديم.زيبايى اين دشت به حدى بود كه دوستانى كه براى اولين بار موفق به ديدارش شده بودند ،لحظاتى مات و مبهوت خلقت آفرينش شدند ، به هر سوى كه نظاره مى كردى چشم اندازى منحصر بفرد را مى ديدى ،ما سال گذشته نيز در همين فصل و حتا حدودا ده روز زودتر به اين محل آمده بوديم ولى به شكرانه بارش هاى بسيار خوب چند ماه اخير، امسال بسيار خنك تر و سرىسبز تر و زيباتر جلوه مى نمود.
هنوز رگه هاى برف بر تپه ها و كوه هاى اطراف ديده مى شد. و جاى جاى دشت  چشمه ها و جويبارها جوشان و خروشان از دامنه ها بسوى دشت درحركت بودند. چشم انداز دشت چنان زيبا بود كه همه همنوردان تمايل داشتند صبحانه شان را در كنار تك درختى سخاوتمند كه در اوايل دشت با قامتى استوار سر بر افراشته بود صرف كنند تو گويي  كه اين تك درخت براى استقبال از خستگان و كوهگردان در آن مكان ايستاده  بود. 
بعد از صرف صبحانه و البته چاى دلچسب، كوله ها را به دوش كشيده و در دل دشت دامور به طرف روستاى تسوج به حركت در آمديم و پس از سه ساعت پيمايش و عبور از دره ها و دامنه ها به روستاى زيبا و طبيعت بكر تسوج رسيده به طرف سر كُرته راهى شديم .
مناظر زيبا و طبيعت يك دست و سر سبز تسوج به حدى چشم نواز بود كه انسان نمى توانست به خود بباوراند كه اين همه زيبايى در يك جا جمع شده باشد .خداوند خلقتش را در اين خطه به كمال رسانده بود، تپه ها و مراتع سر سبز و بى بديل ،كوههاى سر به فلك كشيده ساورز ، چشمه هاى جوشان و نهر هاى خروشان و هواى خنك و مردمى مهربان و مهمان نواز ، با خود مى گفتم براستى اگر چشمان كسى را ببندد و در اين مكان باز گشايند تصور ميكند كه به بهشت وارد شده است.
 ساعت ١٣ ظهراست ، به سر كرته مى رسيم ، خسته و كوفته كفش هايمان را در مى آوريم و پا ها را در خنكاى آب مى نهيم ، دقايقى چشمانمان را مى بنديم و تنفسى عميق ، تا اعماق جسم و روحمان را آرامش مى دهد.
سركُرته مجموعه اى از چندين چشمه است كه در فواصل نزديك به هم از دل زمين مى جوشد و چيزى شبيه به درياچه اى كوچك را تشكيل داده است . وباغى كه در كنار آن قرار دارد و گفته ميشود متعلق به اسكندر خان بوده و در گذشته بسيار زيبا تر و آبادتر بوده است. و نهر آبى كه از بالا دست مى آيد . همه اينا مجموعا يكى از سر چشمه هاى رودخانه خير آباد بهبهان را تشكيل مى هند.

تا غروب وقت بسيار است ، ساعاتى را با فراغت بال و خيالى آسوده در باغ اسكندر خان و زير سايه سار درختان و با زمزمه نهر به استراحت و صرف چاى مى پردازيم ، و پس از آن براى استراحت شبانه ، راهى امام زاده گلبهارمى شويم 

اتاق هاى امام زاده  همه اشغال شده بود ، با رايزنى به سالن امام زاده ميرويم و شب را در آنجا به صبح مى رسانيم.

روز دوم:

ساعت ٥/٣٠ صبح بيدار باش زده شد ، و ساعت ٦ همه همنوردان  با آرايشى منظم به طرف دشت سايگارى به حركت در آمدند، از ابتدا تا انتهاى مسير پوشيده بود از گياهان ارزشمندى چون بيلهر، جاشير، گل اشك ، و انواع بوته ها و گياهانى كه ما نمى شناختم ، بعد از دو ساعت صعود دقايقى را استراحت كرديم و مجدداً به طرف دشت به حركت در آمديم و ساعت ١٠به دشت سايگارى رسيديم   متعجبانه چشمه اولى آب نداشت، و ما كه براى صرف صبحانه نيازمند آب بوديم به سمت چشمه اى ديگر ادامه مسير داديم . خوشبختانه اين چشمه فعال و پر آب بود .
بعد از خوردن صبحانه اى دلچسب ، قصد داشتيم تا با دور زدن كوه ساورز به سمت روستاى ديلگون به حركت در آيم  ، سال قبل از مسير ميانبرقُله كوه به ديلگون رفته بوديم و امسال مى خواستيم تنوعى به برنامه داده باشيم لذا مسير جديدى را انتخاب نموديم مسيرى كه خاطره زيبايى هايش هرگز فرامو شمان نمى شود . 
با عبور از مسيرى كه كمتر تردد در آن صورت مى پذيرد پاى به منطقه اى نهاديم كه پوشيده بود از گلهاى لاله و اشك و چشم انداز زيبايى كه از كوه نير و دامنه هايش ديده مى شد انسان را شگفت زده و سرمست از تماشاى اين مجموعه بى بديل مى كرد . 

 با راهنمايى  عشاير منطقه و كمي صعود ، كوه را دور زديم تا به ارتفاعات بالاى روستاى ديلگون رسيديم و پس از پيمودن شيبى تند بعد از ٥ ساعت پيمايش ، به روستاى زيباى ديلگون رسيديم و بعد از عبور از رودخانه كه عمق زيادى نداشت به طرف جاده دهدشت به سپيدار رفتيم و در آنجا با هماهنگى كه با راننده مينى بوس شده بود سوار بر مينى بوس شده به طرف بهبهان حركت كرديم .

 

سرود کوه

دایه ی سحر بونگم بزه، میتم بشم کوه
یه چی ا سی ناشتام هونه ،یادت نشو نو

دمپختکی سیم دم بکوهوینه س چاسم
امشو یه گمبی زیتری، میشم بخوسم


رسم قشنگ عاشقی مول کوه نوردن
اوستیسه کوه جی شیر زه و شیر مردن

دنیا ن دنیی زیترن رنجن و دردن
مهر و محبت بار کوله همنوردن

قول و قرار عاشقی یادم نمیشو
بو عطر یاس و رازقی یادم نمیشو

یادم نمیشو خاطرات کوهنوردی
برنامهی خوب و قشنگ کوهگردی

کوه تنگ تکو قصه ن قصه دیگ و دوشن
جی رزم آریوبرزن و غار و غروشن

اونجه همی یا پازنن دی یا شکالن
کوگ و تهی مهلی مبینه، صد توالن

جی پوی شکالن دایکی تا ورگ چشمه

ده جور بهونده میکوتی سی تو کرشمه


دایه ی مرام کوهنوردا تندرسین
فارغ ا بی حالی و بیماری و سسین


جمشید صناعی

گزارش برنامه. پیمایش و صعود  از دره نول، تا پازن پیر، و خروج از تنگ سیبی

چهارشنبه ساعت هفت و سی دقیقه صبح روز هفده تیر 1394 ، از بهبهان به سمت یاسوج و سپس سیسخت حرکت کردیم، صبحانه و نهار را در بین راه خوردیم بعد از هماهنگی با محیط بانی کوه گل ماشین را در محوطه پاسگاه پارک کرده و پس از تعویض لباس به سمت دره نول به حرکت در آمدیم.
ساعت 13/15 دقیقه بود که حرکتمان از محیط بانی آغاز شد ،پس از عبور از آبشار نمک و در مجاورت جویبار زیبای دره نول که از ابتدا تا انتها ی مسیر همراهمان بود ، و با عبور از کنار گیاهان و گلهای معطر روییده شده در جوار جویبار به منطقه ای رسیدیم که انبوه گلهای زرد رنگ بو مادران را در کنار آب وارتفاعات بالاتر می توانستم مشاهده کنیم .
ساعت 15/45بود که به نزدیکی سرچشمه جویبار رسیدیم و پس از استراحتی کوتاه و گرفتن آب به سمت شیب تند انتهای دره نول حرکت نمو دیم ، تا دروازه نول و ارتفاع 3750 متری شیبی. بسیار تند و نفس گیر بود که انرا در طول سه ساعت صعود مداوم طی کردیم، ساعت 19 به دروازه نول و زیر قله کل خرمن رسیده و پس از نصب و برقراری چادر هایمان و صرف شام جهت استراحت شبانه به کیسه خواب هایمان پناه آوردیم.

