شعر


🌿🌿🍃
من صخره ها را همه میشناسم،

من سنگ ها را همه ادراک میکنم،

من کوهها را یکی یکی با نام کوچک شان فریاد میزنم،

من جویبار های روان را،

من چشمه های جوشان را،

من آواز کبکان خوش خرام را همه و همه. با گوش جان نوش می کنم.

من چشمان پر اضطراب آهوی گریز پا را،

من وحشت بز کوهی سبک پا را،

من نگرانی مرغان به تخم نشسته در لانه را
، به وضوح می بینم،

من بوی چویل ها و جاشیر های نو رسته را، از زیر برف ، و از فرسنگ ها فرسنگ، احساس میکنم.

من کوهنوردم، 

جمشید صناعی
20 تیر ماه 95

🌿🌿🌿

گزارش پيمايش خط الراس شرقى دنا وصعود به قلل برف كرمو ، كل خرمن، نول شمالى، قاش سرخ، تاپو ، گردنه رمب

 

گزارش پيمايش خط الراس شرقى دنا وصعود به قلل برف كرمو ، كل خرمن، نول شمالى، قاش سرخ، تاپو ، گردنه رمبسه ، و پازن پير .

چهارشنبه ١٦ تير ماه  ١٣٩٥مصادف با عيد سعيد فطر ، آغاز حركت ساعت ٤ صبح  از بهبهان به سمت سيسخت در استان كهگلويه و بوير احمد . 
كه پس از رسيدن به مقصد  در ساعت ٩ صبح و پارك كردن ماشين ها در اداره تربيت بدنى  و تعويض لباس  با دو دستگاه تاكسى سرويس به سمت گردنه بيژن حركت كرديم.
شروع برنامه ساعت ١٠ صبح از گردنه بيژن  و با ٦ نفر در قالب دو گروه كوهنوردى آريوبرزن و پيكان بهبهان بود كه به طور مشترك قصد پيمايش خط الراس شرقى دنا وصعود از قلل بالاى چهارهزارمترموجود در مسير را داشتيم .
در ابتدا با گامهای آرام  و شمرده  صعود را آغاز کردیم تا ضربان قلب و فیزیک بدنمان  آرام آرام با شرایط و محیط هماهنگ شود. سپس گامها را کمی بلند تر برداشته و به سرعت مان افزودیم. هر چند که دراين فصل به روال معمول گرما در ارتفاعات زیاد است ولی بواسطه وجود باد چندان ،احساس گرما نمی کردیم. همچنین هر ازگاهى  در مسيرمان با جویباری از برفاب ها بر میخوردیم که خنک و بسیارگوارا بود.لذا ازنظر تامين آب آشاميدنى نيز مشكلى نداشتيم ،
هوا اندكى گرم بود ولى باد خنكى كه از روى برفها و برفابها برمى خواست اين گرما را قابل تحمل كرده بود ،
 شیبها و دره هاى متوالی يكى يكى پشت سر گذاشته شد ، بلاخره و بعد از٢/٥ساعت صعود، ساعت ١٢/٣٠ دقيقه به خط الراس و زیر قله برف کرمو رسیدیم. قله برف كرمو همچون هميشه استوار و پابرجا در سمت چپ مان نظارگر عشاقى بود كه به زيارتش آمده بودند. دو نفر از دوستان به نمایندگی از بقیه گروه سريعا به قله صعود کرده و ساعت ١٣/١٠دقیقه بالای قله رسيدند ، بیست دقیقه نیز زمان برگشتشان به پایبن قله به درازا كشيد. بعد از فرود دوستان ،نیم ساعتى را استراحت نموده و ساعت ١٤ بود که مجددا کوله ها را به دوش کشیده و پس از عبوراز جویباری که از کوه نمک سرازیر شده بود و گرفتن آب برای ادامه مسیر، راهی دروازه کل خرمن شدیم، در تمام مسير عطرلذت بخش چويل و ديگر گياهان كوهى به مشام ميرسد .ساعت ١٦بود که به دروازه کل خرمن رسیدیم، و بدون توقف از مسیر گرده سمت راست آن صعود کرده و پس از پشت سر گذاردن فراز و نشیبی ٢ساعته درساعت ١٨زیر قله کل خرمن کوله ها را به زمین گذاشته و بجز یکی از همنوردان كه محبت كرده نزد كوله ها ماند، بقیه همنوردان به قله کل خرمن صعود کردند، ابهت و شكوه قله كل خرمن هميشه بخشى از ذهن مرا به خود مشغول كرده است. قله اى مشرف بر روستاى نقل و دنگزلو از جانب شمال شرقى ، و بر دره نِول و كوه گل از جانب جنوب غربى ، و با يخچالهاى بزرگ كه  منبع و منشا تامين آب  روستاهاى پادنا و سيسخت است. 
