گزارش پیمایش ،از شراب گیران به ساورز و فرود از روستای دیلگون

با راننده مینی بوس هماهنگ شده بود که حرکتمان ساعت سه بامداد روز 20 /1/ 93 از فلکه لاله باشد و از انجا به فلکه محسنی و سپس به طرف دهدشت راهی شویم  از انجا نیز به طرف شراب گیران برویم .برنامه راس ساعت مقرر آغاز شد و پس از تکمیل نفرات و البته با کمی معطلی جهت جاسازی کوله ها ، به سمت مقصد حرکت کردیم . ساعت 6 بامداد به شراب گیران رسیدیم ،هوا کمی سرد بود میبایست لباس مناسب بپوشیم تا دچار سرما خوردگی نشویم ، پس از اماده شدن همه اعضاء، و در گرگ و میش هوا در جوار نهر بزرگ و پر آبی که از چشمه های پرآب بالا دست سر چشمه می گرفت به حرکت در آمدیم.


تعداد افراد گروه مان 11 نفر بود و به ستون یک و با نظمی خاص به حرکت در آمده بودیم . مناظر این فصل شراب گیران انقدر زیبا و دل انگیز بود که نمیشد هر لحظه کمی متوقف نشد و به آن مناظر زیبا و بکر با دقت نگاه نکرد.هر چند که پاییز شراب گیران را هم دیده بودیم و ان را هم فصل بی نظیری میدانستیم و این که پاییز ،کلکسیونی از رنگها در درختها و برگهای ریخته شده بر روی زمین را به نمایش می گذاشت را هیچوقت فراموش نمی کنیم.
بعد از حدود یکساعت پیاده روی به سد کوچکی رسیدیم که جهت مدیریت اب و سیلاب به تازگی ساخته شده بود و محیطی را بوجود آورده بود بسیار زیبا و
دلانگیز ،وجود درختان بیشمار در اطراف ان و نهر بسیار پر اب وتلفیق موسیقایی باد و آب و نوای پرندکان چنان فضا را دلنشن کرده بود که دوستان آرزو میکردند کاش میتوانستند اعضا خانوادهایشان را هم به چنین مکان دنج و زیبایی میاوردند.

 


باری ،حدود یکساعت دیگر راه رفتیم تا به چشمه سار های بسیار پر آبی رسیدیم که حجم بسیار زیادی آب را از درون زمین به بیرون و داخل نهر می ریختند .همان محل را مناسب برای صرف صبحانه دانستیم ، صبحانه صرف شد و پس از دم کردن چای بر روی آتشی که بر روی هیمه ها بر افروخته بودیم و صرف آن مجددا ساعت 9 براه افتادیم. شیب تندی را پیش رو داشتیم و پس از حدود یک ونیم ساعت کوهپیمایی به جایی رسیدیم که باغی بود و برکه ای در کنارش و اطرافش پر بود از لاله های واژگون .دوستان ترجیح دادند در آنجا نیز زمانی را به گرفتن عکس و خوردن میوه وتنقلات وچای بگذرانند. شیب کوه تند بود و هر چند وقت به چنین تجدید قوا یی نیاز داشتیم. با توجه به چشم انداز ی که از منطقه میدیدیم به نظر می رسید در ارتفاعات پهنا لیلی باشیم .

 


مقصد ما به طرف دشت دامور بود و تا آنجا حدود دوساعت دیگر پیمایش در شیب را پیش رو داشتیم . این زمان را هم با هر سختی که داشت پشت سر گذاشتیم. و ساعت 2 بعد از ظهر به دشت زیبای دامور رسیدیم دشتی سر سبز و وسیع که به تازگی عده ای در بعضی از مناطق آن اقدام به کاشت نهال درخت گردو کرده بودند ولی هنوز هیچکدام به اندازه ایی نبودند که ثمری یا حتی سایه ای داشته باشد از این رو و با وجودی که هوا در سایه بسیار خنک بود در آفتاب سوزنده و طاقت فرسا بود و در صورتی که سر و صورت و کلا جایی از بدن انسان پوشانده نمیشد به سرعت دچار سوختگی میشد .


البته انتهای دشت دامور به جایی ختم میشد که انبوهی از درختان ذالزاک در انجا به چشم می خورد و محافظ خوبی بود برای جلوگیری از تابش شدید آفتاب بود.
ساعت 16/30 دقیقه بود و ما حدودا 1/15 ساعت دیگر پیمودیم تا به روستای تسوج و چشمه بسیار پر آب کرکورته که سر چشمه رودخانه خیراباد بهبهان و یا زهره است، رسیدیم. و پس از کمی استراحت و کندن کفشها و گذاردن پاها در آب سرد چشمه تصمیم گرفتیم برای استراحت شبانه به امامزاده گلبهار برویم .

مرحله اول برنامه را به خوبی و خوشی والبته با خستگی فراوان به پایان رسانده بودیم حدود دوازده ساعت کوهپیمایی و پیمایش واقعا خسته مان کرده بود . در اولین فرصت در امام زاده البته پس از شستشو ی سر و صورت و رفع نیاز های اولیه ، سریعا به گیراندن آتش جهت گرم کردن غذا که هم نهارمان بود وهم شام اقدام کردیم و پس از صرف غذا سریعا در یکی از اتاق های امامزاده گلبهار مقدمات خواب را فراهم کردیم.