 

شب با همه سیاهی و تیرگیش، زیبایی ها یی را هم دارد، سکوت را هم دارد، و درخشش الماس های آسمانی را که هر انسانی با دیدنشان شگفت زده میشود.
و صلابت کوهها که شبها بیشتر میشود
و آرامشی که در بطن شب نهفته است .

 

روز پنجشنبه را با طلوع زیبای خورشید آغاز کردیم ، در زیر دروازه نول، از ذوب شدن برفها جویباری جاری بود، دو نفر از دوستان بطریهای خالی شده را از آنجا مجددا آبگیری کردند تا در مسیر با کمبود آب که در این برنامه طولانی و سنگین بسیار حیاتیست روبرو نشویم. ساعت 7/5 صبح بود که حرکت به سوی نول شمالی را آغاز کردیم و ساعت 9/5 به زیر قله رسیدیم کوله ها را همانجا گذارده و قله نول شمالی را ظرف نیم ساعت صعود کردیم

 

 

بر فراز قله نول شمالی

 

 

و پس از گرفتن عکس یادگاری سریعا به سمت نول جنوبی و سپس قاش سرخ حرکت کردیم. در مسیر قاش سرخ دو دره وجود دارد که شیب های نسبتا تندی داشت.

 

 

نمایی از قاش سرخ تا پازن پیر

 

در ساعت 12 زیر قله قاش سرخ صبحانه و نهار را یکجا صرف کرده و پس از استراحتی نیم ساعته از روی یال آن به سمت قله تاپو حرکت کردیم .در این فصل بواسطه ذوب برفها در بعضی از نقاط پست مسیر ،آب و یا جویباری دیده میشد که میتوانستم آب مورد نیاز مان را از آن تامین نماییم . ولی در فصول دیگر بندرت می توان آب یافت .لذا کسانی که قصد پیمایش این مسیر طولانی را دارند باید حتما با آگاهی از وجود و یا عدم وجود آب در مسیر برنامه ریزی کنند.
باری، ساعت سه بعد از ظهر بود که پس از عبور از شیبی تند به خطالراس و سپس قله تاپو رسیدیم. و پس از گرفتن عکس به طرف کوه رمبسه حرکت کرده و بعد از عبور از سرازیری نسبتا طولانی ساعت 5/5 بعد از ظهر به محوطه مسطح زیر قله رمبسه رسیدیم
خستگی بوضوح در چهره همنوردان مشاهده میشد مسیر طولانی و کوله سنگین بود ، ده ساعت تمام بود که یک پشت و بطور مداوم کوهها و دره ها را در نوردیده بودیم، پس از رفع خستگی به سمت قله حرکت کردیم، هر چند که ازسمت چپ کوه رمبسه براحتی میتوانستیم با عبور از یخچال به زیر قله پازنپیر برسیم ولی ما ترجیح دادیم قله رمبسه را هم زیارت کنیم، لذا با عبور از شیبی بسیار تند و ریزالی بد قلق در ساعت 6/5 بعد از ظهر به رمبسه رسیده و پس از استراحتی کوتاه از طریق گذرگاه موجود در گردنه جنوبی به سمت دامنه پازنپیر حرکت کردیم. این گذر گاه باریک و دارای شیبی تند و ریزالی است و کمی موقع فرود باید دقت و تمرکز شود.

مسیر گذر گاه رمبسه به پازن پیر 

 

تقریبا ساعت 7/5 غروب پنجشنبه بود که به محوطه زیر قله پازن پیر رسیدیم و چونان کسی که به معبود خود نزدیک شده باشد غرق در تماشایش شدیم یادم به شعری از پابلو نرو افتاده بود آنجا که می گفت :

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم
که گیسوانت را یک به یک
شعری باید و ستایشی

دیگران
معشوق را مایملک خویش می پندارند
اما من
تنها می خواهم تماشایت کنم

قلب من
آستانه ی گیسوانت را ، یک به یک می شناسد

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی
فراموشم مکن !
و بخاطر آور که عاشقت هستم
مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم
موهای تو
این سوگواران سرگردان بافته
راه را نشانم خواهند داد
به شرط آنکه ، دریغشان مکنی


چون بشدت خسته شده بودیم و توانمان نیز تحلیل رفته بود همانجا چادر ها را بر پا کرده پس از صرف شام به استراحت پرداختیم. با وجود باد شدید و سر و صدایی که براه انداخته بود بواسطه خستگی زیاد سریعا خوابمان برد.

ساعت هفت صبح بیدار باش زده شد و پس از نوشیدن چای و بیسکویت در ساعت 7/5. با به دوش کشیدن کوله ها به طرف قله پازنپیر به حرکت در آمدیم، شیب نسبتا زیادش را سریعا طی کردیم و ظرف نیم ساعت به بالای قله رسیدیم و خوشحال و سرمست از این موفقیت با به اهتزاز در آوردن پرچم گروه ، همدیگر را در آغوش کشیدیم....

بر فراز قله پازن پیر 

 

پس از گرفتن عکس های یادگاری در ساعت 8/5 به سمت دشت گرگی سرازیر شدیم، 

و پس از چهار ساعت پیمایش به چادر هایی از عشایر منطقه رسیدیم که در کنار چشمه بر پا شده بود و بانویی مهربان که با دوغ و چای از ما پذیرایی کرد، واین خصلت خوب عشایر ایران زمین است که همیشه ما را مدیون و شرمنده محبتهای خود نموده اند.
هر چند که دوستان نیز جهت جبران این همه لطف و محبت. بی دریغ هر آنچه را که در پایان برنامه دیگر به آن نیازی نداشتند از جمله مقداری دارو وغذا و تنقلات به آنان اهدا نمودند ولی مهمان نواز ی آنان همیشه ما را تحت تاثیر خود قرار داده است.

بعد از خداحافظی و تشکر از آن خانواده محترم به طرف تنگ سببی مسیر را ادامه دادیم.
یکساعت بعد به محلی رسیدیم که جهت صرف نهار مناسب تشخیص داده شد .

بساط نهار را تدارک دیده و صرف کردیم، و پس از استراحتی کوتاه به سمت انتهای دره وتنگ سیبی و نهایتا ساعت سه بعد از ظهر به قریه آقای حسنی رسیدیم و با اجاره کردن یک دستگاه سایپا تا روستای شهید و سپس بیده و از آنجا نیز پس از یکی دو ساعت معطلی بابت نبودن وسیله نقلیه ساعت هفت بعد از ظهر به طرف سیسخت مراجعت کرده و بعد از رفتن به محیط بانی کوه گل و تعویض لباس ساعت 9 شب به سمت بهبهان حرکت کردیم.

افراد حاضر در این برنامه:
1- حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3- خیرالله پژمانفر
4- غلامرضا مشکین زاده
5- جمشید صناعی

گزارش از جمشید صناعی

23/4/94

 

 

 

 

قله تاپو 

 