 پس از ٤٥دقیقه به قله رسیدیم و بعد از گرفتن عکس یادگارى ، ظرف ٢٠دقیقه به پایین برگشتیم. و پس از آن در ساعت ١٩به طرف دروازه نِول به حرکت در آمدیم و قبل از دروازه و در کنار توده ایی برف، در محیطی مناسب چادر های شبمانی مان را بر پا کردیم.ساعت حدودا٢٠/٣٠بود و هوا کم‌کم رو به سردى و تاریکی مینهاد، و ما پس از نصب. چادر و قرار دادن زیر انداز ها در آن و تعویض لباس، جهت صرف نهار و شام که یکی شده بود. اقدام به گرم کردن غذا نمودیم. با وجودی که از ساعت ٨ صبح که مقداری گردو و پنیر بعنوان صبحانه خورده بودیم تا کنون چیزی تناول نكرده بودیم ،اشتهای چندانی هم به خوردن نداشتیم، با وجود این ، مقداری پلو را گرم کردیم. ولی با خوردن چند قاشق همگی کنار کشیده بيشترِغذا، دست نخورده باقي ماند و اشتهایی برای خوردن نداشتيم.
علت اصلی این بی اشتهایی، حضور در ارتفاع و رقت هواست، که برای هر کسی عوارض مخصوصی دارد. و علاوه بر بی اشتهایی، گاهی با سردرد و یا بی خوابی و در شرایط حاد با استفراغ و بد حالی نيز همراه مى باشد. ولی این حالات به مرور زمان کمتر شده و بدن با شرایط ارتفاع خود را وفق می دهد. 
باری ، ساعت ٦صبح بود که از درون کیسه خواب هامان بیرون آمدیم، و پس از صرف صبحانه ای مختصر و جمع کردن چادر، ساعت ٧ با به دوش کشیدن کوله بارمان به طرف نول شمالی براه افتادیم، مسیر نول شمالی از تیغه هایی تشکیل شده است که گروهی از روی آن تیغه ها خود را به آنجا می رسانند، ولی به عقیده ما آن مسیر مسیری خطر ناک و غیر معقولى است زیرا که با وزش بادهای شدید كه در آن ارتفاع بيشتر اوقات مى وزد، امکان سقوط افزايش و ريسك خطر بالا مى رود.و دیگر آنکه براحتى  میتوان از مسیر امنى در سمت چپ این تیغه ها خود را به نول شمالی رساند.
بعضی از قسمتهای زير تيغه ها هنوز هم پوشیده از برف بود و جویبار هایی نیز از برفاب ها ایجاد شده بود که می توانستیم آب مورد نیاز ادامه مسیرمان را از آن تامین کنیم.
مسير پيمايش را تا قسمت تراورسی زیر نول شمالی براحتی پیمودیم، و پس از لختی استراحت مجددا تا زير قله پیش رفتیم، ساعت ٩/٣٠زیر قله نول شمالی بودیم، و ساعت ١٠بالای قله عکس یادگاری گرفتیم، ١٥دقیقه بعد مجددا پایین قله بودیم. 
 كوهها و قله ها يكى پس از ديگرى و با اراده اى آهنين  در نورديده مى شد. دره ها و گذر گاه هاى زيادى  را پشت سر گذاشتيم . برف كرمو ، نمك ، كل خرمن، نول شمالى ، فتح شده بود و نول جنوبى و قاش سرخ و تاپو و كوه رمبسه و پازن پير مانده بود .
سریعا به سمت نول جنوبی و سپس قاش سرخ حرکت کردیم و ساعت ١١/١٥دقیقه زیر قله قاش سرخ بودیم و سپس به طرف قله آن که مقداری دست به سنگ داشت و میبایست از گذر گاهایی باریک و سخت گذر، عبور مى كرديم ، براه افتاديم و پس از٤٥دقیقه ، ساعت ١٢ظهرموفق به صعود از قله قاش سرخ شدیم. سریعا به طرف تاپو به حرکت در آمدیم و پس از حدود ٥٠ دقیقه در ساعت ١٢/٥٠در ورودى دروازه تاپو بودیم .