صبح زود با صدای قوقولی قوی خروس های روستاییان با محبت و همچنین سر و صدای دوغ زدن های خانمهای زحمت کش روستایی که مشک ها را در جهت افقی به جلو و عقب میبردند بیدار شدیم و سریعا آماده حرکت به سمت ارتفاعات و قله ساورز شدیم. ساعت 6/30 دقیقه از روز 21 فروردین 94 بود روزی عالی وکمی ابری که لازمه برنامه هایی چنین طولانی و سنگین است . حرکت از امام زاده با کوله های به دوش کشیده آغاز شد ، از همان اول شیب شروع شد و تا آخر ادامه داشت مسیری پر شیب و فوق العاده زیبا را پشت سر گذاشتیم به منطقه ای رسیدیم که مملو بود از گلهای اشک (لاله های واژگون) دوستان اقدام به گرفتن عکس های یادبود می کردند و هر چقدر بیشتر صعود می کردیم مناظر بکر و دیدنی بیشتری را مشاهده می کردیم پس از پشت سر گذاردن چندین شیب تند به منطقه ای رسیدیم که پر بود از گیاه خوردنی وارزشمند بیلهر که دارای ارزش غذایی و دارویی زیادیست و اخیرا بواسطه هجوم بیش از اندازه سود جویان در معرض ریشه کن شدن قرار گرفته ،از این رو کمی بیشتر کنترل شده و برداشت در حجم بالا بعنوان قاچاق تلقی میشود.


باری ،پس از یکی دوساعت کوهپیمایی به چشمه ایی سر بسته رسیدیم که دقیقا زیر قله ساورز قرار داشت و دشتی بود پوشیده از گلهای اشک در رنگها و شکل های مختلف و تا چشم کار می کرد بوته ها و غنچه های نشکفته این گل زیبا بچشم می خورد که بواسطه سرد بودن منطقه نسبت به پایین دست هنوز شکفته نشده بودند.بساط صبحانه در آنجا گسترانده و آتشی گیرانده شد. پس از صرف صبحانه وچای بطری های آبمان را از چشمه پر کردیم و آماده صعودی جانانه به سمت قله ساورز شدیم .ساعت 12 از چشمه براه افتادیم ،

خورشید با پنجه های طلاییش از زیر پیراهن لطیف ابر ها گرمایش را آرام آرام به بیرون و بر سر و صورت ما می ریخت ، در جدال خورشید و ابر گاهی ابر و گاهی آفتاب منطقه را اشغال میکردند ، در زمان پیروزی ابر گاهی باران نیز به شوق این پیروزی و با لطافتی بی مانند ما را مورد نوازش قرار می داد.و ما نیز بواسطه فرار از تابش و سوزش اشعه آفتاب دوست تر داشتیم پیروزی با ابر باشد اما نه چندان که ببارد ،که خیس شدن در کوهستان میتواند بسیار خطر ناک و سخت باشد.
حدودا یک ساعت نیم طول کشید تا پس از پشت سر گذاردن شیب تندی به قله ساورز رسیدیم و پس از مختصر استراحتی ساعت 13/30 به سمت چپ خط الراس رفته و بعد از عبور از یخچالی نه چندان بزرگ به طرف روستای دیلگون سرازیر شدیم . سرا شیبی بسیار تند و خطر ناکی بود و بواسطه خستگی زیاد عضلات می بایست کاملا جوانب احتیاط را رعایت کنیم تا در هنگام فرود دچار سقوط و یا حادثه نشویم. خوشبختانه پس از سه ساعت فرود بی وقفه به دامنه زیبایی رسیدیم که مملو بود از گیاهان معطری چون تره کو هی، پونه ،و ...و در منطقه ای نیز کنگر بسیار مرغوبی که روستاییان با ابزار مخصوص مشغول استخراج از زمین بودند به وفور به چشم می خورد . پس از عبور از روستای دیلگون و رودخانه سر راه به جاده اصلی بین یاسوج و سادات رسیدیم و پایان برنامه ای زیبا و بیاد ماندنی که سالها در خاطرمان میماند .
در این برنامه جای همه دوستانمان واقعا خالی بود بخصوص آقایان عباسی مقدم ، رامشی، حمدالله پژمانفر،مشکین زاده و دیگر عزیزانی که نتوانسته بودند در این برنامه حضور داشته باشند.
و با تشکر ازآقای مهدی حبیبی سرپرست محترم برنامه که زحمت زیادی را جهت هماهنگی و برپایی برنامه متحمل شدند.

افراد شرکت کننده در این برنامه
1-حمید محسنی
2- تقی فروزانی
3-خیرالله پژمانفر
4-مهدی حبیبی
5- عیدی دامی
6 - جهان کلانتری
7- صمد آیتی
8- سعید ادیبی
9- مسعود محمدی
10- علی علی نسب
11-جمشید صناعی

                                                        گزارش از جمشید صناعی                                                                     25/1/94