 قله دیگر تاپو 


هشت نفر از همنوردان برای این برنامه اعلام آمادگی کرده بودند قرار بود در صورت مساعد بودن هوا و مسیر ،خط الراس شرقی را تا پازن پیر پیمایش کنیم و در غیر این صورت از دروازه نول به کوه گل برویم
ساعت 14 از بهبهان خارج شدیم و ساعت 18به شهر زیبای سیسخت رسیدیم وبعد از استقرار در تربیت بدنی و تعویض لباس با دو دستگاه تاکسی سرویس به طرف گردنه بیژن رفتیم ساعت 19 بود و همه آماده و مصمم گام در پاکوب های برف کرمو گذاشتیم ،هنوز مسافت زیادی از مسیر را طی نکرده بودیم که با اولین یخچال روبرو شدیم و جویبارهایی که به هر طرف جاری شده بود. و همچون موهایی سپید در گیسوانی سیاه و در دل کوهها به چشم میخورد
پس از عبور ازاولین یخچال همچنان به صعود با کوله های سنگینمان ادامه دادیم و در این میان چندین بار دیگر از
یخچالهای موجود در مسیر عبور کردیم
کم کم روشنایی روز جایش را با تاریکی شب عوض میکرد و خورشید هر لحظه از فروغش کاسته میشد. سفیدی یخچال ها و تیکه های بجا مانده برف بر روی خاکستری کوهها جلوه ای بسیار زیبا آفریده بود .هر چه بیشتر به جلو میرفتیم سنگینی کوله ها را بیشتر بر گرده هامان احساس میکردیم ،ولی ما اراده کرده بودیم تا یکنفس و با کمترین تلفات زمان، مسیر برف کرمو را بپیماییم از این رو فقط گاهی به جهت نوشیدن آب توقف میکردیم و آرام آرام ولی پیوسته و یکنواخت در جهت پاکوب گام می نهادیم
اکنون دیگر تیره گی شبانگاهان بصورت کامل بر منطقه غالب شده بود ولی این غلبه دیری نپایید ، و بادرخشش ماهتاب پر فروغ در هم شکسته شد آری قرص کامل ماه بزودی همه جا را روشن کرد و ما دیگر حتا نیازی به چراغ پیشانی هم احساس نمی کردیم .
ساعت 10 شب بود که به محوطه مسطح زیر قله برف کرمو بر روی خط الراس رسیدیم و پس از استراحتی چند دقیقه ایی اقدام به بر پا نمودن چادر ها کردیم
اطرافمان پوشیده از برف بود و تنها چند نقطه مناسب و خالی از برف در آن حوالی وجود داشت که بنظر می رسید قبلا دیگر کوهنوردان نیز در آنجا چادر زده بودند و آثاری نیز ازآنان بر جای مانده بود
پس از آن شام صرف شد و بساط استراحت مهیا گردید
صبح راس ساعت شش حرکتمان را به سمت مسیر نمک و کل خرمن آغاز کردیم در همان آغاز برنامه یکی از همنوردان دچار کوه گرفتگی شد از این رو حرکتمان با تاخیر و آرام صورت گرفت ، پس از طی مسافتی تقریبا دو ساعته، کم کم به دروازه کل خرمن نزدیک می شدیم و همنورد ما هنوز هم مشکل ارتفاع زدگیش بر طرف نشده بود اگر چه با توجه به پیشینه و سابقه ای که از دوست عزیزمان داشتیم تا حدودی پیش بینی این وضعیت را کرده بودیم ولی در دوره های قبل با یک شب ماندن در ارتفاع، هم هوا شده و حال طبیعیش را باز می یافت ولی این بار لحظه به لحظه حال عمومیش بدتر میشد و ما نیز بشدت نگران وضعیتش شدیم ،در این حال ما نیز با دادن مایعات و مواد قندی ونمکی سعی در تامین آب و املاح از دست رفته وی می کردیم تا بلاخره بعد از مدتی حالش بصورت نسبی رو به بهبودی نهاد
زیر قله نمک با گروهی از کوهنوردان آذربایجانی نیز برخورد نمودیم که آنان هم قصد داشتند خط الراس شرقی را با فتح قلل آن بپیمایند مردانی سخت مصمم و توانا و با اراده های آهنین از خطه قهرمان پرور آذربایجان که این همه طول مسیر را پیموده بودند تا در جنوب کشور قللی را بپیمایند که بنا بر علاقه و دلایل شخصی و خاص انتخاب کرده بودند .
باری بعد از عبور از شیب تند بعد از دروازه کل خرمن به مسیری تراورسی رسیدیم که برف و باران زمستان گذشته بکلی پاکوبش را خراب کرده بود و میبایست کاملا با احتیاط و سنجیده گام بر زمین گذاشت تا دچار لیز خوردگی و سقوط نشوی در قسمتی از آن نیز توده برفی با شیبی بسیار تند و لغزنده و دره ای در زیر آن بر سر راهمان بود و از این رو اولین اشتباه، آخرین اشتباهمان میشد
لذا دوستان بنا به توانایی شان هرکدام مسیر امنی را برای خود برگزیدند تا بلاخره از آن منطقه عبور کردیم و پس از آن گردنه کل خرمن را دور زده به طرف دروازه نول سرازیر شدیم ،دروازه نول در ارتفاع 3750 متری از سطح دریا قرار دارد و در پایین دست آن جویباری پر آب که حاصل ذوب شدن یخچال های موجود در زیر قله کل خرمن است بسوی روستاهای نقل و دنگزلو در جریان بود .
ساعت حدود 14 بود و ما زمان زیادی را از دست داده بودیم . و جسممان بشدت خسته شده بود.سنگینی کوله ها و بد حالی دوستمان و همچنین از بین رفتن پاکوب تراورس زیر کل خرمن عامل اصلی خستگی و تخلیه انرژی بود ،لذا تصمیم گرفتیم ساعتی را به استراحت پرداخته و پس از بررسی منطقه و موقعیت و شرایط جغرافیایی در صورت لزوم به ادامه مسیر بپردازیم
پس از لختی استراحت چهار نفرمان مقداری جلو تر رفته به قیفی برفی رسیدیم که در بعضی از نقاطش شیب بسیار تند بود و بعد از آن نیز تراورسی زیر قله نول شمالی که پوشیده از برفی سنگین بود لذا پس از تبادل نظر با دوستان و ارائه گزارش و شرایط منطقه و با توجه به بد حالی دوستمان تصمیم به فرود از یخچال زیر کل خرمن به طرف روستای دنگزلو به قصد دیدن آن قریه زیبا و غار معروف دنگزلو نمودیم .
لذا از یخچال مذکور پایین رفته و به طرف روستا سرازیر شدیم 3 ساعت زمان نیاز بود تا به روستا برسیم
در این میان با چند نفر از روستاییان که به دلایل شخصی و یا چیدن گیاهان کوهی در آن کوهستان بودند آشنا شدیم انسانهایی بسیار شریف و مهربان که از همان ابتدا ما را دعوت به رفتن به روستا و سپس منازلشان نمودند و همچنین راهنمایمان در پیدا کردن مسیر حرکت به سمت روستا شدند . باری ساعت 21/30 بود که به روستای دنگزلو رسیدیم و همسفرانمان قبل از رسیدن با موبایل وسیله ایاب و زهاب را تدارک دیده بودند سپس با اصرار فراوان خصلت مهمان نوازی و مروت روستاییان را به ما یادآور شده جهت استراحت شبانه ما را به منزل شخصی بردند و با پذیرایی از اشخاصی که لحظاتی پیش با آنان آشنا شده بودند ما را شرمنده خویش نمودند
باری پس از استراحت شبانه، صبح با صدای خروس های روستا بیدار شدیم و پس از صرف صبحانه که باز آقای بختیاری و خانواده محترمشان زحمتش را کشیده بودند جهت دیدن غار دنگزلو با آن خانواده محترم خداحافظی نموده و از تل محمد به روستای دنگزلو رهسپار شدیم .
برای رفتن به طرف غار باید به سمت باغات سیب و رود خانه ایی که از بالا دست آن و از جوشش چشمه های فراوان و برفاب ها پدید آمده و در جوار کوه دنا قرار دارد به طرف شرق و چند متر بالاتر از رودخانه رفته و غار را مشاهده کرد.این محل حدودا 15 دقیقه با روستا فاصله دارد
(غار دنگزلو درازترین غار شناخته شده دنا، با طولی نزدیک به ۶۰۰ متر و در ارتفاع ۲۲۵۰ متری از سطح دریا قرار دارد. این غار با عمقی حدود ۱۰ متر یکی از انواع غارهای آهکی است که به علت جریان آب در داخل غار اشکال زیبایی در‌ آن مشاهده می‌شود. غار دارای چند تالاب کوچک و بزرگ ، چندین راهرو ، تالار و دخمه است. تالار بزرگ این غار دارای انواع چکنده ها ( استلاگتیت ) و چکیده ها ( استلاگمیت ) در رنگ ها و شکل های مختلف است. علاوه بر این قندیل های فراوانی در این غار زیبا به چشم می خورد که در اثر عبور آب رودخانه و انحلال آهک ها در این مسیر ایجاد شده است. وجود تالاب های بزرگ و کوچک در غار و حرکت با قایق در مسیر این غار ناخود آگاه بازدیدکنندگان را به یاد غار علیصدر همدان می اندازد. آب این غار یکی از منابع مهم تامین آب منطقه پادنا و باغات سیب آن محسوب می شود. )
جهت بازدید از غار باید با تجهیزات مخصوص غار نوردی و غواصی به محل رفت و در غیر این صورت چون ما از دیدن زیبایی های آن محروم خواهید شد
لذا پس از بازدید سطحی از غار مجددا به طرف رودخانه زیبای دنگزلو برگشتیم و پس از گذراندن اوقاتی خوش و عبور از میان باغ های سیب با اجاره دو دستگاه سواری به طرف سیسخت براه افتاده و پس از حضور در تربیت بدنی و تعویض لباس سوار بر ماشین هایمان شده و به طرف بهبهان حرکت کردیم .
افراد حاضر در این برنامه
1-حمید محسنی
2-تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-جمشید عباسی مقدم
5-جهان کلانتری
6-غلامرضا مشکین زاده
7-مهدی حبیبی
8-جمشید صناعی
گزارش از جمشید صناعی
20/3/94