پس از کمی استراحت و صرف نهار و چای ساعت ١٤/٣٠به سمت قله تاپو از گذرگاهی ریزشی که در بعضی نقاط نیز نیاز به دست به سنگ شدن داشت عبور کردیم  بادى شديد مى وزيد وحركت و صعود را دچار مشكل كرده بود بهر ترتيبى بود پس از حدود ١ساعت به قله تاپو رسیدیم و بدون توقف به سمت کوه رمبسه به حرکت در آمدیم.  وبعد از عبور از سرازیری تند و سپس شیبی مخالف در ساعت ١٧/٣٠ و بعد از ٢ساعت پیمایش بی وقفه به گردنه رمبسه رسیدیم و پس از عبور از گذرگاه موجود به طرف پازنپیر به حرکت در آمدیم ساعت ١٨/٣٠دقیقه در زیر قله پازنپیر بودیم. يخچالى بزرگ پايين قله بود ،طولانی بودن مسیر و عبور از شیبها و سربالایی ها و ریزال ها و صخره ها و سنگها. حسابی خسته مان کرده بود ولی هنوز هوا روشن بود. نزديك به ١٢ ساعت بود كه در حال پيمايش و صعود و فرود بوديم  و ما که قرار گذاشته بودیم که زیر قله پازنپیر شبمانی دوممان باشد. با صلاح دید دوستان به حرکتمان به طرف آخرین قله برنامه ، یعنی پازن پير رضایت دادیم. نیم ساعت زمان برد تا به آخرین قله رسیدیم و پس از گرفتن عکس يادبودى و یاد دوستان غایب ساعت ١٩/١٥دقیقه به سمت پایین قله و دشت گرگی به حرکت در آمدیم ساعت ٢٠ زیرقله و در جوار چشمه ای به مشورت و تصمیم گیری به ادامه حرکت و یا توقف به شور نشستیم، که نظر اکثریت بر ادامه و حرکت به سمت دشت گرگی بود، هرچند که بنده و يكى از دوستان موافق به توقف و شب مانی در کنار چشمه بودیم ولی چون اکثريت تمایل به ادامه برنامه داشتند. با آماده کردن چراغ های پيشانى به حرکت ادامه دادیم.
پس از حدود ٣٠دقیقه هوا رو به تاریکی نهاد و ما همچنان به راهمان ادامه میدادیم تا در جوار چشمه و یا منطقه ای مسطح اسکان نمایم. ولی هر چه بیشتر پیش می رفتیم تاریکی هوا نیز بیشتر و بیشتر میشد و احاطه بر محیط نیز کمتر، لذا ساعتهای دیگر نیز به همین روال گذشت و ظاهرا ما از چشمه بالایی گذشته بودیم بدون آنکه گذر از آن را در تاريكى تشخیص دهیم، ساعت از ١٢/٣٠شب نیز گذشته بود و  ما بعد از ١٧/٥ ساعت پيمايش بي وقفه ، در روز دوم بلاخره در نزدیکی چادری عشایری و جویباری روان بساط خواب را گسترانديم ، اما آنجا خیلی محیط مناسبی نبود و کمی سنگلاخ و شیبدار بود لذا نتوانستیم چادرهایمان را برپانماییم و مجبور شدیم با پهن کردن زیر انداز ها و فوم ها یمان در فضای آزاد و در دل کوهستان شب را به صبح برسانیم، 
هر چند که شرایط خوب و ايده آلى برای خواب نداشتیم ولی آن شب و آن لحظات از بهترین و زیبا ترین لحظات عمرمان بشمار می رود. آسمانی پر از ستاره بالاى سرمان بود ، آنچنان که بنظر میرسید اگر فقط چند ستاره دیگر را می خواستند در آن پهنای بیکران جای دهند جایی برایشان نبود. و همچنین سکوت مطلق کوهستان و خنکای دلچسب هوا ، همه و همه بر زیبایی این شب خاطره انگیز افزوده بود. 
بهر روی از فرط خستگی بزودی خواب بر چشمانمان مستولی گشت و سياهى شبانگاهان جایگاه خود را به گرگ و میش سحرگاهان سپرد.
صبح، غوغایی بر پا شده بود از خوانش كبكها ، سمعفونى بود از آواز دستجات بیشمار کبک  كه  به زيبا ترين شكل ممكن  به اجرا در آمده بود ، دسته اى مى خواندند  و دسته اى ديگر جواب مى دادند . براستی مرا و دوستان را چنان مسحور و مبهوت کرده بود که بدون اینکه از جای مان بلند شویم دقایق زیادی را به گوش دادن و لذت بردن از اين موسيقى دلنشين از جايمان تكان نخورديم .
 