گزارش صعود به قله مونگشت

 ساعت 14 روز جمعه یازده اردیبهشت ماه بود که با یک دستگاه مینی بوس کولر دار به مقصد شهرستان ایذه و نهایتا روستای آبخوگان ازبهبهان خارج شدیم برنامه بصورت مشترک با همنوردان گروه ارجان صورت می گرفت از گروه آریوبرزن 13 نفر و از گروه ارجان 8 نفر در این برنامه حضور داشتند. چهار نفر از دوستان گروه ارجان با وسیله شخصی در این برنامه ما را همراهی میکردند .
پس از عبور از شهرستانهای رامهرمز و باغملک به شهرستان ایذه رسیدیم و پس از چند کیلومتر طی مسیردرجاده شهرکرد ، به شهرک صنعتی و سپس روستای اژگیل و در نهایت روستای آبخوگان در ساعت 19 رسیدیم .مسافت و زمان زیاد حضور در مینی بوس و کولر نه چندان خوب آن بچه ها را خسته کرده بود .
پس از هماهنگی با یکی از جوانان روستای آبخوگان وی متقبل شد که بعنوان راهنما ،گروه را همراهی کند.

از قبل برنامه ریزی شده بود که به جهت استفاده از خنکی هوا پس از تعویض لباس سریعا به سمت چشمه ای که محل شبمانی در نظر گرفته شده بود حرکت کنیم تا فردا کمتر در معرض تابش آفتاب باشیم هر چند که در هر صورت بخشی از برنامه بلاجبار در گرمای روز انجام میگرفت . ولی ما باید تلاش میکردیم تا حد امکان این زمان را کم کنیم ،لذا ساعت 19/30 با نظمی خاص به حرکت در آمدیم و پس از عبور از تنگه به دو راهی رسیدیم که یکی به راست و دیگری به چپ می رفت ،مسیر درست ، مسیر سمت چپ بود و ما در آن سمت به حرکتمان ادامه دادیم
دره ها وشیبها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاشتیم و از سنگها وصخره ها عبور میکردیم ، کم کم هوا تاریک و شب فرا پی رسید، ولی خوشبختانه شبی بود که ماهتاب در آسمان حضور داشت وشناسایی مسیر چندان برایمان دشوار نبود ،بعلت خستگی که در اثر پنج ساعت حضور در ماشین عارض شده بود وبعد از آن هم سریعا به حرکت در آمده بودیم زمانی بیشتر از آنچه انتظار داشتیم صرف شد تا به چشمه رسیدیم بیش از سه ساعت در مسیر بودیم . و این زمان تقریبا یک ساعت با زمانی که ما پیش بینی کرده بودیم اختلاف داشت و همین باعث خستگی مضاعف شده بود.

شب تمام تلاشش را میکرد تا خود را بر منطقه غالب کند و سیاهی را حاکم نمایید ،ولی حضور ماه و درخشش نقره فامش این فرصت را از او گرفته بود وتلفیقی از روشنایی و تاریکی پدید آمده بود که برایمان بسیار خوشآیند بود.
پس از استراحتی کوتاه و بر پایی چادر ها و چاله ای پر از آتش بساط شام به سرعت مهیا گردید، و چای که خستگی این راه طولانی را از ما می زدود.
ساعت حدود یازده بود که از یکی از چادر ها آوازی دلنشین بگوش رسید و دیگر دوستان با حضور در آنجا و همصدا با خواننده ، وی را همراهی کردند
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

بهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

و دیگر
چه شودکه به چهره زرد من ، نظری برای خدا کنی
که اگر کنی همه درد من ، به یکی نظاره دوا کنی
تو شهی و کشور جان ترا ، تو مهی و جان جهان ترا
ز ره کرم چه زیان ترا ،که نظر به حال گدا کنی....والا آخر

و شوخی و خنده که تا پاسی از شب ادامه داشت و سپس خستگی که کم کم خود را بر چشمها تحمیل میکرد و دوستان را یکی یکی به درون کیسه خوابها میکشاند
من اما مسحور این شب مهتابی و منظره کوه و تک درختی که در نور سیمگون ماه جلوه ای بس زیبا به خود گرفته بود و صدای اخگرهایی که از چاله آتش به گوش می رسید و گهگاه جرقه هایی را به اطراف می پراکند تا ساعتها همچون اکثر شبها یی که عظمت کوهستان مانع خوابیدنم میشد تا صبح چشم بر هم نگذاشتم

"شب است و کوه وسکوت است و ماهتاب و ستاره
حضور چشمه و عطری ز روی سنبل و لاله
چقدر شب که چنین سان گذشت بر من و یاران
هزار باد چنین شب ،هزار باد دوباره"

 

باری ساعت 5 بیدار باش زده شد و صدای خانم های همنورد مصمم و پر توان زود تر از بقیه افراد بگوش رسید. خانم هایی که مظهر سر سختی و تلاش و اراده هایی آهنین بودند . حدودا نیم ساعت بعد همه دوستان به استثنای همنوردانی که ترجیع دادنددر همان منطقه به سیر و سیاحت بپردازند با لباس و کفش مناسب و به ستونی منظم به طرف کوه و قله منگشت به حرکت در آمدیم .هوا هنوز تاریک بود و گروه پس از عبور از چند وورد و آلاچیق مربوط به اهالی منطقه که به آنجا کوچ کرده بودند و به دامداری مشغول بودند با پارس بی وقفه گله ایی از سگان محافظ به راه خود ادامه داد اینک دیگر هوا کاملا روشن شده بود و مناظر بسیار زیبا و بکری را در مسیر مشاهده میکردیم که واقعا برایمان بی بدیل و بسیار شگفت انگیز بود ،ساعت 8 بود که پس از عبور از منطقه ایی سنگلاخ وشیبی تند به زیر قله منگشت رسیدیم ، تا قله راه چندانی نبود و دوستان مصمم شدند تا واپسین لحظات این پیمایش را نیز به خوبی و موفقیت سپری کنند از آنرو سریعا بسوی قله حرکت کردیم و پس ازنیم ساعت به قله رسیدیم و پس ازگرفتن عکس مجددا به زیر قله که منطقه ای مسطح بود جهت صرف صبحانه مراجعت نمودیم .
پس از صرف صبحانه سریعا به محل استقرار چادر ها حرکت نمودیم و بعد از 2 ساعت به یکی از آلاچیق های عشایر منطقه که از فامیل های راهنمای گروه بود رسیدیم و با استقبال محبت آمیز آنان و پذیرایی با چای و لیمو و دوغ خلوص و سخاوت عشایر غیور منطقه را به ما نشان دادند و این در حالی بود که بهیچ عنوان حاضر به پذیرش وجهی از ما بعنوان تشکر و قدر دانی نشدند .
باری بعد از سپاسگذاری از مهمان نوازی عشایر سخاوتمند منطقه و گرفتن چندین عکس یادگاری به طرف چادر هایمان حرکت کرده و پس از 15 دقیقه به دوستانمان پیوستیم ،و پس از جمع کردن چادر ها واستراحتی کوتاه سریعا مسیر برگشت را تا روستای آبخوگان پیمودیم ودر ساعت 14/30 بعد از تشکر وسپاسگذاری از اهالی مهربان و مهمان نواز روستا بطرف بهبهان حرکت کرده و ساعت 20/30 به بهبهان رسیدیم

افراد گروه آریو برزن و گروه ارجان حاضر در برنامه
خانم ها
1-عصمت اسکافی
2 فریبا کلانتری
3-سحر گرایمی
4- خانم آذر
آقایان
1-حمید محسنی
2-تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-صمد آیتی
5-عیدی دامی
6-حمدالله پژمانفر
8 -مهدی حبیبی
9- غلامرضا مشکین زاده
10-جمشید صناعی
11- عابد آقاجری
12-حسن آیتی
13-علیزاده
14- علی گنجدار 
15-علی عابد نژاد
16-محمد قلی نژاد
17-رضا بهمنش

             گزارش از جمشید صناعی
                         20/2/94

گزارش پیمایش ،از شراب گیران به ساورز و فرود از روستای دیلگون

با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که حرکتمان ساعت سه بامداد روز 20 /1/ 93 از فلکه لاله باشد و از انجا به فلکه محسنی و سپس به طرف دهدشت راهی شویم و از انجا نیز به طرف شراب گیران برویم .برنامه راس ساعت مقرر آغاز شد و پس از تکمیل نفرات و البته با کمی معطلی جهت جاسازی کوله ها ، به سمت مقصد حرکت کردیم و ساعت 6 بامداد به شراب گیران رسیدیم ،هوا کمی سرد بود میبایست لباس مناسب بپو شیم تا دچار سرما خوردگی نشویم ، پس از اماده شدن همه اعضاء، و در گرگ و میش هوا در جوار نهر بزرگ و پر آبی که از چشمه های پرآب بالا دست سر چشمه می گرفت به حرکت در آمدیم.
تعداد افراد گروه مان 11 نفر بود و به ستون یک و با نظمی خاص به حرکت در آمده بودیم . مناظر این فصل شراب گیران انقدر زیبا و دل انگیز بود که نمیشد هر لحظه کمی متوقف نشد و به آن مناظر زیبا و بکر با دقت نگاه نکرد.هر چند که پاییز شراب گیران را هم دیده ایم و ان را هم فصل بی نظیری میدانستیم و این که پاییز ،کلکسیونی از رنگها در درختها و برگهای ریخته شده بر روی زمین را به نمایش می گذاشت را هیچوقت فراموش نمی کنیم.
بعد از حدود یکساعت پیاده روی به سد کوچکی رسیدیم که جهت مدیریت اب و سیلاب به تازگی ساخته شده بود و محیطی را بوجود آورده بود بسیار زیبا و
دلانگیز ،وجود درختان بیشمار در اطراف ان و نهر بسیار پر اب وتلفیق موسیقایی باد و آب و نوای پرندکان چنان فضا را دلنشن کرده بود که دوستان آرزو میکردند کاش میتوانستند اعضا خوانوادهایشان را هم به چنین مکان دنج و زیبایی میاوردند.
باری ،حدود یکساعت دیگر راه رفتیم تا به چشمه سار های بسیار پر آبی رسیدیم که حجم بسیار زیادی آب را از درون زمین به بیرون و داخل نهر می ریختند .همان محل را مناسب برای صرف صبحانه دانستیم و پس از دم کردن چای بر روی آتشی که بر روی هیمه ها بر افروخته بودیم و صرف آن مجددا ساعت 9 براه افتادیم. شیب تندی را پیش رو داشتیم و پس از حدود یک ونیم ساعت کوهپیمایی به جایی رسیدیم که باغی بود و آب انباری در کنارش و اطرافش پر بود از لاله های واژگون .دوستان ترجیع دادند در آنجا نیز زمانی را به گرفتن عکس و خوردن میوه وتنقلات وچای بگذرانند. شیب کوه تند بود و هر چند وقت به چنین تجدید قوا یی نیاز داشتیم. با توجه به چشم انداز ی که از منطقه میدیدیم به نظر می رسید در ارتفاعات پهنا لیلی بودیم .
مقصد ما به طرف دشت دامور بود و تا آنجا حدود دوساعت دیگر پیمایش در شیب را پیش رو داشتیم . این زمان را هم با هر سختی که داشت پشت سر گذاشتیم. و ساعت 2 به دشت زیبای دامور رسیدیم دشتی سر سبز و وسیع که به تازگی عده ای در بعضی از مناطق آن اقدام به کاشت نهال درخت گردو کرده بودند ولی هنوز هیچکدام به اندازه ایی نبودند که ثمری یا حتی سایه ای داشته باشد از این رو و با وجودی که هوا در سایه بسیار خنک بود در آفتاب سوزنده و طاقت فرسا بود و در صورتی که سر و صورت و کلا جایی از بدن انسان پوشانده نمیشد به سرعت دچار سوختگی میشد .
البته انتهای دشت دامور به جایی ختم میشد که انبوهی از درختان ذالزاک در انجا به چشم می خورد و محافظ خوبی بود برای جلوگیری از تابش شدید آفتاب بود.
ساعت 16/30 دقیقه بود و ما حدودا 1/15 ساعت دیگر پیمودیم تا به روستای تسوج و چشمه بسیار پر آب کرکورته که سر چشمه رودخانه خیراباد بهبهان و یا زهره است، رسیدیم. و پس از کمی استراحت و کندن کفشها و گذاردن پاها در آب سرد چشمه تصمیم گرفتیم برای استراحت شبانه به امامزاده گلبهار برویم .مرحله اول برنامه را به خوبی و خوشی والبته با خستگی فراوان به پایان رسانده بودیم حدود دوازده ساعت کوهپیمایی و پیمایش واقعا خسته مان کرده بود . در اولین فرصت در امام زاده البته پس از شستشو ی سر و صورت و رفع نیاز های اولیه ، سریعا به گیراندن آتش جهت گرم کردن غذا که هم نهارمان بود وهم شام اقدام کردیم و پس از صرف غذا سریعا در یکی از اتاق های امامزاده گلبهار مقدمات خواب را فراهم کردیم.

صبح زود با صدای قوقولی قوی خروس های روستاییان با محبت و همچنین سر و صدای دوغ زدن های خانمهای زحمت کش روستایی که مشک ها را در جهت افقی به جلو و عقب میبردند بیدار شدیم و سریعا آماده حرکت به سمت ارتفاعات و قله ساورز شدیم. ساعت 6/30 دقیقه از روز 21 فروردین 94 بود روزی عالی وکمی ابری که لازمه برنامه هایی چنین طولانی و سنگین است . حرکت از امام زاده با کوله های به دوش کشیده آغاز شد ، از همان اول شیب شروع شد و تا آخر ادامه داشت مسیری پر شیب و فوق العاده زیبا را پشت سر گذاشتیم به منطقه ای رسیدیم که مملو بود از گلهای اشک (لاله های واژگون) دوستان اقدام به گرفتن عکس های یادبود می کردند و هر چقدر بیشتر صعود می کردیم مناظر بکر و دیدنی بیشتری را مشاهده می کردیم پس از پشت سر گذاردن چندین شیب تند به منطقه ای رسیدیم که پر بود از گیاه خوردنی وارزشمند بیلهر که دارای ارزش غذایی و دارویی زیادیست و اخیرا بواسطه هجوم بیش از اندازه سود جویان در معرض ریشه کن شدن قرار گرفته ،از این رو کمی بیشتر کنترل شده و برداشت در حجم بالا بعنوان قاچاق تلقی میشود.
باری ،پس از یکی دوساعت کوهپیمایی به چشمه ایی سر بسته رسیدیم که دقیقا زیر قله ساورز قرار داشت و دشتی بود پوشیده از گلهای اشک در رنگها و شکل های مختلف و تا چشم کار می کرد بوته ها و غنچه های نشکفته این گل زیبا بچشم می خورد که بواسطه سرد بودن منطقه نسبت به پایین دست هنوز شکفته نشده بودند.بساط صبحانه در آنجا گسترانده و آتشی گیرانده شد. پس از صرف صبحانه وچای بطری های آبمان را از چشمه پر کردیم و آماده صعودی جانانه به سمت قله ساورز شدیم .ساعت 12 از چشمه براه افتادیم ،خورشید با پنجه های طلاییش از زیر پیراهن لطیف ابر ها گرمایش را آرام آرام به بیرون و بر سر و صورت ما می ریخت ، در جدال خورشید و ابر گاهی ابر و گاهی آفتاب منطقه را اشغال میکردند ، در زمان پیروزی ابر گاهی باران نیز به شوق این پیروزی و با لطافتی بی مانند ما را مورد نوازش قرار می داد.و ما نیز بواسطه فرار از تابش و سوزش اشعه آفتاب دوست تر داشتیم پیروزی با ابر باشد اما نه چندان که ببارد ،که خیس شدن در کوهستان میتواند بسیار خطر ناک و سخت باشد.
حدودا یک ساعت نیم طول کشید تا پس از پشت سر گذاردن شیب تندی به قله ساورز رسیدیم و پس از مختصر استراحتی ساعت 13/30 به سمت چپ خط الراس رفته و بعد از عبور از یخچالی نه چندان بزرگ به طرف روستای دیلگون سرازیر شدیم . سرا شیبی بسیار تند و خطر ناکی بود و بواسطه خستگی زیاد عضلات می بایست کاملا جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا در هنگام فرود دچار سقوط و یا حادثه نشویم. خوشبختانه پس از سه ساعت فرود بی وقفه به دامنه زیبایی رسیدیم که مملو بود از گیاهان معطری چون تره کو هی، پونه ،و ...و در منطقه ای نیز کنگر بسیار مرغوبی که روستاییان با ابزار مخصوص مشغول استخراج از زمین بودند به وفور به چشم می خورد . پس از عبور از روستای دیلگون و رودخانه سر راه به جاده اصلی بین یاسوج و سادات رسیدیم و پایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی که سالها در خاطرمان میماند .
در این برنامه جای همه دوستانمان واقعا خالی بود بخصوص آقایان عباسی مقدم ، رامشی، حمدالله پژمانفر،مشکین زاده و دیگر عزیزانی که نتوانسته بودند در این برنامه حضور داشته باشند.
و با تشکر ازآقای مهدی حبیبی سرپرست محترم برنامه که زحمت زیادی را جهت هماهنگی و برپایی برنامه متحمل شدند.