 بقول يكى از همنوردان كه به پرورش كبك و آزاد كردن شان در طبيعت علاقمند است اوج لذت و شكوه آن در موقعيست كه حالات آن زيبا خرامان را بشناسى و بدانى چه صدايي از چه نيازى ويا چه تمنايى  حكايت دارد . واينكه صداى جوجه ها را از صداهاى ديگر باز شناسى و صداى فراخوانى كبك نر ،و كبك ماده راتميز دارى، و اين امرى بديعى است كه شناخت از موسيقى نيز لذت از آن را مضاعف مى كند. 
باری ، پس از آن که هوا کاملا روشن شده بود ما نیز با خاطره ای بی نظير ساعت 7 صبح، آن محیط را ترک کرده و به سوی تنگ سیبی براه افتادیم. در مسیر به چادر آشنای عشایری برخوردیم که در چند سال اخیر چندین بار با آنان مراودات دوستانه ای داشته بوديم و با ورودمان  همچون هميشه با رویی گشاده از ما استقبال کرده و به چادر شان دعوتمان نمودند. و پس از تعارفات معمول. با نان تیری و تخم مرغ و پیاز صبحانه ای جانانه مارا دعوت کردند و ما نیز در عوض مواد غذایی بیسکویت و دارو و هر آنچه که در کوله داشتیم به آنان دادیم و پس از تشکر وخدا حافظى آنجا را به سمت محل اسكان خانواده حسنى كه از دوستان چند سال اخيرمان هستند ترك كرده و پس از عبور از چندين چشمه پر آب و تنگه اى باريك بعد از حدود ١/٥ ساعت پياده روى به آنجا رسيده و پس از احوال پرسى و حال و احوال وانتى از آنان اجاره كرده تا ما را به پادنا برساند. وسپس با ماشينى ديگر  از گرنه بيژن به سمت  سيسخت حركت كرده و ساعت ١٢ به محل پاركينگ ماشين هايمان رسيده و برنامه به اتمام رسيد.  

افراد حاضر در اين برنامه 

١- منصور باستانى 
٢- حميد محسنى 
٣- مسعود محمدى 
٤- ابراهيم محمدى 
٥- عباس محسنى 
٦- جمشيد صناعى 

                     گزارش از جمشيد صناعى 
                            ٢٢/ ٤ / ٩٥