افراد شرکت کننده در این برنامه
1-حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-مهدی حبیبی
5- عیدی دامی
6 - جهان کلانتری
7- صمد آیتی
8- سعید ادیبی
9- مسعود محمدی
10- علی علی نسب
11-جمشید صناعی

گزارش از جمشید صناعی
25/1/94

 

سلام دوستان، بلاخره مشکل سایت و سرور های بلاگفا بعد از بیش از یکماه و اندی رفع شد

 

انشالله بزودی گزارش برنامه های انجام گرفته را خدمت بزرگواران تقدیم می کنیم 

البته به نظر می آید مطالب سال 93 به کل حذف شده اند که. باید تلاش کنیم. در صورت امکان بازسازی بشه 

 

گزارش پیمایش ،از شراب گیران به ساورز و فرود از روستای دیلگون

گزارش پیمایش ،از شراب گیران به ساورز و فرود از روستای دیلگون

با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که حرکتمان ساعت سه بامداد روز 20 /1/ 93 از فلکه لاله باشد و از انجا به فلکه محسنی و سپس به طرف دهدشت راهی شویم  از انجا نیز به طرف شراب گیران برویم .برنامه راس ساعت مقرر آغاز شد و پس از تکمیل نفرات و البته با کمی معطلی جهت جاسازی کوله ها ، به سمت مقصد حرکت کردیم . ساعت 6 بامداد به شراب گیران رسیدیم ،هوا کمی سرد بود میبایست لباس مناسب بپوشیم تا دچار سرما خوردگی نشویم ، پس از اماده شدن همه اعضاء، و در گرگ و میش هوا در جوار نهر بزرگ و پر آبی که از چشمه های پرآب بالا دست سر چشمه می گرفت به حرکت در آمدیم.


تعداد افراد گروه مان 11 نفر بود و به ستون یک و با نظمی خاص به حرکت در آمده بودیم . مناظر این فصل شراب گیران انقدر زیبا و دل انگیز بود که نمیشد هر لحظه کمی متوقف نشد و به آن مناظر زیبا و بکر با دقت نگاه نکرد.هر چند که پاییز شراب گیران را هم دیده بودیم و ان را هم فصل بی نظیری میدانستیم و این که پاییز ،کلکسیونی از رنگها در درختها و برگهای ریخته شده بر روی زمین را به نمایش می گذاشت را هیچوقت فراموش نمی کنیم.
بعد از حدود یکساعت پیاده روی به سد کوچکی رسیدیم که جهت مدیریت اب و سیلاب به تازگی ساخته شده بود و محیطی را بوجود آورده بود بسیار زیبا و
دلانگیز ،وجود درختان بیشمار در اطراف ان و نهر بسیار پر اب وتلفیق موسیقایی باد و آب و نوای پرندکان چنان فضا را دلنشن کرده بود که دوستان آرزو میکردند کاش میتوانستند اعضا خانوادهایشان را هم به چنین مکان دنج و زیبایی میاوردند.

 


باری ،حدود یکساعت دیگر راه رفتیم تا به چشمه سار های بسیار پر آبی رسیدیم که حجم بسیار زیادی آب را از درون زمین به بیرون و داخل نهر می ریختند .همان محل را مناسب برای صرف صبحانه دانستیم ، صبحانه صرف شد و پس از دم کردن چای بر روی آتشی که بر روی هیمه ها بر افروخته بودیم و صرف آن مجددا ساعت 9 براه افتادیم. شیب تندی را پیش رو داشتیم و پس از حدود یک ونیم ساعت کوهپیمایی به جایی رسیدیم که باغی بود و برکه ای در کنارش و اطرافش پر بود از لاله های واژگون .دوستان ترجیح دادند در آنجا نیز زمانی را به گرفتن عکس و خوردن میوه وتنقلات وچای بگذرانند. شیب کوه تند بود و هر چند وقت به چنین تجدید قوا یی نیاز داشتیم. با توجه به چشم انداز ی که از منطقه میدیدیم به نظر می رسید در ارتفاعات پهنا لیلی باشیم .

 


مقصد ما به طرف دشت دامور بود و تا آنجا حدود دوساعت دیگر پیمایش در شیب را پیش رو داشتیم . این زمان را هم با هر سختی که داشت پشت سر گذاشتیم. و ساعت 2 بعد از ظهر به دشت زیبای دامور رسیدیم دشتی سر سبز و وسیع که به تازگی عده ای در بعضی از مناطق آن اقدام به کاشت نهال درخت گردو کرده بودند ولی هنوز هیچکدام به اندازه ایی نبودند که ثمری یا حتی سایه ای داشته باشد از این رو و با وجودی که هوا در سایه بسیار خنک بود در آفتاب سوزنده و طاقت فرسا بود و در صورتی که سر و صورت و کلا جایی از بدن انسان پوشانده نمیشد به سرعت دچار سوختگی میشد .


البته انتهای دشت دامور به جایی ختم میشد که انبوهی از درختان ذالزاک در انجا به چشم می خورد و محافظ خوبی بود برای جلوگیری از تابش شدید آفتاب بود.
ساعت 16/30 دقیقه بود و ما حدودا 1/15 ساعت دیگر پیمودیم تا به روستای تسوج و چشمه بسیار پر آب کرکورته که سر چشمه رودخانه خیراباد بهبهان و یا زهره است، رسیدیم. و پس از کمی استراحت و کندن کفشها و گذاردن پاها در آب سرد چشمه تصمیم گرفتیم برای استراحت شبانه به امامزاده گلبهار برویم .

مرحله اول برنامه را به خوبی و خوشی والبته با خستگی فراوان به پایان رسانده بودیم حدود دوازده ساعت کوهپیمایی و پیمایش واقعا خسته مان کرده بود . در اولین فرصت در امام زاده البته پس از شستشو ی سر و صورت و رفع نیاز های اولیه ، سریعا به گیراندن آتش جهت گرم کردن غذا که هم نهارمان بود وهم شام اقدام کردیم و پس از صرف غذا سریعا در یکی از اتاق های امامزاده گلبهار مقدمات خواب را فراهم کردیم.

صبح زود با صدای قوقولی قوی خروس های روستاییان با محبت و همچنین سر و صدای دوغ زدن های خانمهای زحمت کش روستایی که مشک ها را در جهت افقی به جلو و عقب میبردند بیدار شدیم و سریعا آماده حرکت به سمت ارتفاعات و قله ساورز شدیم. ساعت 6/30 دقیقه از روز 21 فروردین 94 بود روزی عالی وکمی ابری که لازمه برنامه هایی چنین طولانی و سنگین است . حرکت از امام زاده با کوله های به دوش کشیده آغاز شد ، از همان اول شیب شروع شد و تا آخر ادامه داشت مسیری پر شیب و فوق العاده زیبا را پشت سر گذاشتیم به منطقه ای رسیدیم که مملو بود از گلهای اشک (لاله های واژگون) دوستان اقدام به گرفتن عکس های یادبود می کردند و هر چقدر بیشتر صعود می کردیم مناظر بکر و دیدنی بیشتری را مشاهده می کردیم پس از پشت سر گذاردن چندین شیب تند به منطقه ای رسیدیم که پر بود از گیاه خوردنی وارزشمند بیلهر که دارای ارزش غذایی و دارویی زیادیست و اخیرا بواسطه هجوم بیش از اندازه سود جویان در معرض ریشه کن شدن قرار گرفته ،از این رو کمی بیشتر کنترل شده و برداشت در حجم بالا بعنوان قاچاق تلقی میشود.


باری ،پس از یکی دوساعت کوهپیمایی به چشمه ایی سر بسته رسیدیم که دقیقا زیر قله ساورز قرار داشت و دشتی بود پوشیده از گلهای اشک در رنگها و شکل های مختلف و تا چشم کار می کرد بوته ها و غنچه های نشکفته این گل زیبا بچشم می خورد که بواسطه سرد بودن منطقه نسبت به پایین دست هنوز شکفته نشده بودند.بساط صبحانه در آنجا گسترانده و آتشی گیرانده شد. پس از صرف صبحانه وچای بطری های آبمان را از چشمه پر کردیم و آماده صعودی جانانه به سمت قله ساورز شدیم .ساعت 12 از چشمه براه افتادیم ،

خورشید با پنجه های طلاییش از زیر پیراهن لطیف ابر ها گرمایش را آرام آرام به بیرون و بر سر و صورت ما می ریخت ، در جدال خورشید و ابر گاهی ابر و گاهی آفتاب منطقه را اشغال میکردند ، در زمان پیروزی ابر گاهی باران نیز به شوق این پیروزی و با لطافتی بی مانند ما را مورد نوازش قرار می داد.و ما نیز بواسطه فرار از تابش و سوزش اشعه آفتاب دوست تر داشتیم پیروزی با ابر باشد اما نه چندان که ببارد ،که خیس شدن در کوهستان میتواند بسیار خطر ناک و سخت باشد.
حدودا یک ساعت نیم طول کشید تا پس از پشت سر گذاردن شیب تندی به قله ساورز رسیدیم و پس از مختصر استراحتی ساعت 13/30 به سمت چپ خط الراس رفته و بعد از عبور از یخچالی نه چندان بزرگ به طرف روستای دیلگون سرازیر شدیم . سرا شیبی بسیار تند و خطر ناکی بود و بواسطه خستگی زیاد عضلات می بایست کاملا جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا در هنگام فرود دچار سقوط و یا حادثه نشویم. خوشبختانه پس از سه ساعت فرود بی وقفه به دامنه زیبایی رسیدیم که مملو بود از گیاهان معطری چون تره کو هی، پونه ،و ...و در منطقه ای نیز کنگر بسیار مرغوبی که روستاییان با ابزار مخصوص مشغول استخراج از زمین بودند به وفور به چشم می خورد . پس از عبور از روستای دیلگون و رودخانه سر راه به جاده اصلی بین یاسوج و سادات رسیدیم و پایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی که سالها در خاطرمان میماند .
در این برنامه جای همه دوستانمان واقعا خالی بود بخصوص آقایان عباسی مقدم ، رامشی، حمدالله پژمانفر،مشکین زاده و دیگر عزیزانی که نتوانسته بودند در این برنامه حضور داشته باشند.
و با تشکر ازآقای مهدی حبیبی سرپرست محترم برنامه که زحمت زیادی را جهت هماهنگی و برپایی برنامه متحمل شدند.

افراد شرکت کننده در این برنامه
1-حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-مهدی حبیبی
5- عیدی دامی
6 - جهان کلانتری
7- صمد آیتی
8- سعید ادیبی
9- مسعود محمدی
10- علی علی نسب
11-جمشید صناعی

                                                        گزارش از جمشید صناعی                                                                     25/1/94

 

 

 

گزارش برنامه تنگ کوپ به ریزک


گزارش برنامه تنگ کوپ به ریزک

ساعت 10/50 صبح با مینی بوسی که از قبل هماهنگ شده بود ،از بهبهان به مقصد تنگ کوپ در مسیر ممبی حرکت کردیم. هوا ابری بود و هواشناسی گزارشی مبنی بر بارندگی ارائه نداده بود. ولی بعد از عبور از منطقه لیکک، کم کم نم نم باران بر شیشه مینی بوس، ما را امید وار به بارش کرد.و چند لحظه بعد تیره ای شدید را باریدن گرفت. همگی خوشحال شدیم.حتی به قیمت بهم خوردن برنامه حاضر بودیم بارش تداوم داشته باشد.آخر میدانستیم که زمین چقدر تشنه باران است.وچقدر طبیعت نیازمند نزولات آسمانی ست. ولی اندکی بعد باران متوقف گردید .و چشمها باز به آسمان خیره ماند.
مینی بوس به روستای چشمه امیری رسید و ما پیاده شدیم.در کنار جاده لباس هایمان را تعویض کردیم و با یازده نفر برنامه را در ساعت13 آغاز نمودیم. هوا بسیار سرد بود.ولی پس از بیست دقیقه پیاده روی مجبور به کاستن از البسه شدیم.بعد از عبور از مدخل تنگ کوپ و چند شیب نسبتا تندبه جنگلی از درختان رسیدیم. سالهای قبل که از این منطقه عبور میکردیم.انبوه برف در جای جای آن به چشم می خورد ولی اکنون دریغ از یک دانه برف ،"آسمان قهر نباریدن بود. و زمین مُصر در آشتی ، وخدا نکند که آسمان بخل کند در بارش. " و امسال چنین کرده بود.و ابر ها مغرورانه از فراز زمین عبور میکردند. و نم پس نمی دادند. و زمین خاضعانه نیاز طبیعت را از آسمان به انتظار نشسته بود. تا با اولین بارش از دل خود بیرون بیفکند چشمه ساران را و جاری سازد نهر ها و رود ها را و نوید دهد بهاران را.
ولی تاکنون بارش چشمگیری را شاهد نبوده ایم.
باری، پس از ساعت ها پیاده روی و کوهپیمایی،به محلی رسیدیم که سالهای قبل در آنجا اطراق کرده ،شب را سپری میکردیم، ولی امسال چشمه آن کاملا خشک شده بود و قطره ای آب نداشت.لذا کمی جلو تر رفتیم تا شاید جای مناسب تری را در جوار چشمه ای دیگر بیابیم. ولی آفتاب در حال رخت بر بستن بود و گوی آتشینش دیگر رمقی برای گرما بخشی نداشت. باد بسیار سردی نیز وزیدن گرفته بود و ما باز بدنبال مکانی مناسب برای شب مانی بودیم،. با تاریک شدن هوا بر شدت سرما نیز به طرز بی سابقه ای افزوده شد و دما بشدت پایین آمده بود، بحدی که بسختی میتوانستیم کوله ها مان را باز کرده تا دستکش ها یمان را بپوشیم. بهر روی و با توجه به شرایط پیش آمده در یک تصمیم جمعی مقرر شد که به مکانی که از اول قرار بر شب مانی داشتیم باز گردیم و با بی آبی چشمه کنار بیاییم. حدودا 15 دقیقه راه رفته را برگشتیم تا به کومه ها رسیدیم و پس از روشن کردن آتشی تیار و برقرار کردن چادرها به گرم کردن غذا وصرف نهار وشامی که یکی شده بود مشغول شدیم .و بعد از نوشیدن چای و صحبت هاو شوخی های دوستانه بر گرد آتش ، جهت استراحت به کیسه خوابهایمان هجوم بردیم.
صبح روز جمعه، قبل از طلوع زیبای خورشید بیدار شدیم و پس از صرف چای و بیسکویت،سریعا چادر ها و کوله هایمان را جمع کرده و. در جهت شرق به سمت ریزک حرکت نمودیم ،بعد از حدود 50 دقیقه پیمایش به منطقه ای رسیدیم که انتهای تنگ دراک بود و چشمه ای فعال و پر آب را در آنجا مشاهده کردیم در کنار این چشمه تعدادی کومه مسقف و خیلی خوب نیز وجود داشت که دقیقا زیریکی از قلل کوه سفید بود و براحتی میتوانستیم با 45 دقیقه تا نهایتا یکساعت کوهنوردی به بالای قله صعود کنیم .ولی برنامه ما ورود از تنگ کوپ تا ریزک و خروج از امامزاده در منگزو بود و از قبل نیز با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که محل قرارمان جهت برگشت، محوطه امامزاده باشد.
باری، پس از عبور از چند شیب و سر بالایی به منطقه ریزک رسیدیم وبعد از. صرف صبحانه ای جانانه،از مسیر بالای تنگ دراک به سمت امام زاده حرکت کردیم مسیری جالب و دیدنی بود و حسنش در آن بود که از این مسیر تخریبی که در طبیعت بواسطه طرح مسخره جاده کشی صورت گرفته بود و موجب آسیبی جدی به طبیعت و از بین رفتن انبوه درختان و اکو سیستم منطقه شده بود را مشاهده نمی کردیم . و دلگیر نمی شدیم از این همه سو مدیریت در حوزه حفظ منابع طبیعی وجنگل ها و مراتع.
پس از حدودا دوساعت به امامزاده رسیدیم و پایان این برنامه زیبا از طرف سرپرست برنامه اعلام شد.
با تشکر از آقای مهدی حبیبی سرپرست این برنامه که زحمات زیادی را جهت هر چه بهتر برگزار شدن برنامه کشیدند.
افراد حاضر در این برنامه:
1- حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3- خیرالله پژمانفر
4-محمد رضا عسکر پور
5- مهدی حبیبی
6- جمشید عباسی مقدم
7- غلامرضا مشکین زاده
8-صمد آیتی
9- عیدی دامی
10- جهان کلانتری
11-جمشید صناعی


                گزارش از جمشید صناعی                         

                       20/10/93

 

 

 

 

پیمایش از مبدا. تا کومه ها

پیمایش از کومه ها تا ریزک و سپس مسیر دراک، که بعلت اتمام شارژ باطری ناتمام ماند.

 

 

گزارش صعود به قله نیر

ساعت 11 صبح روز پنج شنبه 27. آذر ماه به سمت شهرستان دهدشت حرکت نمودیم. وپس از عبور از این شهرستان و گذر از مناطق زیبای بین راه به تنگ زیبای پیر زال رسیدیم واز دیدن مناظر بکر و زیبای این تنگ محظوظ شدیم. حدودا 10 دقیقه با ماشین زمان لازم داشت تا این تنگ دیدنی را پشت سر بگذاریم. با دیدن این گذر گاه انسان ناخود آگاه بیاد روزگاران قدیم و راهزنی ها و جنگ ها ، برنو ، اسب و پرتاب سنگ و غیره می افتد. و بطور قطع این گذر گاه نیز اتفاقات اینچنینی را بسیار بخود دیده است.
باری بعد از عبور از این تنگ دیدنی و گذر از منطقه دیدنی "شراب گیران "(شرو گرو) و مناطق و قصبه های بین راه،به "چهار راه جخونه "رسیدیم که از یک طرف به منطقه زیبای "طسوج "که مرکزگلهای بهاری و لاله های واژگون است منتهی می‌شود و ازدیگر سو به جخونه و منطقه سادات میرود. ارتفاعات مشرف بر این چار راه هم به "پهنا لیلی "معروف است که دارای باغات گردو و زالزالک و غیره است.
ساعت 13 به منطقه جخونه. که قرار بود شب را در آنجا اطراق نماییم رسیدیم و به دنبال مکانی مناسب ، از چندین کومه رها شده دیدن کردیم و به علت گیر کردن یکی از ماشین ها در گل و لای بسیار چسبناک منطقه، زمان زیادی را صرف خارج کردن ماشین از آن وضعیت نمودیم. سپس جایی را در کنار چشمه ای پر آب پیدا نموده و در چار دیواری یکی از کومه های بدون سقف چادر ها را بر پا نمودیم. پرتو های طلایی خورشید آرام آرام جای خود را به سرخی قبل از غروب و سپس به تاریکی شب میداد.و اندک اندک ستارگان در پهنه آسمان خود نمایی می کردند.
پس از صرف نهار و شام ، و روشن کردن آتش و بار گذاشتن چای وگپ وگفت و شوخی وخنده، و آواز دوستان خوش ذوق و نگریستن به آسمان لایتناهی که اکنون دیگر غرق شده بود از ستارگان بیشمار کهکشان راه شیری و دب اکبر و دب اصغر، و سیاره زهره و هزاران هزار ستاره و سیاره بی نام نشان. و لذت بردن از لحظه به لحظه این شب خاطره انگیز و رویایی تعدادی از دوستان جهت استراحت به چادر هایشان رفتند و تعدای نیز در کنار آتشی تیار شده به خوردن سیب زمینی کبابی و حرف و حدیث های اخر شب پر داختند.
ساعت 5 بامداد بیدار باش بود و پس از جمع کردن کیسه خوابها و تعویض لباس و جمع نمودن چادر ها وقرار دادن آنها درون وسایل نقلیه، و صرف مختصری بسکویت و چای، راس ساعت 6 بامداد حرکت به سمت کوه نیر از مسیر یال جخونه اغاز شد، متاسفانه به علت کمی بارش اوایل مسیر شاهد برف چندانی نبودیم.ولی با صعود به بالا تر حجم برف نیز افزایش می یافت. تا انجا که در نزدیکی های قله گاهی تا زانوهایمان در برف فرو می رفت.
ساعت 11 پیش از ظهر بود که به قله 3160 متری نیر رسیدیم. و پس از گرفتن تعدادی عکس با همنوردان گروه خودمان و گروهی دیگر از بچه های بهبهان به اسم سیمرغ قله را به سمت پایین ترک کردیم. و پس از 3 ساعت به پایگاهمان رسیدیم. و پس از تعویض لباس و تمیز کردن محیط اطراف مان به سمت بهبهان حرکت نمودیم.

افراد حاضر در این برنامه
خانم ها
1_خانم اسکافی
2_خانم کلانتری
3_خانم گرایمی
آقایان
1_ محسنی
2_ پژمانفر
3_ عباسی مقدم
4_ حبیبی
5_ صناعی

گزارش از جمشید صناعی
1/10/93

 

گزارش  صعود به قله خامی

گزارش مختصر صعود به قله خامی،

زمان و مسیر حرکت دوستان و همنوردان ما ساعت 7 بامداد و از روستای مارین بود ، و پس

از آن پیمودن مسیر دره مارین تا کومه ها، که 3 ساعت و پانزده دقیقه زمان لازم داشت. و بعد

از استراحتی مختصر و صرف مقداری غذا ، ساعت 11 به سمت یال گناوه رفته و

ساعت12/30 دقیقه به یال رسیدند. از آنجا مستقیما به طرف خط الراس قله خامی حرکت کرده

و پس از 2 ساعت و 45 دقیقه یعنی ساعت 15/15  به خط الراس رسیدند. و از آنجا تا غار

موجود در مسیر 30 دقیقه زمان بود. پس از آن ،دوستان ما ظرف مدت 45 دقیقه پیمایش در

ساعت 16/30  بر بلندای قله اصلی خامی ایستادند.لازم به ذکر است که مسیر برفی و در

بالای قله تبدیل به یخ شده بود. لذا کمی پایین تر از قله که برف کمتری داشت بساط چادر بر پا

گردید.و پس از استراحت شبانه ساعت شش بامداد به طرف روستای زیبای مارین فرود نمودند.

 

افراد شرکت کننده در این برنامه

1- حمید محسنی

2- غلامرضا مشکین زاده


                                                                                    گزارش از جمشید صناعی
                                                                                                  16/9/93